خرخونی

یادم نیست که اولین باری که این کلمه «خرخون» را شنیدم کی بود. اما می دانم که خیلی ها مرا به این لقب مفتخر کرده اند. خب من هم مثل هر کس دیگر از این لقب خوش ام نمی آمد و یادم می آید وقتی این کلمه را هم کلاسی هایم در مورد من بکار می بردند، برای این که به آنها نشان دهم که «خرخون» نیستم سعی می کردم دیگر پیش آنها درسهایم را دوره نکنم و اصلا روی کتاب و دفترم نگاه نکنم. البته گاهی هم «ننه من غریبا» در می آوردم و می گفتم که تمام دیشب سردرد گرفته بودم، یا مهمان آمده بود خونه امان، یا بابام برای یک کاری فرستاده بودم، و از این دست حرفها … که نتیجه بگیرم که نشد که درس بخوانم بلکه دست از سر ما بردارند. البته بچه ها هم این حرفهای من را خیلی جدی نمی گرفتند ولی به هر حال این هم یک نوع دفاع در مقابل اتهام «خرخونی» بود که چپ و راست زده می شد.

یه روز وقتی یکی از همکلاسی ها من را «خرخون» خطاب کرد، عکس العمل نشان دادم و کار به مجادله کشید. شب آن روز که می خواستم بخوابم همه اش این کلمه لعنتی «خرخون» و آن جر و بحث در مدرسه دور کله ام چرخ می زد که آخه این «خرخون» یعنی چه: یعنی من خر هستم و درس می خوانم. خب خیلی از بچه های کلاس که از من خرتر اند؛ حتما منظور این نیست؛ اگر معناش این باشد که ناراحت کننده نیست چو بچه ها که می دونند که من خر نیستم. یا منظور آنها این است که من هر چه می خونم باز عین خر هیچی نمی فهمم. این هم که درست نیست چون من اگر درس می خونم که می فهمم و توی کلاس ریاضی تمام مسئله های مشکل را من حل می کنم و بچه ها سر دفتر من با هم دعوا می کنند و تازه توی امتحان هم همیشه بهترین نمرات را می گیرم. شاید منظور آنها این باشد که من مثل خر درس می خوانم. عین خر درس می خوانم یعنی چه؟ یعنی همانطور که خر سرش را پایین می اندازد و بار را به مقصد می رساند، من هم سرم را روی کتابم می اندازم و … هی این حرفها را به خودم می زدم و به خودم دلداری می دادم که «خرخون» خیلی حرف بدی هم نیست. حتما «خرخونی» یعنی خیلی درس خونی، یعنی آنقدر درس بخوانی که انگار خر می خواهد دانشمند بشود. خب اگر آدم اینطوری دانشمند بشود که بد نیست حتی اگر مثل خر هم درس بخواند. ولی مگر خر درس می خوند؟… این حرفها صد بار توی مغزم دور خورد تا بلاخره آن شب خوابم برد.

اخیرا کسی به شوخی یا جدی چیزی به ام گفت که دوباره من را به یاد «خرخونی» آن زمان انداخت و دست مایه ای برای این دلنوشته شد. او به من گفت: «تو یه فرد خیلی معمولی هستی که فقط زیاد می خونی و زیاد کار می کنی و بلاخره یه خرخون واقعی هستی!» دیگه آن حساسیتهای دوره نوجوانی گذشته بود که از این کلمه ناراحت شوم و شب نخوابم و برای این که نشان بدهم که خرخون نیستم جواب برخی از سوالات سرکلاس یا امتحانی را ندهم و تجاهل کنم بلکه از شر همکلاسی های ناجنس رهایی پیدا کنم. در دهه پنجاه عمرم دیگر «خرخون» مفهوم بدی را برایم تداعی نمی کرد. آره من «خرخون» ام ولی تو چی هستی؟

پس از مطالعه زیاد در احوال دانشمندان، بزرگان و افراد موفق در گذشته و حال دریافتم که توفیق همواره در گرو تلاش و کوشش و محرومیت بوده است؛ کوشش و تلاش در حد غیر متعارف و در کنار آن محرومیت غیر متعارف از لذایذ زندگی و نعم دنیوی که برای بسیاری از مردم نشان از وجود رگه هایی از «خریت» دارد. وقتی شما احوال آن دانشمند کاشف[۱] هلیکوباکتری را مطالعه می کنید که برای اثبات نظریه خود مبنی بر این که زحم اثنی عشری ناشی از وجود این باکتری است، خود را آلوده می کند؛ یا آن مهندس چینی[۲] که برای حفر اولین چاه نفتی چین حاضر می شود از بیمارستان فرار کرده و به محل کارش در بدترین آب و هوا برگردد و برای جلوگیری از انفجار چاه و نبود امکانات با دست و پا سیمان درست کند و مجددا مجروح گردد بنحوی که مشرف به مرگ شود؛ یا کسی که هفته ها خود را در خانه زندانی کرده و در خانه یا آزمایشگاه مطالعه می کند و کتاب و مقاله می نویسد؛ و صدها نمونه دیگر همه حاکی از این واقعیت است که توفیق در گرو چیزی است که مردم عادی آن را غیر عادی می پندارند و آن را به «خریت» نسبت می دهند.

امروزه برخی از افراد به خصوص از نسل جوان هیچ تمایلی به زحمت و تلاش ندارند ولی در عین حال امید موفقیت دارند. برخی نیز تلاش و کوشش را اساسا بیهوده می دانند و راه کسالت و بی حالی را پیش گرفته اند به نحوی که بی رمقی و بی انگیزگی تمام وجودشان را گرفته است و چون یخ فسرده در آب هستند و هیچ انرژی از خود بروز نمی دهند. این که نشد است. چطور می شود که بدون زحمت به توفیقی دست یافت!؟

یکی از مهندسان موفق صنعت نفت که چندین سال پیش بازنشسته شد روزی به من گفت که من از بچگی کار کردم و شب و روز درس خواندم و زحمت کشیدم و نهایتا برای تحصیلات عالی به امریکا رفتم. پس از اخذ فوق لیسانس چندین سال در بدترین شرایط در فیلدهای نفتی امریکا کار کردم. از موقعی که به ایران برگشته ام نیز شب و روز توی پروژها در مناطق نفت خیز و در دمای بالاتر از پنجاه کار کردم. حالا که بعضا به شهرستان محل تولدم می روم تا اقوام و نزدیکان را ببینم و بعضی از آدمها آنجا می بینند که از جهت مالی دستم به دهانم رسیده و بلاخره یه ماشین خوب، یک خونه خوب و .. دارم، پشت سرم صفحه می گذارند که فلانی چار روز رفته توی نفت و هپل هپو کرده و برای خودش دستگاهی به هم زده است. او ادامه داد که به خدا قسم آنها که پشت سرم حرف می زنند یک دهم بلکه یک صدم رنج ها و زحمات من در زندگی را نکشیده اند ولی حالا حسرت زندگیم را می خورند و پشت سرم این خزعبلات را می بافند؛ آنها حتی یک روز در تمام عمرشان به اندازه من کار نکرده اند و حالا که موفقیت من را می بینند چنین و چنان می گویند.

بله به قول مولوی «ای تن آخر بجنب بر خود و جهدی بکن *** جهد مبارک بود از چه تو پژمرده‌ای». باید تلاش کرد و اگر خواستید از معمول مردم بالاتر شوید باید خیلی از چیزها را بر خود حرام کنید. هر شب مهمانی! هر روز تا لنگ ظهر خواب! هر روز ساعتها روبروی تلویزیون چمباتمه زدن! ساعتها وب گردی توی اینترنت! ساعتها کپ زدن و اختلاط کردن! و…. آخرش نه هنری و نه پیشرفتی و نه توفیقی و نه آینده ای. زمانی که باید کاشت و هنری کسب کرد به بازی گوشی و ناپخته گی تباهش می کنیم و بعد یک عمر رنجش را می کشیم و حسرت اش را می خوریم و برای الیتام درد خویش دیگران را متهم می سازیم و حسادت می ورزیم و آخرش با نکبت این دنیا را وداع می کنیم!

خیلی ها می گویند تلاش و کوشش برای چی؟ مگر همه که این روزها به مال و منال بادآورده رسیده اند از گذر تلاش و کوشش بوده است؟ نمی توان این حرفها را نفی کرد ولی در عین حال نمی توان بر راه صحیح و عمل صالح تکیه نکرد و افراد را به موهومات و راههای ناصواب رهنمون ساخت. حتی این پولداران نوظهور نیز در نتیجه تلاش و سعی دیگران به چنین نوایی رسیده اند و به طرق ناصحیح و از روشهای نامشروع و یا سیاستهای غلط توانسته اند سعی و کوشش دیگران را به ناحق برای خود تصاحب کنند. آنها نه رهبر ما هستند و نه مقتدای ما و نه ما تمایل داریم که راه آنها را برویم. به قول مولوی: «اما تو مگو که جهد و کوشش *** سودم نکند که بودنی بود».

من «خرخون» هستم چرا که وقتی کسی برای تحصیل به استرالیا رفته باشد و پنج سال درآن کشور باشد و حتی یکی از شهرهای آن کشور را نبیند؛ یا روی صندلیش بنشیند و مطالعه کند بدون این که متوجه شود که شش ساعت تکان نخورده است؛ یا آنقدر غرق درس و مطالعه باشد که نفهمد که صبح شده است؛ یا هزاران ساعت از اوقات فراغت خود را بجای گذراندن با خانواده و میهمانی رفتن و لذت بردن صرف نوشتن کتاب و مقاله کند و شب از درد گردن خوابش نبرد، و … خب با تمام استانداردهای جهانی هم در نظر بگیرید «خرخون» است. مگر دیگران که به توفیقاتی نایل شدند کمتر زحمت کشیدند، رنج بردند و تلاش کردند؟

بعد از این سالها حداقل این را می فهمم که «خرخون» از «خرنخون» صد پله بهتر است چون به قول مولوی «کوشش بیهوده به از خفتگی» و بنابراین عاشق «خرخون» ها هستم. چه منظور از «خرخون» همان «پرخون» باشد یا هر چیزی دیگر. من به آن کاری ندارم.

البته باید مراقب کسانی بود که ما را به «خرخونی» متهم می کنند. آنها خود دچار کسالت و پژمردگی و افسردگی هستند و تیرهای زهر آگینی در آستین دارند و به محض این که شما با آنها حشر و نشر کنید، تیرهای یأس و پژمردگی و کسالت و بی انگیزگی را به سمت شما شلیک می کنند و شما را نیز مثل خودشان مجروح خواهند ساخت. هیچ چیزی مثل کسالت و بی انگیزگی و فشل بودن مسری نیست. چرا که به قول مولوی: «از مردم پژمرده دل می‌شود افسرده *** چو پژمرده گشتی تو، دیگر نروئی».


  1. دگرگون شده
    پاسخ

    سلام اقای دکتر عزیز
    اول از همه عذرخواهی منو بپذیرید که با نوشته ی طولانی خودم وقت ارزشمند شما رو میگیرم اما این موضوع بدترین تغییر زندگیم بود که تقریبا همه چیو ازم گرفت.دختری هستم ۱۹ ساله که دوبار کنکور تجربی دادم و موفق نشدم بزارید خدمتتون بگم چرا نشد تعریف از خود نباشه من از اول دانش اموز خیلی زرنگی بودم و از دیدگاه بقیه باهوش به درس علاقه ی خیلی زیادی داشتم همینطور حافظه عالی حافظه ی خیلی خوبی داشتم به طوری ک یکبار اگ ی کتابیو میخوندم نقطه ب نقطه ی اون کتاب جلوی چشام بودو انگار از صفحاتشون توی مغزم عکس داشتم معلما از حافظه ی من تعجب میکردن ومن همیشه برتر بودم اعتماد ب نفس خیلی زیاد دشتم با علاقه میخوندم و برنامه ی خودمو داشتم همه چی تا کلاس دهم خوب بود تا اینکه وقتی میرفتم کلاس یازدهم مدرسمو عوض کردم به مدرسه ی دیگه ای رفتم مدرسه ی دولتی اما جو اونجا خیلی متشنج بودو با دیدن بچه ها و رفتارا من استرس خیلی بدی بهم وارد شد جوری ک روال درس خوندن خودم از دستم در رفت و یادمه روز اول مهر وقتی از مدرسه برگشتم سعی داشتم طبق عادت سالای گزشته خودم شروع کنم به خوندن اما نمیتونستم مغزمو متمرکز کنم و دستام میلرزید حتی شروع کردم گریه کردم چشام یاری نمیکرد کلمات و دنبال کنم از اون روز به بعد اقای دکتر جان هیچی درست نشد من هر روز بدترو بدتر شدم نمرات ۲۰ تبدیل به ۱۳ و ۱۴ شد از همون اول با اگاهی ک نسبت بخودم داشتم سعی کردم خودمو جمع و جور کنم همه راها رو امتحان کردم ولی دیگ نشدم اون ادم قبلی حتی یه خط ساده ی کتابم دیگ یادم نمیموند و طبقه بندی اطلاعات توی مغزم دیگ اصلا وجود نداشت به طوری که حتی برای یه امتحان ۵ صفحه ای هم نگرانی و استرس وجودمو فرا میگرفت چون از لحاظ درسی همیشه زبان زد بودمو کلا زندگیم با درس خلاصه شده بود بعد این اتفاق انگار ی تیکه ی بزرگ پازل زندگیم گم شد. همش ناراحت بودم و توی فکر؛ استرس خیلی زیادی و تحمل کردم تا اینک بعد ۷ ماه درگیر بیماری شدم اول از اب اوردن مفاصل دست و پاهام شروع شد و نزدیک یک سال طول کشید تا بیماری من تشخیص داده بشه بله از شدت استرس در سن ۱۶ سالگی ب بیماری روماتیسم مفصلی دچار شدم و متاسفانه بخاطر مرموز بودن این بیماری ازمایشای زیادی رو من انجام شد دوبار دچارفشار مغزی شدم که مجبور شدنن از نخاع من مایع مغزی نخاعی بردارن و کلی ازمایشای دیگ روم انجام شد بعد از بهبود دوباره برگشتم و دستوو پا زدم تا درس خوندن و ادامه بدم اما اون حالت هیچ ازم دور نشد نمرات افت کرده مطالبی ک توی مغزم نمیرفتن درس کاملا برام ساده بود میفهمیدم ولی هیچی از نکات توی زهنم نمیموند و ب زودی فراموش میشدن تا جایی ک گریه میکردم و ب بقیه میگفتم که من گاو شدم هیچ یک از عضای خانواده متوجه نمیشدن من چی میگم و بقیه درکم نمیکردن به پنج روانپزشک مراجعه کردم و هر کدوم میگفتن ک افسردگیه و ی سری قرصا ک بعد ی هفته مصرف ولشون میکردم خلاصه به معنای واقعی از عرش به فرش رسیدم سرتونو درد اوردم ولی زندگیم خراب شد ن میتونم بیخیال هدفام بشم ن میتونم جا بزنم ن میتونم درس خوندن و ول کنم علاقه ی خیلی زیادی دارم ب مطالعه قبلا مغزم همه چیو خوب تجزیه تحلیل طبقه بندی میکرد اما الان انگار مغزم توی یه جعبه ی شیشه ای دهنم باز و بسته میشه اما چیزی عایدم نمیشه مغزم خلاقیتی نشون نمیده همکاری نمیکنه ولی هنوز هم دست از تلاش نکشیدم با اینک اعتماد ب نفسی برام نمونده حتی میترسم چیزی ک فکر میکنم درسته رو ب زبون میارم چون میگم غلط میشه اعتماد ب نفسم با خاک یکسانه ولی هنوزم دست از تلاش برنداشتم به رشته ی پزشکی خیلی علاقه دارم از بچگی علاقه داشتم من باید پزشک بشم و زحمات پدر و مادری ک با وجود این همه گرفتاری چیزی برام کم نزاشتن و جبران کنم باید پزشک بشم دست افراد نیازمندو بگیرم من اینو وظیفه ی خودم میدونم و خداوند شاهده ک چقدر عشق به خدمت به مردم در من وجود داره و من تنها میتونم با به دست اوردن این رشته این حس درونم رو ارضا کنم اقای دکتر لطفا کمکم کنید چه کاری از دستم برمیاد ک من انجامش ندادم ایا واقعا من حافظمو و عقلمو از دست دادم؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام مطمئنا نه حافظه ات را از دست داده ای و نه تغییر کرده ای. با توجه به بالارفتن کلاس خب مطالب درسی سختر می شود. به جای اینکه بپذیری که ممکن است در کلاس بالاتر نتوانی با همان میزان تلاش به نمرات قبلی برسی، الکی استرس گرفتی و شرایط را برای خودت سخت تر و پیچیده تر کردی. در صورتی که باید می پذیرفتی که داری می روی کلاس بالاتر و باید تلاش بیشتر بکنی و حتی اگر نتوانی به همان نمرات قبل هم برسی یک چیز طبیعی است و نباید انتظار بیش از حد از خودت داشته باشی. شما هنوز دنبال ثابت کردن خودت با قبول شدن در پزشکی هستی در حالی که این امر به شما استرسی زیاد می دهد و نمی گذارد تلاش کنی. توصیه من این است که یک رشته ملایم تر که قبولی آن در دانشگاه ساده تر است انتخاب کنید و سعی کنید با ارامش در همان رشته موفقیت عالی پیدا کنید.

  2. بینام
    پاسخ

    سلام آقای دکتر من دانش آموز ۱۰ هستم تو رشته انسانی اصلن نمیتونم بخونم و ارده ای برای درس خوندن ندارم معمولا بی حال و کسل هستم تا یکم درس میخونم سر درد میگیرم خسته میشم و نمیتونم ادامه بدم توی ریاضی و زبان خیلی مشکل دارم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، دلیل سردرد را باید اول تشخیص بدهید که نکند مشکل چشم باشد. گاهی هم ما اینقدر به خودمان تلقین می کنیم که سخت است و مشکل دارم و نمی فهمم که بدون اینکه واقعا سردرد داشته باشیم احساس سردرد می کنیم در صورتی که فقط مسئله روانی است. اگر احساس کسالت می کنید در طول روز در معرض آفتاب راه بروید تا روحیه اتان عوض شود.

  3. یاسمن
    پاسخ

    سلام نمیدونم کمکم میکنید یا نه من کلاس نهم خیلی زرنگ بودم و معدلم بیست میشد ولی الن ک اومدم کلاس دهم خیلی درسها بهم فشار میارن و پسرفت کردم خانوادم درکم نمیکنن و فامیلا همش بهم طعنه میزنن وقت هیچی رو ندارم و مامان و بابام بهم میگن دیگه نمیزاریم درس بخونی تازه داداش کوچیک ترمم هست ک باید باهاش ریاضی کار کنم و نمیتونم خیلی افت کردم از لحاض روحی ترخدا کمکم کنید دیگه نمیتونم از ی طرفم عذاب وجدان داره خفم میکنه اینا رو هم با بقض نوشتم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، اینقدر روی کلمات اطرافیان حساس نباشید. اکثر افراد از حرف هایی که می زنند هیچ درکی ندارند و نمی دانند که ممکن است روی دیگران چه تأثیری می گذارد. چون نمی شود همه افراد را کنترل کرد باید خودمان را تقویت کنیم که این حرفها روی ما تأثیر نداشته باشد. البته با رفتن به کلاس بالاتر درسها سخت تر می شود و باید بیشتر وقت گذاشت و قدری افت هم طبیعی است. مثلا همه دانش آموزان کلاس اول ابتدایی بیست می گیرند ولی بنا نیست که همه در کلاس دوازدهم بیست بگیرند.

  4. p
    پاسخ

    سلام دکتر
    واقعا ممنون از مطال خوبتون
    من کلاس نهم هستم و متاسفانه با این وضعیتی که برای همه پیش اومد من هشتمو نصف و نمیه خوندم و نهم رو هم ضعیف شروع کردم . و همینطوری روزها میگذرنو من هیچکاری نمیکنم . واقعا خسته شدم و نمیدونم چیکار کنم خیلی سعی کردم شروع کنم ولی نمیتونم درست برنامه ریزی کنم و معلما هم در این ایام تا میتونن تکلیف میگن. پشتکار خوبی دارم ولی اراده شروعو از دست دادم و اینکه من عادت دارم خودمو زیاد درگیر مسائل خانوادگیم میکنم که هیچ ربطی بهم نداره . حس میکنم افسرده شدم . شما هم در طول تحصیلتون به چنین مشکل دلسردی برخورد کردین ؟! چطوری حلش کردین ؟!ممنون میشم جواب بدین.
    ببخشید که خیلی حرف زدم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، این بالا و پایین ها برای همه کم و بیش بروز می کند. مهم این است که چقدر در آنها می مانیم و در دراز مدت چه قدر روی ما تأثیر دارد. همیشه چیزهایی هست که ما را سرگرم خودش بکند و از راهی که می خواهیم برویم ما را باز دارد. حالا این می تواند مسائل خانوادگی، شبکه های اجتماعی، بی حوصلگی و امثال آن است. ما باید مرتب مراقب باشیم که این ها ما را در دراز مدت منحرف نکند.

  5. محمد جواد
    پاسخ

    سلام خدمت جناب دکتر .خسته نباشید
    بنده کلاس دهم ریاضی فیزیک هستم ولی تجربی رو بیشتر دوست داشتم.بنا بر دلایلی مجبور شدم ریاضی فیزیک بخونم، میخوام سال دیگه تغییر رشته بدم و تجربی برم که دندانپزشکی بخونم ،خیلیا بهم میگن نشدنی هست و باید رتبه کنکورت بالا بشه.ولی از طرف دیگر پدر و مادرم میگن که در من یک دندانپزشک میبینن.من راهنمایی معدلم از ۱۹.۵۰ پایین تر نیومد.الان که دهم هستم هر چقد میخونم احساس میکنم مثل قبل نمیخونم.قبلا اعتماد به نفسم پایین بود ولی الان آوردم بالا،تو رو خدا کمکم کنید احساس میکنم به چیزی که میخوام نمیرسم.

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، اگر واقعا توان قبول شدن در رشته های پزشکی و دندانپزشکی را داری تردید نکن ولی اگر انگیزه درس خواندن در خود را ضعیف می بینی ابتدا باید آن را علاج کنی و تغییر رشته کمکی نمی کند.

  6. Sara
    پاسخ

    من خیلی علاقه به درس خوندن دارم و خیلی هم تلاش می کنم اما متاسفانه سرو صدا باعث این میشه که تمرکزم بهم بریزه حتی کوچک ترین صدا هم نمی تونم تحمل کنم مشکل اینه که حتی اتاق جدا برای مطالعه ندارم میشه بگین چه جوری با سرو صدا کنار بیام

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، این مشکل را در طول تاریخ خیلی ها داشته و دارند و شما نه اولی و نه اخری هستید. راهش را خودتان پیدا کنید من فقط می گویم که شدنی است.

  7. امید
    پاسخ

    سلام

    نهم معدلم ۱۹.۸۶ شد ولی الان تازه دهم رفتم رشته تجربی نمره هایم خیلی داره پایین میاد کلی استرس دارم علاقه به پزشکی دارم ولی اصلا تمرکز ندارم همش استرس دارم چه کنم
    دکتر دارم نابود میشم هرچی میخونم سریع یادم میره من با اون همه حافظه الان با کلی بدبختی یک مطلب رو یاد میگیریم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام استرس دارد نابودت می کند. اولا همه جامعه که نمی توانند پزشک شوند و ثانیا غیر پزشک ها هم که نابود نمی شوند. حال پزشکی شد شد نشد نشد.

  8. N
    پاسخ

    سلام و خسته نباشید
    من پارسال که کلاس نهم بودم درس هارو خیلی خوب متوجه میشدم و همیشه هم نمرات بالایی داشتم
    امسال که دهمم مدرسه نمونه دولتی قبول شدم ولی نمیدونم چرا هیچ چیز از درس های پارسال یادم نمیاد و درس های امسالم هرچقدر میخونم متوجه نمیشم چیکار کنم؟ حتی دیروز خیلی به خودم فشار آوردم که تاریخ بخونم ولی یهو خون دماغ شدم
    پارسال هم وقتی درس میخوندم گاهی سردرد میشدم
    ولی امسال تا یکم درس میخونم حس میکنم دود از سرم بلند میشه و سردرد های شدیدی میگیرم
    دوستام نمره های خوبی میگرن ولی من همش افت دارم واقعا خسته شدم نمیدونم چیکار کنم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، اینکه نمی شود که شما همه چیز گذشته را یادتان رفته باشد و هیچی هم یاد نگیرید. بالاخره وقتی شما می روید کلاس بالاتر درسها سخت تر می شود و باید بیشتر کار کنید و تمرکز بیشتری داشته باشید. این عادی است. شما نمی توانید با همان میزان درسی که قبلا می خوانید حالا هم در یک مدرسه بهتر و با دانش آموزان ساعی تر رقابت کنید. اینطوری احساس ناامیدی و ضعف می کنید در صورتی که باید به تناسب مقدار مطالعه خودت را زیادتر کن.

  9. نیما
    پاسخ

    سلام اقای دکتر
    نمیدونم از کجا شروع کنم من دانش اموز سال یازدهم هستم مدرسه تیزهوشان همیشه نمره هام خوب بوده و بالای نوزده د نیم ولی امسال عزمم رو جزم کردم که دیگه برا کنکور بخونم امروز امتحان عربی داشتیم از یک هفته پیش براش میخوندم و به نظر خودم تو بهترین شرایط بودم اما امتحان که دادم خراب کردم نمیدونم چرا اینطور شده احساس میکنم کل تلاشام بیهوده بوده چون الان یک هفتست که من توخونه موندم تا برا این امتحانه آماده ه شم و حالا اینم شده نتیجش احساس میکنم کل تلاشام بی فایدست

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام باید ببینی که مشکل ات چی است؟ مطلب را بلد نیستی یا دقت ات کم است یا دچار استرس می شوی. بلاخره باید آنقدر خودت را جستجو کنی تا راهت را پیدا کنی. من اعتقاد دارم تلاش و صبوری و اصرار بر رسیدن باعث رسیدن می شود ولی اکثر افراد در جایی دلزده و غمگین و ناامید می شوند و دست از تلاش می کشند.

  10. سمیرا
    پاسخ

    باسلام من کنکور امسال شرکت کرده و باوجود تلاش زیاد و تمرکز کافی به رشته موردعلاقه ام نرسیدم و واقعا نمیدونم مشکل کار کجاست دانش اموز ضعیفی هم نیستم و در این سه سال باجدیت درس خواندم تعداد تست بالایی هم زدم و خیلی در فضای مجازی نبودم اما نشد و واقعا نمیدونم مشکل کار من کجاست.خواهش میکنم مرا راهنمایی کنید.

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، گاهی اگر فرد صبر کند یکسال که به رشته مورد نظرش برسد بهتر است تا رشته بی علاقه و بی فایده ای را بخواند. ولی باید دچار افسردگی و دلزدگی نشود و سخت درس بخواند

  11. دانش آموز
    پاسخ

    سلام خسته نباشید . من امسال ازمون نمونه دولتی دادم و قبول شدم . الان هم دهم تجربی هستم . خیلی نگران آینده هستم بعضی موقع ها که به نحوی درسی رو متوجه نمیشم خیلی احساس بیهودگی و پوچی میکنم و همش به خودم میگم که تو اصلا هیچی نمیشی و اینده ای نداری حتی اونقدر خنگی که از خودت خنگ تر هم نیست تو دنیا . تو اصلا لیاقت این همه توجه پدر و مادرت رو نداری . و … اما در نهایت قضیه اینکه وقتی میام درس رو مطالعه کنم کاملا متوجه میشم حتی تمام چیز هایی که معلم کلمه به کلمه گفته رو به یاد میارم و دقیقا متوجه میشم توی تمام این سال ها هم نمره ی همه درسام و حتی پایانی هم ،۲۰ بوده اما خب همه ی اونا گذشته و من الان دوست دارم که واقعا یک درس رو اونقدر یاد بگیرم که هیچ وقت فراموشش نکنم . یعنی الان تنها چیزی که برام مهمه فقط یادگیریه و برام دیگه اصلا نمره مهم نیست و دوست دارم در کنار یادگیری ، نمره خوب حاصل بشه یعنی اون نمره خوب برگرده به یادگیری .و خیلی از همین الان نگران کنکور هستم چون توی این چند سال از هیچ کتاب کمک آموزشی استفاده نکردم و الان سردرگم هستم که چه منبعی رو انتخاب کنم و مدام توی این فکر هستم که است واقعا میشه به خود کتاب اکتفا کرد یانه ؟ و در ضمن من کلاس زبان میرم و سال دیگه دیپلم زبانمو از کانون زبان ایران که معتبرترین کانون زبان ایران هست میگیرم اما هنوز هم هنوز که هست وقتی می‌خوام فاینال بدم توی درک مطلب خیلی مشکل دارم و اصلا نمیتونم هضم کنم مطالب رو و همیشه بی هیچ دلیلی استرس و تپش قلب شدید و نفس تنگی میگیرم . ممنون میشم راهنمایی کنید . ببخشید خیلی طولانی شد

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام از نوشته ات بر می آید که خودت مسائل را درک می کنی. درس خوان بودن و اهل تلاش بودن همیشه معنا آن این نیست که حتما باید نفر اول باشید. بسیاری از افراد که حتما شما هم جزء آنها هستی به قدری با استعداد هستید که در آینده بتوانید شغل و کار مناسب داشته باشید و تحصیلات عالی داشته باشید. ما هم گاهی چیزهایی را می خوانیم و نمی فهمیم و دوباره می خوانیم و دوباره و دوباره. مهم این است که اهل تلاش باشیم و ما را در لیست تلاشگران بگذارند. همیشه به خودت یه چیز بگو. بگو من می خواهم زیر چتر این آسمان، همراه با تلاش گران باشم و در لیست آنها حضور داشته باشم. از آنها انرژی بگیرم مثل قطره ای که در دریا خود را محو می کند.

  12. سارینا
    پاسخ

    استاد مشاور تون هرچند کوتاه اما خیلی تاثیر گذار بود عمیقا سپاس گذارم

  13. یک دختر
    پاسخ

    سلام دکتر من که این متن خواندم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم بسیار مشتاق هستم که باشما یا افرادی مانند شما حرف بزنم من دهه۸۰هستم متاسفانه در بین ما نوجوان ها هر کس تلاش بسیار کند مسخره اش میکنند

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام به قول حافظ: در راه عشق وسوسه اهرمن بسی ست *** پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن

  14. سارینا
    پاسخ

    سلام استاد
    من سال های قبل تحصیلم شاگرد اول بودم آزمون سمپاد دادم و آلان تیزهوشان پایه نهم هستم ولی یه موضوع هست که خیلی آزارم میده استاد ،از وقتی که وارد پایه هفتم شدم خیلی شدید ساکت شدم اصلا انگار سر کلاس هام نمی تونم حرف بزنم بعضی وقت ها هم که یه جواب میاد توی ذهنم آنقدر به گفتن یا نگفتنش فکر می کنم تا آخر یا جواب رو بچه ها می گن یا موضوع عوض میشه و تقریبا مطمعنم نمی تونم خوب صحبت کنم هر وقت هم که یه چیزی می گم هیچ کس نمی فهمه و یه طوریه که فقط یه نفر باید خیلی بهم نزدیک باشه تا بتونم یکم باهاش حرف بزنم .
    یه موضوع دیگه هم که هست اینه که من داخل درس ریاضی و بقیه دروس همیشه نمره های خوب داشتم (کم ترین نمرم مربوط به املاست که ۱۷)اما معلم ها هیچ وقت کاری رو به من نمیدن و من با اینکه فکر می کنم دانش آموز خوبیم اما معلم ها حتی اسمم رو هم نمی دونن استاد من واقعا دارم تلاش میکنم اما حتی اگه دانش آموز معمولی هم باشم باید در سطح دانش آموز های معمولی باهام برخورد بشه اما چون زیاد حراف نیستم هیچ وقت هیچ کس بهم مسولیتی نمی‌ده جلسه قبل قرار شد گروه بندی های ریاضی مون مثل پارسال باشه اما معلممون نمی دونم فراموش کرده بود یا چی اما من پارسال سرگروه بودم به خاطر بردن نمره بالا در امتحانات(من از نظر خودم سرگروه خوبیم همیشه تاجایی که بتونم به بقیه کمک می کنم) اما امسال معلم یکی از بچه های دیگه کلاس رو (واقعا دختر خوبیه و شخصیت اجتماعی داره درسش هم شاید هم سطح منه اما نمره هاش ازمن کم تر و فعالیت های کلاسیش از من بیشتره)جایگزین من کرد و من واقعا فکر می کنم دست و پا چلفتی و خنگم و دیگه بیشتر از این سه سال نمی تونم ادامه بدم از این رو تصمیم گرفتم تا مشکلم رو با شما درمیون برارم استاد ممنون میشم جواب بدین
    اینم بگم که من به شدت استرسی هستم نه برای امتحان بلکه برای انجام دادن کار های اجتماعی به طوری که برای انجام کار های ساده دستام می لرزه و قلبم تند تند میزنه و اینکه من معمولا همیشه در حال لبخند زدنم حتی بدون دلیل نمی دونم چرا این طوره اما به نظرم اینم یه مشکل بود

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام در نوشته ات که علائم استرس نیست و قشنگ می نویسی. این نشان می دهد که با استعداد هستی و اینکه کمتر حرف نمی زنی خیلی مشکل جدی نیست. بیشتر تمرکز می کنی و اگر خودت را الکی سرزنش نکنی این می گذرد و خودت را پیدا می کنی. لبخند زدنت را ادامه بده که همیشه خوب است.

  15. سینا
    پاسخ

    من این کلمه را همینطوری توی گوگل سرچ کردم چون از وقتی بچه بودم خیلی درسخون بودم و این کلمه برام به کار میرفت و اگر دروغ نگم تا به امروز که دانشجوی دکترا در بهترین دانشگاه کانادا هستم تاثیرش را از نظر روحی روم داره. من لیسانس و ارشدم را مهندسی کامپیوتر دانشگاه شریف گرفتم بنابراین با قدرت جلو رفتم همیشه در کل. اگر بچه های دبیرستانی یا کوچیکتر این پیامو میبینن: یاد بگیرین که حرف های بقیه هیچ ارزشی نداره و هرچی زودتر یاد بگیرین که حرف بد خواه ها را از این گوش در و اون گوش دروازه کنید برای آینده اتون بهتره. این آدما ممکنه دوستتون باشن در ظاهر و باطن ولی این دلیل نمیشه تمام حرفاشون درست باشه. حتی بهترین دوست ها هم ممکنه حسادت داشته باشن یا کلا از سر جهل همچین حرف هایی بزنن. من تمام دوستام که بهم میگفتن خرخون و الخ هم من تنها فردی هستم که توی یک دانشگاه خارجی بورس تحصیلی دارم. اکثرا بیکار توی همون ایران هستن و از خانواده پول توجیبی میگیرن. موفق باشین همگی

  16. محسن فولادی
    پاسخ

    سلام من خیلی استرس دارم برا کنکور مخصوصا الان که این کرونا هست و آموزش غیر حضوری هست و چیزی یاد نمیگیرم رشتم تجربی هست و معدلم هم ۱۹.۲۷شد اما من انرژی منفی دارم نمی تونم درس بخونم چیکار کنم همش میترسم اینقدر زحمت بکشم بعد به هیچ جا نرسم چیکار کنم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام همه ما به نحوی استرس داریم ولی خب چاره چی است. باید با شرایط بوجود آمده بسازیم و خودمان را تطبیق بدهیم تا زنده باشیم و زندگی کنیم و پیش بریم.

  17. محمد از مشهد
    پاسخ

    یک عده هم در دانشگاه ما بودن که به اصطلاحْ، خودشونْ خرخون بودند ولی به من که می رسیدند با لحنی تحقیرآمیز می گفتند خرخون با این گروه دغل بازِ پست چه کنیم؟! البته دانشجو هایی که واقعا درس می خواندند این مدلی نبودند. ولی آن گروه خاص بسیار روی اعصاب راه می رفتند به نحوی… . الحمدلله که لیسانس گرفتم و از ایشان فاصله. خدا عاقبت همه رو ختم به خیر کند.

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا
      هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام می‌گویند (و با بی‌اعتنایی و بزرگواری می‌گذرند)

  18. نسرین جهانی
    پاسخ

    سلام استاد امیدوارم که حالتون خوب باشه و بابت وقتی که برای پیام بنده میزارید مچکرم
    بنده در حال حاضر دانشجوی کارشناسی عمران هستم ولی زمان انتخاب این رشته هیچ مشاوره ای انجام ندادم و الان تقریبا ۱سال دیگر به اتمام میرسونم کارشناسی رو و هدفم این هست دوباره برای کنکور سراسری مطالعه کنم ولی بین دو رشته داروسازی و حقوق که دو رشته مجهز از هم دیگر هستند مردد هستم با کمال تشکر لطفا بنده را راهنمایی کنید .

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، اگر می تونی داروسازی قبول شوی خب بروید داروسازی و اگر نمی توانید بروید حقوق.

  19. دیانا سامی
    پاسخ

    سلام اقای دکتر مرسی بابت وقتی که د راختیارم میزارید

    من کنکوری تجربی ۹۹ هستم که کنکور دادم اما مرددم بین پزشکی و حقوق هر دو رشته رو دوست دارم اما واقعا از اینده پزشکی میترسم با توجه به شرایط
    در هر دو استعداد دارم و در تست های شخصیت شناسی هم این دو رشته بیشترین امتیاز رو داشتن اما حقیقتا اگه بخوام برم حقوق باید در کنکور انسانی شرکت کنم و پشت بمونم یا به نظرتون برم دانشگاه ازاد و برای ارشد سراسری بخونم با توجه به اینکه مادر خودم وکیل هستن این رشته برام خیلی راحت تره و خیل یرو کار های اداری و غیره تسلط دارم قانون اساسی رو از بچه گی مطالعه کردم و تقریبا میتونم بگم واقعا عاشقشم اما بین پزشکی و علاقه اش بهش و حقوق مرددم به نظرتون کدوم اینده بهتری میتونه داشته باشه و اینکه پشت کنکور برای شرکت در کنکور انسانی بهتره یا دانشگاه ازاد برم و یک سال رو پشت کنکور از دست ندم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، بنظرم بروید پزشکی.

  20. ستاره
    پاسخ

    سلام ممنونم از وقتتون. من دهم تجربی هستم و این رشته روهم آموزش پرورش برام انتخاب کردن حقیقتا و نسبت ب کنکور هم خییلی ناامیدم مدرسه دولتی درس میخوانم و همش فکر میکنم از مدارس عادی کسی نمیتونه پرستاری خوارزمی یا بهشتی بیاره(چون میخوام پرستار شم) و نتایج کنکور ۹۸ ک همه رتبه برتر ها هم از مدارس برتر بودن خیلی بدتر ناامیدم کرد لطفا راهنماییم کنید..

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام به نظرم سخت نیست که پرستاری قبول شوید و خیلیها مثل شما بوده‌اند و قبول شده‌اند و دلیلی ندارد که شما قبول نشوید.

  21. مسعود
    پاسخ

    سلام استاد ببخشید یک سوال دارم، متاسفانه در دانشگاههای ما حداقل دانشگاهی که من در ان دو لیسانس و یک ارشد گرفتم با دانشجو مانند محصل برخورد میشود و به جای اموزش روش تحصیل دانش ، سعی بر اموزش دانش دارند حال سوالی که همیشه در ذهن من است با توجه به اینکه برای ازمون وکالت اماده میشوم اینست : افرادی همچون شما وقتی که کتب سنگین حقوقی رو میخونید همه مطالب رو حفظ میکنید چگونه این کتب از خاطر شما حذف نمیشود . جسارت نباشه فکر میکنم با توجه به محبوبیت شما و استقبال من و کاربران از محتوای تولیدی شما اگر یک مقاله در خصوص نحوه درست خواندن دروس و اینکه چطور این همه مطلب در ذهن نگه میدارید تهیه بفرمایید کمک شایانی به این جامعه حقوقی که سالهاست سرگردان تهیه منابع و روش تحصیل است نمودید با سپاس پایدار باشید و سرفراز

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، من کلا از کتابهای که زبان مغلق دارند و دانشجو باید کتابهای دیگری بخواند تا بفهمد که این کتاب معناش چی است خوشم نمی آید. به این دلیل کتابهایم همه ساده نوشته شده اند. سعی کنید با کتابهای من ارتباط برقرار کنید. بهترین روش برای یادگیری همان نظمی است که در کتابهای خودم مطرح کرده ام. البته به پیشنهاد شما هم فکر می کنم

  22. سدنا
    پاسخ

    آقای دکتر سلام!خدا قوت…
    بنده دختری ۲۸ساله هستم که لیسانس گرفته ام در دانشگاه دولتی با معدل بالای ۱۸.محجبه هستم واعتقادات برایم خیلی مهم است.تا به حال بالای ۵۰خواستگار برایم آمده است ولی میلی به ازدواج نداشتم.وفقط به فکر درس و اهداف عالیه ی آینده بودم.ولی حالا دو سالی هست که ذهنم درگیر هست ولی امسال شدت گرفته طوری که نمیتوانم یک کلمه درس بخوانم.علیرغم اینکه ازمونم نزدیک است ولی حس واشتیاق درس خواندنم مثل قبلاً نیست…علت رد کردن اول درسم بود.ولی حالا که خواستگار میآید مشکلات اقتصادی خانوادم هم اضافه شده است و فشار اطرافیان ودوست و آشنا را هم اضافه کنید دیگر چیزی از انسان باقی نمی ماند.حال مانده ام چه کنم درسم در الویت است ولی نمی توانم بخوانم…اگر آزمون را قبول شوم امید اینکه بتوانم اوضاع را سامان دهم هست ولی چگونه را نمیدانم…واز طرفی فردی درون گرا هستم و نمیتوانم مشکلاتم را رودرو با مشاوره در میان بگذارم.حال
    البته آقای دکتر رشته ام حقوق هست و باید برای آزمون وکالت آماده شوم.اگر امکان دارد هر چه زودتر راهنماییم کنید.بفرمایید چه کنم؟ممنون

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام خب سن ازدواج هستی اگر واقعا می خواهی ازدواج کنی تأخیر درست نیست و یکی از آن چهل تا را انتخاب کن که مجبور نشی بعدا انتخاب باب میلی انجام بدهی. درس را هم بخوان و وکالت را هم امتحان بده. قابل جمع است نهایتا باید همسرتان هم همراه باشد.

  23. ارین
    پاسخ

    سلام.من کنکوری ۱۴۰۰ هستم ولی حتی اگه روزی ۹ ساعت هم بخونم حس می کنم قبول نمی شم حتی اگه همی سوالای کنکور اون سال رو هم داشته باشم دوباره حس میکنم قبول نمی شم همش فکر می کنم آدم بدرد نخوری ام و آرزوی مرگ می کنم و بعدش می فهمم حتی خوا فکر می کنه ارزش مردن هم ندارم از زندگی ام متنفرم حتی حاضرم به نیستی تبدیل بشوم ولی از این زندگی ناراضی ام دوست دارم فوتبالیست بشم خیلی هم سخت کوشم ولی حتی تو تیم کلاس هم رام نمیدن مامان بابامم همش جر می کنن من چی کار کنم آدم پر تلاش و باهوشم و درسامم خیلی خوبه ولی مثلا تو قلم چی هزار میشم یعنی کلا حس می کنم تاش کردن تا به حال ثمره ای نداشته و نخواهد شد و موفقیت برای دیگران هست و هم همیشه بدبختم و باید عذاب بکشم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، هر چی این حرفها را به خودت می زنی بیشتر خودت را مساعد برای این حرفها می کنی. گاهی به جای تلاش و دنبال کردن اهداف بلند، به سرزنش خویش مشغول می شویم که دم دست تر است و توجیه کننده تنبلی و بی برنامگی. دست از این تلقین ها منفی بردار و به آینده روشنی که شما می توانید رقم بزنید فکر کن و برنامه ریزی کن. نگذار وسوسه های شیطانی بر تو غالب شوند. ذهن ات را زباله دان افکار پوسیده نکن. آنجا را پاک کن. «دیو چو بیرون رود فرشته درآید».

  24. امیررضا یعقوبی
    پاسخ

    سلام اقای دکتر من الان کلاس ۸ هستم ودارم می روم نهم ریاضی هشتم ضعیف بودم بنظرتون می تونم با تلاش ریاضی نهم رو قوی کنم ؟؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، خب برگردید هشت را نیز تقویت کنید. نباید پایه هایتان ضعیف باشد.

  25. حسرت
    پاسخ

    سلام استاد عزیز من از کودکی در شرایط خیلی سختی بزرگ شدم هزاران هزار حسرت و حقارت تحمل کردم هیچ چیزی نداشتم ک بهش افتخار کنم من تمام حقارتا و سرخوردگی هارو تو سن کم میفهمیدم و فهمیدن خیلی درد داره…
    دوران ابتدایی و راهنمایی جزو شاگردای اول بودم اما وقتی وارد دبیرستان شدم افت تحصیلی پیدا کردم تو بچگی باهوش بودم بدون درس خوندن نمره هام عالی بود اما پایه ریاضی و فیزیک و بقیه درسام چون تو روستا بودم ضعیف بود و ضعیف موند گفتم برم شهر درس بخونم حتما پیشرفت میکنم دوسال آخر دبیرستان رفتم خوابگاه شبانه روزی ولی بازم پایه درسیم ضعیف موند تا آخر دوران تحصیل معدلم از ۱۷ کمتر نشد با وجود اینکه تلاش زیادی هم نمیکردم هر وقت میخواستم درس بخونم تمام غصه های زندگیم جلو چشمم میومد به معنای واقعی افسردگی داشتم واقعا چرا دنیا ب بعضیا این همه سخت میگیره با این ک هیچی نخوندم دانشگاه دولتی ی رشته مزخرف قبول شدم و مجبوری لیسانس گرفتم خلاصه بعد از مدتی ازدواج کردم و یه بچه دارم زندگی خوبی دارم اما غصه های گذشته و امروز رهام نمیکنه واقعا حق من این نبود از دنیا. میخوام دوباره کنکور بدم برای پزشکی حتی اگه اشباع بشه و هیچ درآمدی برام نداشته باشه من فقط میخوام ب حقم برسم همسرم تشویقم میکنه اما غصه ها رهام نمیکنن مشکلات خانوادم سختی هآیی ک مادرم کشیده و هنوز میکشه و زحماتی ک برام کشید و نتونستم جبران کنم ب نظرتون تو سن ۲۷ سالگی برای شروع دوباره دیر نیست؟ با غمای روزگار چ کنم؟
    اندوه دل نگفتم حتی یک از هزاران…

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، اولا که دیر نیست. ثانیا بیش از حد هنوز در گذشته هستید. باید خودتان را از گذشته آزاد کنید. همه ما کم و بیش با نا ملایمتی ها روبرو شده ایم. اسیر گذشته بودن می تواند برای زندگی و فرزندت بد باشد. برای پیشرفت آینده ات سم است. ما می توانیم ساعتها و روزها و سالها در مورد ظلم هایی که به ما شده است فکر کنیم و دیگران را مقصر بدانیم ولی هیچ راهگشا نیست. گذشته چراغ راه آینده است که چه کنیم که خودتان در آینده و فرزندانمان دچار همان مشکلات نشوند. خدا را شکر همه چیز تا اینجا خوب پیش رفته و از زندگی خود راضی هستید. پس خرابش نکنید و به جلو حرکت کنید.

  26. محمد بهروزیه
    پاسخ

    جناب دکتر عزیز درودها
    از دیدن سایت شما الگو گرفتم. هیات علمی حقوق پیام نور مشهد هستم و از دیدن دلنوشته های صمیمانه تان نیز لذت بردم و الگو گرفتم. مدتهاست می خواهم سایتی بزنم الان از سادگی سایت شما بهره بردم و انگیزه لازم را به دست آوردم. موفق باشید. می توانم صمیمیت و دانش خوب شما از راه دور احساس کنم. ممنونم.

  27. فاطمه بیات
    پاسخ

    سلام استاد
    من با توجه به این تعطیلاتی که خورده تو این کرونا درسم افت کرده و نمیدونم چیکار کنم مثلا من ریاضی همیشه نمرم ۱۹ و نیم بود الان اومده رو دوازده اصلا حوصله درس خوندن ندارم دوس دارم بیکار باشم و همین موجب افتم شده

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، کرونا روی همه تأثیر داشته است ولی برخی از افراد توانایی دارند که تهدیدها را به فرصت تبدیل کنند و از اوقات پیش امده بیشتر استفاده کنند تا این افت دور شود. شما هم از همین قاعده پیروی کنید و سعی کنید تا رفتن این افت، بیشتر درس بخوانید و خود را تقویت کنید. راه رفتن در آفتاب و زیر نور خورشید می تواند حال شما را بهتر کند. آب سرد هم به تمدد اعصاب کمک می کند. موسیقی ملایم همچنین

  28. سعید
    پاسخ

    سلام آقای مهربون
    من امروز ۳۹ ساله شدم و زن و بچه دارم . چند سالی است که در رشته حقوق درس میخونم. و الان دارم برای آزمون وکالت آماده میشم اما از خوندنم راضی نیستم لطفا بگید چطور خرخون بشم که همه چی غیر از درس رو فراموش کنم. ممنون

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، برای اینکه بتوانید بیشتر مطالعه کنید، اول انتخاب کتاب مناسب است که سخت نباشد و بتوانید بفهمیدش. مرتب خواندن از دیگر اسباب موفقیت است. البته تمرکز داشتن و حواس جمع مطالعه کردن نیز شرط است.

  29. مهرانه
    پاسخ

    سلام اقای دکتر من امسال سال هشتمم رو به پایان رسوندم و امسال خیلی برام بد بود چون سال قبل من شاگرد اول مدرسه بودم خیلی بچه ها متنفر بودن ازم امسال از درس زده شدم و نمی دونم چی شد که اینقد نمره هام از قبل پایین اومد دیگه به ندرت ۲۰ میگرفتم و بچه ها هم مسخره م میکردم الان هم که مدارس تعطیل هست هم دیگه کلا درس رو ول کردم و امتحانای پایانی ام رو با نمره هایی که از نظر خودم خوب نیستن به پایان رسوندم البته هنوز کارنامه ام بهم ندادن ولی الان خیلی خیلی ناراحتم و واقعا نمی دونم چکار کنم که اینقدر تو مدرسه اذیت نشم لطفا من رو راهنمایی کنید🙏

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، اینقدر در مورد دیگران و قضاوت آنها فکر نکن. بعد از یه مدتی متوجه می شوی که چقدر عمر و فکرتان را صرف این حرفها کردن غلط و پوچ بوده است. تمرکز کن روی درس ات و اینقدر به دیگران گیر نده. مطمئنا اینقدر که تو در فکر دیگران هستی آنها در فکر تو نیستند.

  30. علیرضا
    پاسخ

    سلام آقای دکتر.با بی حوصلگی و کمی عصبانیت داشتم توی اینترنت میگشتم و فکر میکردم چه اشتباهی کردم که هدف امروزم برآورده نشد و صحبت شما توی این زمان برام دلگرم کننده بود.فهمیدم زندگی یعنی تا لحظه مرگت از تلاش دست نکشی.
    کاملا واقف شدم به معنی این جمله
    دم شما گرم

  31. بےنآم
    پاسخ

    سلام
    اول از همه میخواستم تشکرکنم ازمطلبتون
    و دوم از همهومیخواستم مشکلم رو بهتون بگم…
    راستش من دانش آموز پایه ی نهم هستم و امسال آزمون
    نهایی دارم و بدلایل همین ویروس کرونا آزمونها درون مدرسه ای اجرا میشه…خب من سالهای گذشته خیلی بیشتروبهتر از امسال میخوندم…نمیدونم چرا امسال،امسال که خیلی سال مهمیه دارم جا میزنم آخه؟!😔اصلا حس درس خوندن ندارم ، ریاضیم نسبت به سایر درسام خیلی ضعیفه و نمیدونم چیکار کنم…
    من میخوام برم انسانی و میدونم که انسانی ریاضیش به نسبت آسونه ولی خب امسالو باید قبول بشم که پذیرش انسانی هم بشم
    دیگه نه؟!
    حب من میترسم امسال ریاضیمو بیفتم😔
    توروخدا کمکم کنین…الان سردرگمم و نمیدونم بایدچیکار کنم😔
    خواهش میکنم ازتون یه راهی جلو پام بزارین😔

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام اگر ریاضی اتان ضعیف است خب بخاطر پایه های ضعیف هم هست. اگر وقت دارید کمی از ریاضی سالهای قبل را مرور کنید. همانطور که خودتان هم گفتید بروید انسانی شاید برای شما بهتر باشد. امسال هم رد می شود. دلشوره نداشته باشید و بجایش درس یخوانید و کمی هم در هوای آزاد زیر افتاب راه بروید. به تمدد اعصاب شما کمک می کند.

  32. سردرگم
    پاسخ

    سلام آقای دکتر خسته نباشید.
    خیلی خوشحال شدم که بعد از مدتها باز هم اومدید و به سوالات پاسخ میدید.
    تصور میکردم که از سوالای تکراری خسته شدید و دیگه به نظرات جواب نمیدید.
    آقای دکتر اول ازتون عذر خواهی میکنم که وقت ارزشمندتون رو میگیرم ولی ازتون میخوام که اگر میشه منو راهنمایی کنید،خیلی پاسختون برام مهمه…

    آقای دکتر من ۳ ساله به عشق پزشکی پشت کنکور تجربی هستم ولی تا الان نشده که بشینم بکوب و اونطور که باید بخونم،هر بار تصمیم میگیرم ولی باز بر اثر حماقت و تلاش نکردن و بی انگیزگی سرخورده و ناامید میشم.
    علی رغم اینکه واقعا و بدون اغراق عاشق مطالعه ام ولی تا بحال نشده حتی یکی از کتابای درسیم رو تموم کنم…!حتی به یکی از برنامه ریزی هام پایبند باشم…!حتی تا حالا شکست هم نخوردم چون شکست حاصل تلاشه،برای من که تا بحال تلاش واقعی برای کنکور نکردم این قبول نشدن ها که شکست محسوب نمیشه!و اگر نه اینکه هر وقت واقعا تلاش کردم به نتیجه رسیدم(مثلا در دوران مدرسه و…).
    راستش ۵،۶ سال پیش بعد از این که رشته ی تجربی رو انتخاب کردم،بین انتخاب آینده ی وکالت و پزشکی سردرگم بودم ولی چون اطرافیانم و بخصوص پدر و مادرم دلشون میخواست بچه شون پزشکی قبول بشه بدون هیچ فکر کردنی و با قاطعیت تمام اومدم تجربی،البته خودم هم علاقه داشتم و باور کنید الان هم دارم!
    ولی این حجم از بی انگیزگی و تلاش نکردن منو دچار این توهم کرده که نکنه راهم رو اشتباه اومدم!نکنه این علاقه ای که به شغل مورد علاقه ام دارم ساختگیه و بر اثر تلقین خودم و اطرافیانم به وجود اومده؟!
    نکنه اون آینده ی شغلی و افسانه ی شخصی که باید دنبالش کنم وکالت هست؟!
    یعنی ۳ سال اشتباه کردم؟۳ سال…عمریه!
    ولی من یه دخترم علی رغم استعداد ها و توانایی هایی که دارم این شغل برای یک دختر مناسب نخواهد بود.
    از طرفی من در شغل پزشکی هم استعداد دارم و تجربیاتی که تو بیماری های سخت پدرم گذروندم و دارم میگذرونم گواهی این مطلب هست.
    و هر بار این موضوع با سرکوب ذهنی من روبرو میشه و اونقدر سرکوبش کردم که دیگه وکالتم مثل سابق برام جذاب نیست.

    آقای دکتر شما حقوق خوندید، کاملا باهاش زندگی کردید و ازش آگاهی دارید، اگر میشه منو راهنمایی کنید.
    این فکرها داره مدت زمانی که باید با تلاش بگذرونم رو نابود میکنه و واقعا منو مستاصل و درمانده کرده و بیش از بیش به سردرگمی من اضافه میکنه!
    آقای دکتر تا کنکور من ۳ ماه بیشتر نمونده آدمی هستم که تا به چیزی نرسم ولش نمیکنم، میدونم حتما حتما اگر این ۳ ماه رو تلاش کنم با کمک خدا میتونم پزشکی قبول بشم!

    پیشاپیش از لطف و پاسخدهی تون سپاسگزارم.

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام هر گونه تغییر برای امسال دیگر دیر است. با جدیت امسال را بخوانید. اگر پزشکی قبول نشدید، دیگر دنبال پزشکی نباشید و حقوق بخوانید. وکالت هم جذابیت های خودش را دارد و برای یک خانم هم مناسب است.

  33. هانیه
    پاسخ

    وبله از تاثیر مثبت و منفی دوست اگاهم اما ادم میتونه خودشو قوی کنه چون اشرف مخلوقاته ودر جمعی درس نخون درس خون باشه وحتما هم جماعت نشه مث این شعر هر چیزی درنظرم ناپسند امد از فعل ان امتناع کردم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      همواره توجه کنید که برای اینکه ویروس وارد بدن شما نشود باید بدنتان قوی باشد ولی اگر در معرض ویروس قرار گیرد، احتمال ابتلای شما افزایش پیدا می کند. پس هم باید از محیط ویروسی اجتناب کرد و هم بدن را قوی کرد ولی یادتان باشد که اکثریت ما وقتی در معرض ویروس قرار می گیریم مبتلا می شویم. پس محیط بد و دوستان بد همانند محیط ویروسی است که شما باید حتما از آن اجتناب کنید و نباید سعی کنید کار اشتباه را با این توجیهات که «آدم میتونه خودشو قوی کنه” توجیه کنید. کار اشتباه را باید کنار گذاشت و توجیه ندارد.

  34. هانیه
    پاسخ

    از لحاظ روانشناسی برای رسیدن به یه چیز نباید چیز دیگه ای رو فدا کنی بلکه باید به داشته هات اضافه کنی منظورتونو نمی فهمم چه چیزایی رو باید فدا کنی؟!!!!

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      نمی دانم منظور از لحاظ روانشناسی چیست ولی مسلما از جهت اقتصادی به دست آوردن هر چیزی مستلزم از دست دادن چیز دیگری است. مثلا اگر شما سی هزار تومان پول داشته باشید، با آن می توانید یک ساندویچ بخرید یا سوار تاکسی تلقنی بشید یا یه کتاب بخرید. اگر ساندویچ را انتخاب کردید، سوار تاکسی تلفنی شدن یا داشتن کتاب را فدای آن کرده اید. فرض کنید که شما آنقدر پول دار هستید که می توانید همه را داشته باشید، ولی حتی ثروتمندترین ادم هم نمی تواند هم کنار دریا باشد، هم تو کنسرت باشد هم تو سینما باشد، هم سریال مورد علاقه اش را تماشا کند، هم ورزش کند، منابع محدود است و باید دست به انتخاب زد. وقتی شما انتخاب می کنید یعنی سایر گزینه ها را فدای گزینه ای می کنید که انتخاب کرده اید. دانشمندان و فریختگان استراحت، پول، گردش، تفریحات خود را فدای مطالعه، آزمایش و نوشتن می کنند. این طبیعت دنیا است. پس همواره مراقبت کنید که ساعتها روی شبکه های اجتماعی یپرسه زدن برای شما چند تمام می شود، ممکن است هزینه ان مساوی با نابودی آینده شما و سالها زجر و ناراحتی برای شما باشد.

  35. ستایش
    پاسخ

    سلام.من توی دوران ابتدایی خیلی به درس علاقه داشتم اماوقتی وارد متوسطه شدم از درس خوندن متنفر شدم…
    چیکار کنم که دوباره مثل قبل بشم؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام دلیل این بی علاقگی می تواند افسردگی، ضعف پایه تحصیلی، بی انگیزگی یا مشغولیت با شبکه های اجتماعی و خیلی چیزهای دیگر باشد. باید دلیل آن را پیدا کنید. شاید اگر با مشاور امینی صحبت کنید بتوانند کمک اتان کنند.

  36. فاطمه
    پاسخ

    سلام آقای دکتر من که آرزومه خرخون باشم ولی میدونید من از همون مقطع دبستان وضعیت درسیم متوسط بود البته گاهی بد میشد گاهی خوب ولی به صورت کلی یه روند ثابتی داشت که الانم این روندو تو مطالعه ام بعد از چندین سال میبینم البته شده بود که یهو انگیزه بگیرم و تصمیم بگیرم بکوب بخونم ولی مثلا فقط همون یه سال تحصیلی عالی میخوندم بعد از تابستون دوباره اول مدرسه همون آش و همون کاسه…وضعیتم متوسط گاهی روبه پایین گاهی رو به بالابود بعضی از مقاطع هم خیلی خوب بود ولی ازسال سوم دبیرستان تا الان که پشت کنکورم وضعیت درسیم خیلی بد شده و انگار یه عامل بازدارنده ی درونی نمیذاره بکوب بخونم که نمیدونم چیه و چرا. لطفا اگه میشه تجربیاتتونو دراین مورد دراختیارم بذارین چرا بعضیا از همون اول تا آخرش به قول معروف خرخونن(مثلا شاگرد اولا همیشه تو همه ی مقاطع شاگرد اولن با اینکه اوناهم مثل ماها تابستونا مطالعه ندارن که مثلا بگیم چون پیوسته مطالعه داشتن واسشون راحته)ولی بعضیا نیستن یا نمیتونن باشن؟
    مثلا فرض کنید شما میخواین واسه یه امتحانی خودتونو آماده کنین و همه ی کم و کاستیاتونو برطرف کنید ولی زمان کمی دارین و میخواین مطالعه زیاد و پربازده ای داشته باشین،چه جوری پشت سرهم مطالعه میکنید؟ بینش استراحت دارید؟وچه جور استراحتی؟میگن بین هر۴۵دقیقه در مطالعه باید حداقل ۱۰یا۱۵دقیقه استراحت کرد ولی مثلا خب خرخونا(نمیدونم به جای این کلمه چی بگم همونایی که زیاد درس میخونن) این طوری نیستن مثلا میبینی طرف کل روزو داره درس میخونه منم میخوام اینطوری باشم سختیاشم حاضرم تحمل کنم ولی تصوری از این جور آدما ندارم نمیدونم چه جوری این کارو میکنن…من بعضی وقتا خیلی خوب میتونم بخونم ولی این خوب خوندنه پیوسته نیست چی کار کنم که مثل خرخونا همیشه این درس خوندن عالی رو داشته باشم ؟البته یه جایی خوندم که این یه عادته.اگه شما هم معتقدین عادته چه جوری میشه این عادتو به وجود آورد؟ ممنون میشم کمکم کنید ببخشید که طولانی شد شرمنده، این مطلب خیلی وقته ذهنمو درگیر کرده…

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام تحقیقات زیادی انجام شده که برخی از انسانها در رسیدن به هدف خودشان آنقدر از خود بیخود می شوند که خودی را برای خودشان نمی شناسند و چنانچه در هدف غرق می شوند که مثل کسی می شوند که در دریا حل شده است. اتفاقا کسانی به مدارج خیلی عالی رسیده اند چه در درس یا هنر یا غیره واقعا از خودشان غافل شده اند. داستانهای زیادی خوانده اید که فلانی یک دفعه متوجه می شود که صبح شده است. حتی سلامتی خودشان را فدای هدف خودشان کرده اند. منی نمی گویم همه انسانها می تواننید با باید این مسیر را طی کنند ولی برای موفقیت تنها راه تلاش است. هر میزان تلاش کنید به همان میزان بهره آن را می برید. البته خیلی مواقع تلاش هم فایده ندارد چون راه را اشتباه امده اید و امکان بازگشت ندارید. پس باید فکر را شتشو داد. از اشغالها آن را پاک کرد که بتوان راه صحیح را تشخیص داد.

  37. هانیه
    پاسخ

    وقتی یکی میگه یه کاری سخته انجامش سخت میشه شما که تحصیل کرده این چرا میگین درس خوندن سخته؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      درس خواندن مثل هر کار دیگر سخت است و شما باید خیلی از چیزها را فدای آن کنید تا آن را به دست آورید و به همین خاطر همه نمی توانند به مدارج علمی عالی دست پیدا کنند مثل هر موفقیت دیگر در زمینه هنر یا ورزش یا غیره است. پس برای رسیدن به موفقیت باید سختی کشید. اما انجام کار واحدی برای برخی از افراد آسان و برای برخی دیگر سخت می آید. بالا رفتن از کوه سخت است ولی ممکن است شما از جهت روانی آن را خیلی سخت بپندارید و به این جهت نتوانید به قله برسید ولی از دید فرد دیگری آن کار آنقدر هم سخت نیست و از پس اش بر می آید.

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *