خرخونی

یادم نیست که اولین باری که این کلمه «خرخون» را شنیدم کی بود. اما می دانم که خیلی ها مرا به این لقب مفتخر کرده اند. خب من هم مثل هر کس دیگر از این لقب خوش ام نمی آمد و یادم می آید وقتی این کلمه را هم کلاسی هایم در مورد من بکار می بردند، برای این که به آنها نشان دهم که «خرخون» نیستم سعی می کردم دیگر پیش آنها درسهایم را دوره نکنم و اصلا روی کتاب و دفترم نگاه نکنم. البته گاهی هم «ننه من غریبا» در می آوردم و می گفتم که تمام دیشب سردرد گرفته بودم، یا مهمان آمده بود خونه امان، یا بابام برای یک کاری فرستاده بودم، و از این دست حرفها … که نتیجه بگیرم که نشد که درس بخوانم بلکه دست از سر ما بردارند. البته بچه ها هم این حرفهای من را خیلی جدی نمی گرفتند ولی به هر حال این هم یک نوع دفاع در مقابل اتهام «خرخونی» بود که چپ و راست زده می شد.

یه روز وقتی یکی از همکلاسی ها من را «خرخون» خطاب کرد، عکس العمل نشان دادم و کار به مجادله کشید. شب آن روز که می خواستم بخوابم همه اش این کلمه لعنتی «خرخون» و آن جر و بحث در مدرسه دور کله ام چرخ می زد که آخه این «خرخون» یعنی چه: یعنی من خر هستم و درس می خوانم. خب خیلی از بچه های کلاس که از من خرتر اند؛ حتما منظور این نیست؛ اگر معناش این باشد که ناراحت کننده نیست چو بچه ها که می دونند که من خر نیستم. یا منظور آنها این است که من هر چه می خونم باز عین خر هیچی نمی فهمم. این هم که درست نیست چون من اگر درس می خونم که می فهمم و توی کلاس ریاضی تمام مسئله های مشکل را من حل می کنم و بچه ها سر دفتر من با هم دعوا می کنند و تازه توی امتحان هم همیشه بهترین نمرات را می گیرم. شاید منظور آنها این باشد که من مثل خر درس می خوانم. عین خر درس می خوانم یعنی چه؟ یعنی همانطور که خر سرش را پایین می اندازد و بار را به مقصد می رساند، من هم سرم را روی کتابم می اندازم و … هی این حرفها را به خودم می زدم و به خودم دلداری می دادم که «خرخون» خیلی حرف بدی هم نیست. حتما «خرخونی» یعنی خیلی درس خونی، یعنی آنقدر درس بخوانی که انگار خر می خواهد دانشمند بشود. خب اگر آدم اینطوری دانشمند بشود که بد نیست حتی اگر مثل خر هم درس بخواند. ولی مگر خر درس می خوند؟… این حرفها صد بار توی مغزم دور خورد تا بلاخره آن شب خوابم برد.

اخیرا کسی به شوخی یا جدی چیزی به ام گفت که دوباره من را به یاد «خرخونی» آن زمان انداخت و دست مایه ای برای این دلنوشته شد. او به من گفت: «تو یه فرد خیلی معمولی هستی که فقط زیاد می خونی و زیاد کار می کنی و بلاخره یه خرخون واقعی هستی!» دیگه آن حساسیتهای دوره نوجوانی گذشته بود که از این کلمه ناراحت شوم و شب نخوابم و برای این که نشان بدهم که خرخون نیستم جواب برخی از سوالات سرکلاس یا امتحانی را ندهم و تجاهل کنم بلکه از شر همکلاسی های ناجنس رهایی پیدا کنم. در دهه پنجاه عمرم دیگر «خرخون» مفهوم بدی را برایم تداعی نمی کرد. آره من «خرخون» ام ولی تو چی هستی؟

پس از مطالعه زیاد در احوال دانشمندان، بزرگان و افراد موفق در گذشته و حال دریافتم که توفیق همواره در گرو تلاش و کوشش و محرومیت بوده است؛ کوشش و تلاش در حد غیر متعارف و در کنار آن محرومیت غیر متعارف از لذایذ زندگی و نعم دنیوی که برای بسیاری از مردم نشان از وجود رگه هایی از «خریت» دارد. وقتی شما احوال آن دانشمند کاشف[۱] هلیکوباکتری را مطالعه می کنید که برای اثبات نظریه خود مبنی بر این که زحم اثنی عشری ناشی از وجود این باکتری است، خود را آلوده می کند؛ یا آن مهندس چینی[۲] که برای حفر اولین چاه نفتی چین حاضر می شود از بیمارستان فرار کرده و به محل کارش در بدترین آب و هوا برگردد و برای جلوگیری از انفجار چاه و نبود امکانات با دست و پا سیمان درست کند و مجددا مجروح گردد بنحوی که مشرف به مرگ شود؛ یا کسی که هفته ها خود را در خانه زندانی کرده و در خانه یا آزمایشگاه مطالعه می کند و کتاب و مقاله می نویسد؛ و صدها نمونه دیگر همه حاکی از این واقعیت است که توفیق در گرو چیزی است که مردم عادی آن را غیر عادی می پندارند و آن را به «خریت» نسبت می دهند.

امروزه برخی از افراد به خصوص از نسل جوان هیچ تمایلی به زحمت و تلاش ندارند ولی در عین حال امید موفقیت دارند. برخی نیز تلاش و کوشش را اساسا بیهوده می دانند و راه کسالت و بی حالی را پیش گرفته اند به نحوی که بی رمقی و بی انگیزگی تمام وجودشان را گرفته است و چون یخ فسرده در آب هستند و هیچ انرژی از خود بروز نمی دهند. این که نشد است. چطور می شود که بدون زحمت به توفیقی دست یافت!؟

یکی از مهندسان موفق صنعت نفت که چندین سال پیش بازنشسته شد روزی به من گفت که من از بچگی کار کردم و شب و روز درس خواندم و زحمت کشیدم و نهایتا برای تحصیلات عالی به امریکا رفتم. پس از اخذ فوق لیسانس چندین سال در بدترین شرایط در فیلدهای نفتی امریکا کار کردم. از موقعی که به ایران برگشته ام نیز شب و روز توی پروژها در مناطق نفت خیز و در دمای بالاتر از پنجاه کار کردم. حالا که بعضا به شهرستان محل تولدم می روم تا اقوام و نزدیکان را ببینم و بعضی از آدمها آنجا می بینند که از جهت مالی دستم به دهانم رسیده و بلاخره یه ماشین خوب، یک خونه خوب و .. دارم، پشت سرم صفحه می گذارند که فلانی چار روز رفته توی نفت و هپل هپو کرده و برای خودش دستگاهی به هم زده است. او ادامه داد که به خدا قسم آنها که پشت سرم حرف می زنند یک دهم بلکه یک صدم رنج ها و زحمات من در زندگی را نکشیده اند ولی حالا حسرت زندگیم را می خورند و پشت سرم این خزعبلات را می بافند؛ آنها حتی یک روز در تمام عمرشان به اندازه من کار نکرده اند و حالا که موفقیت من را می بینند چنین و چنان می گویند.

بله به قول مولوی «ای تن آخر بجنب بر خود و جهدی بکن *** جهد مبارک بود از چه تو پژمرده‌ای». باید تلاش کرد و اگر خواستید از معمول مردم بالاتر شوید باید خیلی از چیزها را بر خود حرام کنید. هر شب مهمانی! هر روز تا لنگ ظهر خواب! هر روز ساعتها روبروی تلویزیون چمباتمه زدن! ساعتها وب گردی توی اینترنت! ساعتها کپ زدن و اختلاط کردن! و…. آخرش نه هنری و نه پیشرفتی و نه توفیقی و نه آینده ای. زمانی که باید کاشت و هنری کسب کرد به بازی گوشی و ناپخته گی تباهش می کنیم و بعد یک عمر رنجش را می کشیم و حسرت اش را می خوریم و برای الیتام درد خویش دیگران را متهم می سازیم و حسادت می ورزیم و آخرش با نکبت این دنیا را وداع می کنیم!

خیلی ها می گویند تلاش و کوشش برای چی؟ مگر همه که این روزها به مال و منال بادآورده رسیده اند از گذر تلاش و کوشش بوده است؟ نمی توان این حرفها را نفی کرد ولی در عین حال نمی توان بر راه صحیح و عمل صالح تکیه نکرد و افراد را به موهومات و راههای ناصواب رهنمون ساخت. حتی این پولداران نوظهور نیز در نتیجه تلاش و سعی دیگران به چنین نوایی رسیده اند و به طرق ناصحیح و از روشهای نامشروع و یا سیاستهای غلط توانسته اند سعی و کوشش دیگران را به ناحق برای خود تصاحب کنند. آنها نه رهبر ما هستند و نه مقتدای ما و نه ما تمایل داریم که راه آنها را برویم. به قول مولوی: «اما تو مگو که جهد و کوشش *** سودم نکند که بودنی بود».

من «خرخون» هستم چرا که وقتی کسی برای تحصیل به استرالیا رفته باشد و پنج سال درآن کشور باشد و حتی یکی از شهرهای آن کشور را نبیند؛ یا روی صندلیش بنشیند و مطالعه کند بدون این که متوجه شود که شش ساعت تکان نخورده است؛ یا آنقدر غرق درس و مطالعه باشد که نفهمد که صبح شده است؛ یا هزاران ساعت از اوقات فراغت خود را بجای گذراندن با خانواده و میهمانی رفتن و لذت بردن صرف نوشتن کتاب و مقاله کند و شب از درد گردن خوابش نبرد، و … خب با تمام استانداردهای جهانی هم در نظر بگیرید «خرخون» است. مگر دیگران که به توفیقاتی نایل شدند کمتر زحمت کشیدند، رنج بردند و تلاش کردند؟

بعد از این سالها حداقل این را می فهمم که «خرخون» از «خرنخون» صد پله بهتر است چون به قول مولوی «کوشش بیهوده به از خفتگی» و بنابراین عاشق «خرخون» ها هستم. چه منظور از «خرخون» همان «پرخون» باشد یا هر چیزی دیگر. من به آن کاری ندارم.

البته باید مراقب کسانی بود که ما را به «خرخونی» متهم می کنند. آنها خود دچار کسالت و پژمردگی و افسردگی هستند و تیرهای زهر آگینی در آستین دارند و به محض این که شما با آنها حشر و نشر کنید، تیرهای یأس و پژمردگی و کسالت و بی انگیزگی را به سمت شما شلیک می کنند و شما را نیز مثل خودشان مجروح خواهند ساخت. هیچ چیزی مثل کسالت و بی انگیزگی و فشل بودن مسری نیست. چرا که به قول مولوی: «از مردم پژمرده دل می‌شود افسرده *** چو پژمرده گشتی تو، دیگر نروئی».


  1. نورا
    پاسخ

    سلام
    من پیش ریاضیم و الانم فرزانگان درس میخونم
    تا پارسال با درسا هیچ مشکلی نداشتم میانگشن ترازم ۶۴۰۰ بوده معدلمم ۱۹.۶۳ شد
    ولی امسال خیلی روحیم عوض شده
    به شدت استرسی شدم
    پر خواب شدم
    یه روز ۵ ساعت میخونم(با مدرسه)یه روز ۴۵ دقیقه
    روزای ازمون به شدت به هم میریزم با توجه به اهمیت خیلی زیادی که خانواده و مدرسم به ازمونام میدم
    همه ی دبیرا ریز درصدامونو دارن تراز زیر ۶۵۰۰ هم قبول ندارن
    من هم به شدت ترازم نوسانیه مثلا ازمون قبلی ۶۰۸۰ شدم این ازمون ۷۰۵۰
    حتی وقتی ترازم بالا میشه خوشحال نمیشم
    چون به فکر اینم اگه ترازم کم شد دفعه ی بعد چکار کنم
    مشاور هم میرفتم از اول تابستون ولی اصلا ساعت مطالعمو چک نمیکرد تازه جلسه ی پیش از اینکه پولمو پس بگیرم اسممو یاد گرفته بود
    روزای قبل ازمون انقدر استرس میگیرم که حتی به تقلب هم فکر میکنم اما در حد فکر باقی میمونه
    ارادمم خیلی پایین اومده با این روحیه ای که دارم
    فکر نمیکردم شرایطم تو کنکور انقدر عجیب بشه
    مخصوصا ازمونا داغونم میکنه
    میدونم نتیجه ی ازمون مهم نیست و کنکور ملاکه
    ولی تحمل حرفای دیگرانم ندارم
    اصلا نمیدونم چه ترازی خوبه
    با این حد از تقلب تو ازمونا اصلا نتایج قابل اعتماده؟!
    خوودم ۲ نفرو میشناسم که سوالا رو میخرن
    حالا اینا رو من میدونم تو شهر خودمون کلی ادم دیگه روکه اصلا نمیشناسم
    گوشیمم گرفتن که کم کار کنم ولی ساعت مطالعم زیاد که نشده هیچی حتی کمم شده
    هدفمم فعلا فقظ سراسری تهرانه اصلا نمیدونم چه رشته ای
    کاش میتونستم خانوادمو راضی کنم که فقط سنجش بدم اما قبول نمیکنن
    دبیرام هربار که میان یا تک تک ترازارو میپرسن
    یا میگن بالای ۶۵۰۰ دستاشونو ببرن بالا بعد میگن شما ضعیفید پارسال کلی بالای ۶۵۰۰ داشتیم
    حتی معاونمم توقع داره ازم
    واقعا موندم:(

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام طوری نوشته ای که من هم بغض کردم. این آزمونها برای شما سم است چون تنها باعث می شود که مرتب استرس بکشی و خودت را داغون کنی. بیش از حد داری نگران می شوی و این نگرانی کار دست ات می دهد و شما را می اندازد پایین. چیزهایی که نگرانت می کند را باید بگذاری کنار و روی درس ات تمرکز کنی. اینقدر خودت را با تراز و این چیزها آزار نده. اگر همه اینها را کنار بگذاری نتیجه نهایی برات بهتر خواهد بود. با پدر و مادرت هم حرف بزن تأثیر دارد. به خودت اعتماد به نفس داشته باش و اینقدر نگران نباش.

  2. حسام
    پاسخ

    سلام آقای دکتر از شما می خواهم که منو راهنمایی کنید من معدلم تا کلاس نهم بیست بوده بدون اینکه نیازی به خوندن درس هام داشتم ولی حالا که وارد کلاس دهم شدم مجبور شدم به یه خرخون واقعی تبدیل بشم ولی باز با این حال نمره ام بیست نمیشه نه اینکه سوالیو بلد نیستم بلکه سرامتحان خیلی گیج بازی در می آورم که این منو کلافه کرده چیکار کنم؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، خیلی روی بیست تکیه نداشته باش ولی بلاخره هر چه بالاتر می روی باید بیشتر درس بخوانی و درسها مشکل تر می شود.

  3. علی
    پاسخ

    سلام و درود بر استاد شیروی،من خیلی درس میخونم،اگه بیکار باشم و کلاس نداشته باشم حتی ۱۰ ،۱۲ ساعت درس میخونم چه دوره دبیرستان چه الان که اولای کارشناسیم،من عاشق فیزیک هستم چه الان و چه دوره ی دبستان و کودکیمو همیشه رتبه اول بودم ،و همیشه اعتقاد دارم که من بدنیا اومدم که فیزیک بخونم،و زندگی میکنم که فیزیک بخونم،ولی از دید همه میگن که تو اشتباه میکنی و ما برای بهتر زندگی کردن هست که درس میخونیم،و مطالعه میکنیم،بنظر شما این اصولی که برای خودم دارم از اول زندگیم تا الان که ۲۱ سالمه درسته یا باید تغیرش بدم؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، راه ات را با صلابت ادامه بده و به حرف دیگران گوش نده.

  4. نسرین
    پاسخ

    سلام آقای دکتر من محصل رشته پزشکی هستم دو سال اول بسیار نمرات بالا داشتم و شاگرد ممتاز کلاس بودم اما بعد از اینکه ازدواج کردم نمیتونم درس بخونم بسیار روانی شدم چطور شاگرد اول کلاس یهویی اینجوری بشه اصلا نمیتونم روی کتاب رو باز کنم وقتی کتاب رو باز میکنم یا دلتنگ میشم بسیار روانی شدم در شبهای امتحان جیغ میزدم گریه میگردم اما کتابو باز نمیکردم تا بخونم اما حلا کمی بهتر شدم نه درس میخوانم نه بسیار زیاد خود را رنج میدهم اما بازهم احتیاج دارم تا دکتر بشم باید چی کار کنم هیچ امگیزه ای ندارم در حالی که از وقتی که کلاس اول بودم تا سال ودم پزشکی بسیار انگیزه بالا داشتم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، بنظرم قدری عادی است ولی ادامه آن نگران کننده است و ممکن است شما را کلا از ارزوی خودتان دور کند. باید عاقل باشید که هستید. باید فکرتان را متمرکز کنید که تمرکز ندارید.

  5. پیمان
    پاسخ

    عرض درود خدمت دکتر شیروی…جناب دکتر من دانش اموز نسبتا خوبی هستم در پایه پیش دانشگاهی رشته ی علوم انسانی …شروع میکنم به خوندن و میخونم اما مدتیه بعدش یکم فاصله میگیرم و دوباره شروع میکنم این باعث میشه که اون دوران نخوندم به دوران هایی که میخونم ضرر جدی بزنه …از تمام اندیشه هایی متناسب با اینکه بدون سعی و تلاش به جایی نمیرسم هم با خبرم ولی نمیدونم چرا این مشکل بازم برام پیش میاد ..عاشق دانایی و پیشرفتم…جسارتا استعداد خوبی هم دارم ولی نمیدونم چرا اینجوری میشم اهل حاشیه هم نیستم…خیلی دوست دارم از اون دسته از افرادی بشم که مطالعه جز لاینفک زندگیشونه ولی متاسفانه این تصمیمات مقطعیه بعدش کنترلش از دستم میره

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      درود بر شما، افراد باهوش تا حدودی بازیگوشی هم دارند و ممکن است در برخی این بازیگوشی شدید شود و به دلیل سرگرم بازی شدن و شیطنت کارها را بگذارند تا لحظه آخر ولی باز چون آن را انجام می دهند احساس خطر نمی کنند. این دسته از افراد باهوش در نهایت خیلی موفق نمی شوند چون کار و تلاش لازم را انجام نمی دهند. بنظرم شما هم از این دسته هستید.

  6. Nezam
    پاسخ

    سلام اقای دکتر من پایه دهم هستم مدرسه نمونه دولتی در اهواز مدرسه دکتر حسابی
    بنده هم خیلی به من میگن خر خون از اول تا نهم هم بیست شدم
    و هم اکنون روزی بیین ده تا یازده ساعت و روزای تعطیل سیزده تا پانزده ساعت درس میخوانم ایا امیدی برای رسیدن به هدفم وجود داره؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، چرا نه. با همین پشتکار ادامه بدهید که خداوند به شما کمک خواهد کرد.

  7. ستاره
    پاسخ

    سلام…من امسال پیش دانشگاهی هستم و برای رسیدن به هدفم خیلی تلاش میکنم ولی متاسفانه نمیتونم توی آزمونا نتیجه خوبی بگیرم…بااینکه تستای توی خونه رو با تجزیه و تحلیل حل میکنم بازم سرجلسه آزمون انگار چیزی بلد نیستم…لطفا راهنمایی کنید

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، احتمالا باید سرعت خودتان را زیاد کنید و با تست زنی آشنا شوید.

  8. حسین
    پاسخ

    سلام
    قلم زیباتون به راستی الهام‌بخش برای من نوعی ٬ نسل جوان ، هست و هشداری برای این قوم راحت طلب و گرفتار خواب و خور!
    پاینده باشید

  9. فلانی
    پاسخ

    سلام دکتر عرض ادب ا خسته نباشید من دانش اموز دختر سال دهم تیزهوشانم بنظزتون برای موفقیت در ازمون های تستی و ….روزی چن ساعت بخونم و نظرتون درمورد خواب بعط از ظهر چیه برا کسی ک اپر نخواله سر درد و .میگیره ..و من تمرکز ندارم نمیتونم درص بخونم همش با موهام بازی میکنم حتی رفتم کوتاهشون کردم بازم کار ساز نبود لطفا کمکم کنین

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، اینکه بتوانید در وسط روز یک ساعت بخواهید خوب است و باعث می شود که بتوانید روزتان را دو قسمت کنید. اما اینکه چند ساعت باید بخوانید بستگی به شرایط شما دارد ولی معمولا باید بین ۶ تا ده ساعت درس خواند.

  10. Mynah
    پاسخ

    دکتر جان بازم سلام! به خاطر سروصداها از گوشبند استفاده میکنم بعد ناهار تا حدود ۶-۷هم میتونم برم کتابخونه.صبح و شب هم سرو صدا هست ولی کمتر.دکتر من اعصابم داغون شده خیلی دلم میخواد بخونم. ی هفته میخونم و جلو خودمو میگیرم ک سروصدا روم اثر نذاره ولی بعد ی مدت میشم مثل اتشفشانی ک یه دفعه فوران میکنه طاقتم تموم میشه): هر چقد تذکر میدیم این حیونان بی فرهنگ متوجه نمیشن ک نباید تو اپارتمان اینجوری کنن.الان از شما ی راهنمایی میخوام سوالم خیلی برام مهمه جوابشم خطیر! دکتر نظرتون راجع به شب بیدار موندن چیه؟ راستش خیلی هارو دیدم ک شب بیدار میموندن ولی نتیجه عکس شده بازدهی رو اورده پایین مخصوصن اینکه مطالبی ک خونده میشن شب تثبیت میشه.ی رتبه تک رقمی بود ک مصاحبه شو خوندم میگفت از همون دوم دبیرستان زیاد میخونده حتا رکورد ۲۰ساعت روزانه هم داشته ولی بازم همیشه خسته و بی دقت بوده! و پوستش هم به خاطر کمبود ی سری هورمونا دچار مشکل شد سر جلسه کنکورم از همین خستگی ضربه خورد(کلن نابود شد اینجوری ک میگفت)! ولی خب بازم تک رقمی شد. نظرتون راجع به بیدار موندن چیه؟ حداقل بعضی شبا ،من واقعن نمیدونم چکار کنم وقتم خیلی هدر میره سر و صداها عصبیم میکنه و هیچی یاد نمیگیرم. دکتر من چکارکنم چکار کنم !؟ من ارزوهام خیلی طویله! دلم نمیخواد به خاطر شرایط بذارمشون کنار حتا فکرشم گریه م میندازه . ارزوهامو دوست دارم.بازم ممنونم ک کمک میکنید

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، اینکه روز درس بخوانید یا شب بستگی به عادت و بدن شما دارد. بهتر است بین دوازده تا شش صبح خواب بروید. سعی کنید روی سرو صدا حساس نشید. البته خیلی سخت است ولی تلاش خودتان را بکنید.

  11. مريم
    پاسخ

    سلام. خسته نباشید.
    من یه مشکلی دارم توی درس. من پایه ی نهم هستم. هرسال همه ی درسام نمراتم بالا بود. همیشه. اما امسال ک سال سرنوشتمه و امتحان نهایی و تیزهوشان هم دارم نمیدونم چرا هر چقدر درس میخونم اصلا مطالب درسی توی ذهنم نمیره و مدت خیلی زیادی برای حفظ کردنش نیاز دارم. در صورتی ک قبلا اصلا اینجورى نبودم. نمراتم داره افت میکنه و من هر چی درس میخونم چیزی تو ذهنم نمیره و فراموش میکنم .

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، بلاخره باید قبول کنید که هر چه بالاتر می روید درسها سخت تر می شوند و باید بیشتر تمرکز داشته باشید و مطالعه کنید. ولی اینکه قبلا مشکلی نداشته اید و حالا مشکل پیدا کرده اید علامت خوبی است که از جهت استعداد مشکلی ندارید و باید بیشتر تلاش کنید. باید ببنید که چی باعث شده که تمرکزتان روی درسها کم شود.

  12. میترا
    پاسخ

    با سلام و عرض ادب خدمت دکتر شیروی
    من نمیدونم دقیقا از کجا شروع کنم اما باید بگم که من تو دبستان خیلی ضعیف بودم تا کلاس چهارم بعدش که موضوع جدی شد و پای خانواده و پدرم وسط کشیده شد من از همون کلاس چهارم تبدیل شدم به یک خرخون و این خرخونی کردن و نمرات بیست تا سال نهم ادامه داشت سال نهم از درس زده شدم به دلایلی . خلاصه سقوط من از اونجایی شروع شد که ریاضی ام بسیار ضعیف شد و از هفده نمره به بالا نمیرفت راستشو بخوایید هم خیلی استرس داشتم و حالا که فکر میکنم خیلی درس نمیخوندم براش خلاصه الان دانش اموز سال دهم تجربی هستم و در اول سال امتحان فیزیک و شیمی و زیست را نمره خوبی نگرفتم پدرم با من دعوا کرد و من مدام از شکست های مداوم خودم گریه میکنم و دیگه اون دانش اموز با اعتماد به نفسی که مطالعه غیر درسی و درسی بسیار زیادی داشت و در زبان های خارجه حرف اولو میزد نیستم یعنی اعتماد به نفس ندارم ولی یه حس درونی بهم میگه که باید وقت بیشتری بزارم و کمتر غر بزنم و تن بدم به درس و استرسم خود به خود کم میشه .الان من خیلی ناامیدم . در ضمن خواهرانم در کنکور رتیه های تک رقمی و سه رقمی در منطقه اوردند اما من فکر میکنم مثل انها باهوش نیستم و مثل برادرم هستم که اصلا رتبه اش نجومی است و درس نمیخواند . خواهرم مدام به من توصیه میکند به خودم بیایم و قوی باشم و نترسم اما دکتر احساس میکنم انقدر که بچه های مدرسه نمونه در مدرسه تند تند مسائل فیزیک و شیمی را حل میکنند من سرعت ندارم همین باعث ناامیدی ام شده که فکر میکنم من درس را نمیفهمم و یجورایی خنگم . فکر میکنم درست هم درس نمیخوانم این به کنار که به رشته ام علاقه ای ندارم و دوست داشتم برم گرافیک چون نقاش بسیار ماهری هستم . بعضی ها حرف از تغییر رشته میزنند و من اصلا دوس ندارم فکرش را هم بکنم . نظر شما چیست ؟ من چه کار کنم ؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، اینها نشان می دهد که از جهت استعدادی مشکلی نداری. مشکل شما همانطور که خودت گفته ای فقدان اعتماد به نفس، استرس و تنبلی یا بازیگوشی است. البته گاهی هم کلاس شدن با افراد با استعداد باعث سرخوردگی و ناامیدی می شود ولی این فقط حس است و در مجموع بودن با دانشجویان با استعداد برای شما خوب است. خودت را باید جمع و جور کنی و بابات هم نباید شما را تحت فشار روحی قرار دهد تا خودت را پیدا کنی. سعی نکن خودت را با کسی مقایسه کنی و از طریق مقایسه برای خودت خط و نشان بکشی. هرکی خودش هست.

  13. مبینا
    پاسخ

    س استاد خسته نبلشید تورو خدا یه راه حل درستم جلوی پای منم بزارید ۱۷ سالمه رشتم انسانیه خیلی خیلی از رشتم راضیم و همیشه جزوه خوب های کلاس بودم و عستم ولی خوب مسکلات خیلی زیادی دارم که از جمله از اونا نداشتن تمرکز ،دقت نداشتن در حد صفر ،استرس جوری که نخونما می خورم…به خودم همش تو سری میرنم زیاد خودمو به دوستانم مقایسه می کنم از حرف بقبه زود تاثیر می کیرم و با این وجود به قول خیلیا خرخونم ….خیلی خیلی بقیه بهم پیشنهاد داون فهم خون شم ولس نمی دونم اصلا چه جوریه می خوام یکم کمکم کنید تا فهم خونی رو یا بگیرم خیلی ممنونم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      س، مبنیا از اینکه خودت را مرتب سرزنش می کنی و به خودت سرکوفت می دهی فایده ای ندارد. از اینکه استرس می گیری و ناخون هات را می جوی خب آدامس بجوید. همون استرس است که نمی گذارد تمرکز کنید البته ریشه تمام این دردها ته اش که نگاه کنی تنبلی و بازگویشی است باید به اینها مبارزه کنید.

  14. مریم
    پاسخ

    سلام اقای دکتر من ۳۰سالمه و ارشد حقوق دارم و مدرس هستم اما رشته ام تجربی بوده و خیلی از اینکه به خواسته ام که رشته دندان بوده نرسیدم افسرده و پکرم و فقط گذران عمر میکنم تا بمیرم حس میکنم سر خورده شدم حتی پیش خودم چه برسه بقیه از طرفی خانواده و اطرافیان ممانعت میکنند که درس بخونم میگن سن ات بالاست تورو خدا بفرمایید من چه کار کنم با این حسرتم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، با این حسرت برگردید و از ابتدا رشته مورد علاقه اتان را بخوانید هنوز که پیر نیستید. از این چه کنم چه کنم و سرزنش درونی که بهتر است.

  15. Mynah
    پاسخ

    سلام خدمت دکتر شیروی عزیز. وقتی این پاراگراف [ من «خرخون» هستم چرا که وقتی کسی برای تحصیل به استرالیا رفته باشدو … یا روی صندلیش بنشیند و مطالعه کند بدون این که متوجه شود که شش ساعت تکان نخورده است؛ یا آنقدر غرق درس و مطالعه باشد که نفهمد که صبح شده … ]رو میخونم حسابی روحیه میگیرم. راستش من دور و برم سرو صدا زیاد هست پشت کنکوری هم هستم . گاهی اوقات از سرو صداها انقد عصبانی میشم ک نمیتونم بفهمم این عصبانیت واقعن به خاطر سروصداست یا دیگه زیادی حساس شدم صدای همسایه ها و بچه هاشون دریل خونه همسایه ک میزنه تو دیوار اعضای خانواده که ۲۴ساعت دارن با گوشی صحبت میکنن(البته بیچاره ها به خاطر شغلشون مجبورن). نمیدونم چکار کنم و هیچکس هم بم کمک نمیکنه ک درس بخونم.کتابخونه هم نمیتونم برم ( و البته فکر میکنم خونمون هر چقد بد باشه از کتابخونه بهتره) جای دیگه ای هم نیست ک بتونم برم.چطور میتونم تو خونه درس بخونم و مثل شما انقد تمرکز و علاقه داشته باشم ک شش ساعت رو صندلیم بشینم و مطالعه کنم یا نفهمم ک صبح شده. هدفم تو زندگی واقعن در وهله اول بدست اوردن علم و دانش و بعد کمک به پیشرفت علمه… ولی چون ی مدت از درس دور بودم انگار ک عادت به ساعت مطالعه بالا ندارم سرو صدا ها هم ک ی طرف ،میشه بهونه برا نخوندن ، استرس زده کل دستگاه گوارشمو نابود کرده با اینکه ۱۹سالمه نوار قلبم مشکل داره ک نباید داشته باشه اونم تو این سن. چطور میتونم بی خیال دنیا شم و دور از استرس همچین عشق و علاقه در خودم ایجاد کنم؟؟ باور کنید ایجاد علاقه ای مثل شما برای من شده ی هدف. چطور میتونم به تمرکز قوی و علاقه شدید برا زحمت کشیدن به معنای واقعی برسم! البته گاهی خودم تعجب میکنم ک چرا با وجود انگیزه شدیدی ک برای رسیدن به ی وضعیت و شرایط زندگی بهتر دارم خیلی کم تلاش میکنم ، نمیدونم شاید دارم زیادی عجله میکنم . کمکم کنید لطفن.از حستون موقع مطالعه بگید . میدونم ک فقط با تمرکز و علاقه و با کیفیت خوندن میتونم به نتیجه دلخواهم برسم. ببخشید ک انقد حرف زدم|:

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام درک ات درست است باید خودت تلاش کنید که تمرکز را کسب کنید. بسیاری از مهارتها اکتسابی هستند و باید با تمرین و ممارست و پافشاری آنها را کسب کرد. قدری مطالعه در بیرون خانه هم خوب است. سعی کنید اگر به صدا حساس هستید روی گوش اتان گوشی بگذارید و یا حتی پنبه.

  16. سارا
    پاسخ

    من نمیتونم زیاد و باحوصله و عمیق بخونم چون وقتی میبینم درسا زیاده یا خسته میشم یا ناامید انگیزه ندارم بااین که دوست دارم خرخون شم و البته نتیجه بگیرم چه کنم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      ببین تمرکز کردن و از درس لذت بردن به تدریج حاصل می شود. یکی از عوامل دلزدگی شما می تواند سخت بودن مطالب یا به عبارت دیگر ضعیف بودن پایه های قبلی شما باشد که نمی توانید روی آن پایه ها راحتر حرکت کنید. باید تلاش کنید که پایه های درسی خود را تقویت کنید.

  17. عرفان
    پاسخ

    سلام دکتر جان من الان یه ماهی است واسه کنکور شروع کردم میخونم روزی هم ۵ و ۶ ساعت درس میخوندم ولی الان ۳ و ۴ روزه خیلی بی انکیزه شدم هرچی درس میخونم نمیتونم مطلبو یاد بگیرم از درس زده شده ام چیکار کنم؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، ۵ و ۶ ساعت کافی نیست. بایدبیشتر درس بخوانید. اگر انگیزه ندارید خب بی خیال درس شوید.

  18. محمد رضا
    پاسخ

    سلام آقای دکتر
    من دانشجوی حقوق بودم در پیام نور و بعد گفتم برم آزادبرای ادامه لیسانس تا راحتتر مدرکم رو بگیرم ولی توی آزاد هم نتونستم ادامه بدم و انصراف دادم.
    حالا بیکارم.یعنی یه مدت کارگری کردم دیدم طاقت فرسااست و الان بیکار خونه نشستم.
    مشکل من این است که موقع تحصیل در پیام نور و آزاد کتابهای حقوق را که میخواندم هیچی حالیم نمیشد و گاهی اوقات تا ۵ و ۶ دور میخواندم و چیزی نمیفهمیدم و همینجوری میرفتم سر امتحانات پیام نور و با تستایی که زده بودم قبول میشدم .
    حالا دوباره تصمیم دارم این ۵۰ واحد باقیمونده تا لیسانس رو تموم کنم تا بتونم لیسانس بگیرم شاید یک شغلی پیدا کردم ولی میترسم که دوباره درسها رو نفهمم.
    حالا از شما راهنمایی میخاستم؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، خب باید کتاب ساده تر مطالعه کنید. من کتاب حقوق خانواده و حقوق قراردادها را به نثر ساده نوشته ام تا قابل استفاده برای همگان باشد. این دو را مطالعه کن شاید به شما کمک کند.

  19. فاطمه
    پاسخ

    با عرض سلام خدمت شما استاد بزرگوار من تازه از دبیرستان فارغ التحصیل شده ام و امسال کنکور دادم ولی چون دیر برای کنکور شروع کردم و روش های غلط را رفتم رتبه ام ۹۰۰۰ شد ولی خیلی ها از من انتظار رتبه سه رقمی داشتند چون من شاگرد اول مدرسه بودم ولی خودم انتظار چنین رتبه ای را اژ خودم داشتم و از حالا میخوام برای سال بعدم بخونم اما نمیدانم چرا حسشو ندارم و بیشتر دگیر سریال ها و فیلم ها شده ام چندین بار تصمیم گرفتم که شروع کنم ولی نشد… و وقتی وارد اتاق برای مطالعه میشوم دلگیر میشوم و رفتار اطرافیانم با من خیلی عوض شده … ازتون خواهشمندم مرا راهنمایی بفرمایید…با سپاس

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، اولا داری وقت تلف می کنی و باید به سرعت فیلم و سریال و شبکه های اجتماعی را کنار بگذاری یا به شدت کم کنید. ثانیا توجه داشته باشید که با بی حالی و بی رغبتی نمی توانی موفق شوید و آینده ات حالا در دستان ات هست که می خواهی چطور آن را بسازی. سعی کن به توانایی ها و موفقیتهایت فکر کنی و از چیزهایی که باعث ناامیدی شما می شود یا با ادمهایی که انرژی منفی به شما می دهند دور شوید.

  20. فائزه
    پاسخ

    سلام آقای دکتر خواهش میکنم جواب من رو بدید.باور کنید که هیچکس رو ندارم که باهاش حرف بزنم که واقعا منو درک کنه.از اطرافیانم مثل فامیل ها و هم کلاسی ها فوق العاده فاصله دارم،همیشه کمال طلب بودم و فقط به چیزهای بزرگ فکر میکردم یادمه ابتدایی که بودم وقتی کتاب های دبیرستان رو می دیدم دلم غش می‌رفت برای این که اونا رو بخونم دلم میخواست همیشه درس های سخت و بزرگونه رو بخونم.از لحاظ استعداد بسیار با هم کلاسی هام فرق دارم چون یک مدرسه عادی دولتی درس میخونم خونه مون هم پایین شهر.از سال ششم تا هشتم دچار بلوغ شدم و نوجوانی آنقدر به من فشار آورد که به هرکاری دست زدن اما در عرض یک سال صد و هشتاد درجه فرق کردم،کل دوستام‌ رو گذاشتم کنار و فضای مجازی کلن تعطیل و علی رغم اینکه سالهای گذشته بدترین دانش آموز مدرسه بودم در سال آخر عجیب درخشان و الگو شدم در جشنواره نوجوان خوارزمی هم مقام دوم منطقه رو کسب کردم اون هم با اختلاف یک امتیاز از نفر اول،اما مرحله ی استانی انشای خوبی ننوشتم و برگزیده نشدم.معدلم هم نوزده و نود و پنج شد و برای انتخاب رشته تمام رشته ها را مجاز بودم و ریاضی فیزیک را انتخاب کردم اما در آزمون تیزهوشان پذیرفته نشدم رتبه ام هم بسیار افتضاح بود باید بگم که هیچ آزمونی تا اون روز نداده بودم اما یک کتاب تست مادرم برایم خرید که حتی یک تست از اون رو حل نکردم هرموقع نگاهش میکنم خجالت میکشم.ششم ابتدایی هم آزمون نمونه دولتی شرکت کردم و قبول نشدم.پول مدرسه غیرانتفاعی و خوب هم ندارم.حسرت میخورم چون اصلا سطحم با هم کلاسی هام یکی نیست از معلم هام سوال زیاد میپرسم اما جوابی برای بالا بردن سطح کلاس نمی‌گیرم مثل اینکه همه ی بچه تو الفبا موندن بخاطر من درس تابع نمی‌دن که.حس بی ارزگی و بی ارادگی دارم الان همه ی رتبه های برتر از تیزهوشان اند.من تلاش نکردم و بد موقعیتی گیر کردم بخدا حقم نیست اگه شرایطش باشه میتونم خیلی بهتر باشم چون استعداد دارم مرحله ی منطقه ‌ای خوارزمی هم که دوم شدم همه ی بقیه اونها از مدارس خاص بودن اما هیچکس مدرسه من رو نمی‌شناخت.من مقام آورده بودم اما مربی روبه بچه های فرزانگان هی حرف میزد نکات می‌گفت و می‌گفت امیدم به شماست.اونها هم کوه اعتماد بنفس بودند هیچ کس منو حساب نذاشت صدای فوق العاده خوبی دارم در بخش خوانش نمره ی کامل گرفتم داورها تعجب میکردن که تا حالا کجا بودم و در نهایت درکمبود اعتماد بنفس گم شدم.من فقط برق شریف می‌خوام دلم میخواد تک رقمی باشم با خودم که فکر میکنم نه باهوش چون اگ بودم تیزهوشان قبول میشدم و نه اراده دارم اگر داشتم بین بچه درسخونها و المپیادی ها بودم اما مامانم میگه پشتکار ات خوبه کمالگرا و ناشکری.چون از بچگی کلاس زبان رفتم و ادامه دادم تا جایی که الان مقطع پیشرفته یکی از بهترین آموزشگاهای ایران درس میخونم اما من میبینم نخبه های همسن و سالمو که هزار تا موفقیت از این بهتر دارن.کمکم کنید دارم دیوونه میشم می‌خوام از الان بترکونم واسه کنکور و با این همه امکانات و کتابها و آزمون ها و دی وی دی ها خودم رو برسونم به بچه های فرزانگان کنکور موفق بشم حداقل نشون بدم بچه های مدارس عادی هم میتونن اما چه کنم که همش حسم میگه اراده ندارم،تلاش ندارم نمیتونم فقط میرم منابع میخرم نمی خونم و مدیون پدر و مادرم میشم.پدرم کارگر و مادرم از هیچ تلاشی برای من دریغ نمیکنه همیشه میگه خیلی موفق میشی اما من امید ندارم.میترسم نرسم و بمونم عذاب وجدان. همش فک میکنم آره درس میخونی رقیبات تو فرزانگان چهار برابر تو اطلاعات دارن تو خود کتابها هم بزور بلدی،یا همین تابستون(نهم به پایه دهم)درس نخوندی الان یک سری ها فول شدم دهم و نهم ام هم مرور کامل کردن از زندگیم لذت نمی‌برم اصلا اعتماد بنفس ندارم نمی دونم چراااا معلم ها پارسال بهم میگفتن شاهکار و نابغه اما حس میکنم اونا چون با بچه های مدارس عادی سر و کله زدن اینو میگن وگرنه من در برابر بعضی از همسن و سالام هیچییی نیستم.یکی ازم تعریف می‌کنه باورم نمیشه حس میکنم داره مسخرم می‌کنه چون اصلا اعتمادی به نفس خودم ندارم.شما بگید مشکل من چیه؟تنبل؟بی اراده؟از نظر خودم هستم باید روزی دوازده ساعت درس بخونم اما کو؟شایدم کمال گرا؟کمکمممم کنید امکانات مشاور ندارم امیدم شمایی.

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، فائزه جان، اولا انقدر خودت را اذیت نکن نه تنبلی، نه کمال گرا و نه بی اراده. هی به خودت نسبت می دهی که چی بشد. دوم اینکه بجای این فکرها باید درس بخوانید. وقتی پدرت کارگر است شما می توانید شرایط را حداقل برای خودت عوض کنید. مایه اش را داری ولی خب بجای اینکه سرت را بندازی پایین و درس و مشقت را بخوانی و بنویسی دنبال حرفهای الکی هستی. خب حالا نمی توانی یک دفعه ۱۲ ساعت روزانه درس بخوانی، به تدریج برنامه ریزی کن و خودت را به انجا برسان. بسیاری از افراد موفق هرگز در یک مدرسه خاص و یا شرایط ویژه درس نخوانده اند و در مدارس عادی بوده اند و حتی پول برای کتاب هم نداشته اند. فکرت بنظرم خراب است که مرتب بجای تمرکز روی درس و مشقت دنبال پروانه ها و یا مگس ها می چرخد. ذهنت را روی کارت متمرکز کن. موفق می شوید.

  21. علی
    پاسخ

    سلام وقتی بهم میگن خرخون برای اینک ضایع نشوم و حقم را با سرافرازی بگیرم دلم میخواهد جواب های محکم ودندان شکنی به آنها بدهم تا دیگه جرات نکنن اینو بهم بگن . به نظر شما چه جواب های قشنگی بدون فحش و…. میتونم بدهم؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، کسی که خرخون است اصلا به فکر جواب نیست چه دندان بشکند یا نشکند. خرخون حواس اش به کار خودش و درس خودش است. کاری به کار دیگران ندارد.

  22. SH
    پاسخ

    سلام،من دانشجوی سال اول فیزیک هستم وعاشق فیزیکم وباهمه ی مخالفتای اطرافیانم به این رشته اومدم ریب هوشیمم بالاست ولیچون از همون اول درس خوندنا یاد نگرفتم وبا شب امتحان خوندن نمره ی خوبی کسب کردم الان که دانشجوم افت تحصیلی پیداکردم وبااین که سرکلاس خوبم ولی برای امتحانات همه چیز ازیادم رفته و مخصوصا فیزیک که همه چیز اثباتی است.آرزوی خرخون دن را دارم وکلی هم برنامه ریختم و نشده.من اگر بخواهم خرخون بشم باید ازکجاشروع کنم؟؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، اگر ضریب هوشی شما بالا است باید با تلاش آن را تکمیل کنید تا به موفقیت منجر شود. هوش به ما کمک می کند که چطور در زندگی موفق شویم والا با هوش نیستیم.

  23. عارفه
    پاسخ

    ممنون واقعا عالی بود🌹

  24. دختر خرخون متولد 84
    پاسخ

    سلام اقای دکتر من دارم روانی میشم. همه جا درس می خونم! همه جااا! توی کلاس درس ، توی زنگ تفریح، توی رختواب، توی ماشین، حتی توی حمام!!!!
    اگر هم درس نخونم دیوانه میشم روانی میشم لطفا راهنمایی کنید!!!!!!!

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، اگر فکر می کنی درس می خوانی پس «خرخون» نیستی. چون خرخون حتی نمی فهمدد که خیلی درس می خواند.

  25. Mehdi
    پاسخ

    سلام اقای دکتر من امسال میرم کلاس نهم و دوس دارم که تابستون هم کمی درس بخوانم و خودم بیشتر برای سال بعد آماده کنم ولی ترس زیادی دارم که مطالب که میخوام رو فراموش کنم ؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، خواندن از نخواندن بهتر است. نگران فراموشی نباشید فقط بخوانید هر چه توانستید.

  26. *****
    پاسخ

    سلام
    من فارغ التحصیل دوره متوسطه هستم و به تازگی کنکور دادم.
    من سال سوم و سال چهارم به خوبی درس خواندم و تست زدم اما در هیچکدوم از کنکور های آزمایشی موفق نبودم و هیچوقت درصد و تراز دلخواه و اونی که توقع داشتم به دست نیوردم. این مشکل رو سال سوم هم داشتم با اینکه خیلی خوب درس خواندم.
    نکته قابل توجه اینجاست که من در پرسش های کلاسی موفقم و سوالات را به خوبی و کامل جواب میدم اما وقتی کتبی یا تستی میشه بدترین نمره یا درصد رو میگیرم.
    خواهش میکنم در این مورد منو راهنمایی کنید.
    باتشکر

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام بنظرم اعتماد به نفستان در مورد سوالات تستی پایین است. بهتر است برای افزایش اعتماد به نفس کلاسها فن تست زنی بروید. البته سرعت و دقت در مطالب هم به شما کمک خواهد کرد که نتایج بهتری از تست زدن پیدا کنید.

  27. نگار
    پاسخ

    سلام ببخشید من دانش آموز دهم یا ب عبارتی دوم دبیرستانم خواستم بدونم اگه از تابستون امسال درس خوندنو برای کنکور شروع کنم زود است یا خیر بعضیا میگن زوده و مطالب یادت میره لطفا کمکم کنید

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام زود که نیست دیر هم هست. برای تحصیل و یادگیری همیشه دیر است.

  28. كسري
    پاسخ

    سلام خسته نباشید جناب
    من دانش اموز سال سوم تجربی هستم
    درس علاقه دارم ولی هیچ وقت حسش نیست بخونم یا اگر هم هست وقتی کتاب و میزارم جلو خودم به جا اینکه شروع به خوندن کنم میشینم فکر میکنم به کارای دیگم اخر میام بیرون به خانواده میگم خوندم
    نمرم هم کم میاد واقعا اذیت میشم و میگم از الان میخونم ولی همون کار قبلی رو ادامه میدم
    الان سه سال دبیرستان کارم همینه
    من خودم برام مهم نبود ولی وقتی دیدم پدرم خیلی ناراحته میخوام. جبران کنم لطفا راهنمایی کنین

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، البته تو در اینکه سر پدر و مادرت کلاه می گذاری تنها نیستی و خیلی از نوجوانان و جوانان این کار را انجام می دهند و البته پدر و مادرها معمولا می فهمند ولی خب برای آنها بهتر است که خودشان را به نفهمی بزنند که بله بچه امان درس می خواند. بنظرم علاقه به درس نداری و الا برای درس تلاش می کردی. باید اول این علاقه را در خودت پیدا کنی و بجای فکر در مورد مسائل دیگر به آینده خودت فکر کنی که آیا از خودت چه انتظاری داری و می خواهی در آینده چه کسی شوی.

  29. ملیکا
    پاسخ

    فقط می تونم بگم وجود چنین افرادی فرهیخته و مسلط و بی ادعا مثل شما برای ایرانمون لازمه.
    ای کاش می شد یه خورده از اهداف یا سختی هایی که متحمل شدین بیشتر توضیح بدین.
    با تشکر و احترام………

  30. شاگرد کوچک شما
    پاسخ

    با سلام و عرض ادب و خسته نباشید خدمت استاد بزرگوار جناب آقای دکتر شیروی .
    تو دوره کارشناسی کتاب حقوق تطبیقی حضرتعالی رو خونده بودم و از اونجا با اسم شما آشنا بودم .
    الان داشتم در مورد رتبه های قبولی در ارشد و انتخاب رشته جستجو میکردم که اتفاقی سایت شما رو دیدم و رزومه ی شما و همین مطلبتون در این صفحه رو خوندم و لذت بردم .
    امثال من که هیچ وقت مثل شما درس نخوندیم ولی استاد من علاقه زیادی به حقوق و وکالت داشتم . تو دوره کارشناسی هم کار میکردم و هم درس میخوندم . با معدل خوب کارشناسی رو تموم کردم و با اینکه راحت میتونستم ارشد قبول بشم ولی به خاطر علاقم به وکالت رفتم خدمت سربازی تا کارت پایان خدمت بگیرم و بتونم تو آزمون وکالت شرکت کنم . دو سال تو محروم ترین جای ارتش تو بدترین شرایط روحی و روانی خدمت کردم که نمیخوام با توضح اون شرایط وقتتون رو بگیرم . . تو دوره خدمت حتی شب ها بعد از خاموشی روی تختم با نور چراغ قوه مطالعه میکردم و صدها بار همه جوره منو مسخره کردن و کنایه زدن و … ولی به هیچ کدوم توجهی نمیکردم .
    نمیدونم این مطلبی که خدمتت شما عرض میکنم رو خواهید خوند یا نه . ولی من مینویسم و امیدوارم که این مطلب رو بخونید و یه نصیحت و ارائه طریقی به این شاگرد کوچیک خودتون بکنید .
    بعد از تموم شدن خدمتم برگشتم شهر خودم و ۶ ماه از صبح تا شب تو کتابخونه بودم و مطالعه میکردیم .
    هر کتابی که فکرش رو بکنید عمیق و مفهومی خوندم و آزمون آزمایشی شرکت میکردم و همه چیزم شده بود قانون و وحدت رویه و کتاب و تست و … و من به امید رتبه تک رقمی رفتم سر آزمون .
    ولی در نهایت ناباوری به دلیل اشکالات سوال جزای امسال و همچنین به دلیل کاهش ظرفیت و … نتونستم قبول بشم .
    کانون ما ۷۵ نفر پذیرش کرد ولی رتبه من ۹۰ شد و به خاطر ۱۵ نفر نتونستم قبول بشم .
    و مستحضر هستید که تفاوت رتبه من با رتبه مثلا چهل یا پنجاه فوقش یکی دو سال تفاوت داره ولی …
    استاد خیلی سخته که ببینم فلانی با رتبه ۲۰۰ و میانگین ۵۵ درصد چند سال قبل پذیرفته شده و الان وکیل هست و … ولی من با رتبه ۹۰ و میانگین ۶۳ نتونم قبول بشم .
    اگه رتبم مثلا بالای ۵۰۰ یا هزار بود اصلا ناراحت نمیشدم ولی الان با این وضع .
    استاد من شدید ترین ضربه روحی و روانی رو تو این یک سال خوردم و هنوز نتونستم به خودم بیام .
    و این رو هم عرض کنم که به خاطر مسایل شخصی زندگیم و مشکلاتم باید تو اون ازمون قبول میشدم و قبول نشدن و شدن برام مثل مرگ و زندگی بود ولی …
    الانم ۵ ماه مونده تا وکالت و نمیدونم باید چیکار کرد .
    البته خیلی حرف هست ولی نمیخوام وقتتون رو بگیرم و همینقدر هم که مزاحمتون شدم ازتون معذرت میخوام .
    واقعا دیگه خسته شدم .
    از اینهمه تبعیض و نا عدالتی و تصمیم های خانمان سوز هییت مدیره کانون ها و اشکالات طراحی سوالات و … که سرنوشت من و امثال من رو به باد فنا داده اند .

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام همه ما تجارب مشابهی را ممکن است در زندگی امان تجربه کرده باشیم. با این همه شکایت و گلایه نمی توانید موفق شوید. بجای لعن و نفرین به این و آن باید تمرکز کنید که ضعف شما در چی بوده که نتوانسته اید رتبه بالاتر بیاورید. بپذیرید که باید ضعف خودتان را پیدا و جبران کنید. اینکه نارسایی هست که کسی منکرش نیست ولی خب نمی توان درگیر این نارسایی ها شد و از راه باز ماند. خودت را پیدا کن و دوباره با تلاش بیشتری شروع کن. هر چند که با این افکار خودت را نابود می کنی. در ضمن کتاب حقوق خانواده و حقوق قراردادهای اینجانب را هم بخوان شاید طلسم شما را بشکند.

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *