خرخونی

یادم نیست که اولین باری که این کلمه «خرخون» را شنیدم کی بود. اما می دانم که خیلی ها مرا به این لقب مفتخر کرده اند. خب من هم مثل هر کس دیگر از این لقب خوش ام نمی آمد و یادم می آید وقتی این کلمه را هم کلاسی هایم در مورد من بکار می بردند، برای این که به آنها نشان دهم که «خرخون» نیستم سعی می کردم دیگر پیش آنها درسهایم را دوره نکنم و اصلا روی کتاب و دفترم نگاه نکنم. البته گاهی هم «ننه من غریبا» در می آوردم و می گفتم که تمام دیشب سردرد گرفته بودم، یا مهمان آمده بود خونه امان، یا بابام برای یک کاری فرستاده بودم، و از این دست حرفها … که نتیجه بگیرم که نشد که درس بخوانم بلکه دست از سر ما بردارند. البته بچه ها هم این حرفهای من را خیلی جدی نمی گرفتند ولی به هر حال این هم یک نوع دفاع در مقابل اتهام «خرخونی» بود که چپ و راست زده می شد.

یه روز وقتی یکی از همکلاسی ها من را «خرخون» خطاب کرد، عکس العمل نشان دادم و کار به مجادله کشید. شب آن روز که می خواستم بخوابم همه اش این کلمه لعنتی «خرخون» و آن جر و بحث در مدرسه دور کله ام چرخ می زد که آخه این «خرخون» یعنی چه: یعنی من خر هستم و درس می خوانم. خب خیلی از بچه های کلاس که از من خرتر اند؛ حتما منظور این نیست؛ اگر معناش این باشد که ناراحت کننده نیست چو بچه ها که می دونند که من خر نیستم. یا منظور آنها این است که من هر چه می خونم باز عین خر هیچی نمی فهمم. این هم که درست نیست چون من اگر درس می خونم که می فهمم و توی کلاس ریاضی تمام مسئله های مشکل را من حل می کنم و بچه ها سر دفتر من با هم دعوا می کنند و تازه توی امتحان هم همیشه بهترین نمرات را می گیرم. شاید منظور آنها این باشد که من مثل خر درس می خوانم. عین خر درس می خوانم یعنی چه؟ یعنی همانطور که خر سرش را پایین می اندازد و بار را به مقصد می رساند، من هم سرم را روی کتابم می اندازم و … هی این حرفها را به خودم می زدم و به خودم دلداری می دادم که «خرخون» خیلی حرف بدی هم نیست. حتما «خرخونی» یعنی خیلی درس خونی، یعنی آنقدر درس بخوانی که انگار خر می خواهد دانشمند بشود. خب اگر آدم اینطوری دانشمند بشود که بد نیست حتی اگر مثل خر هم درس بخواند. ولی مگر خر درس می خوند؟… این حرفها صد بار توی مغزم دور خورد تا بلاخره آن شب خوابم برد.

اخیرا کسی به شوخی یا جدی چیزی به ام گفت که دوباره من را به یاد «خرخونی» آن زمان انداخت و دست مایه ای برای این دلنوشته شد. او به من گفت: «تو یه فرد خیلی معمولی هستی که فقط زیاد می خونی و زیاد کار می کنی و بلاخره یه خرخون واقعی هستی!» دیگه آن حساسیتهای دوره نوجوانی گذشته بود که از این کلمه ناراحت شوم و شب نخوابم و برای این که نشان بدهم که خرخون نیستم جواب برخی از سوالات سرکلاس یا امتحانی را ندهم و تجاهل کنم بلکه از شر همکلاسی های ناجنس رهایی پیدا کنم. در دهه پنجاه عمرم دیگر «خرخون» مفهوم بدی را برایم تداعی نمی کرد. آره من «خرخون» ام ولی تو چی هستی؟

پس از مطالعه زیاد در احوال دانشمندان، بزرگان و افراد موفق در گذشته و حال دریافتم که توفیق همواره در گرو تلاش و کوشش و محرومیت بوده است؛ کوشش و تلاش در حد غیر متعارف و در کنار آن محرومیت غیر متعارف از لذایذ زندگی و نعم دنیوی که برای بسیاری از مردم نشان از وجود رگه هایی از «خریت» دارد. وقتی شما احوال آن دانشمند کاشف[۱] هلیکوباکتری را مطالعه می کنید که برای اثبات نظریه خود مبنی بر این که زحم اثنی عشری ناشی از وجود این باکتری است، خود را آلوده می کند؛ یا آن مهندس چینی[۲] که برای حفر اولین چاه نفتی چین حاضر می شود از بیمارستان فرار کرده و به محل کارش در بدترین آب و هوا برگردد و برای جلوگیری از انفجار چاه و نبود امکانات با دست و پا سیمان درست کند و مجددا مجروح گردد بنحوی که مشرف به مرگ شود؛ یا کسی که هفته ها خود را در خانه زندانی کرده و در خانه یا آزمایشگاه مطالعه می کند و کتاب و مقاله می نویسد؛ و صدها نمونه دیگر همه حاکی از این واقعیت است که توفیق در گرو چیزی است که مردم عادی آن را غیر عادی می پندارند و آن را به «خریت» نسبت می دهند.

امروزه برخی از افراد به خصوص از نسل جوان هیچ تمایلی به زحمت و تلاش ندارند ولی در عین حال امید موفقیت دارند. برخی نیز تلاش و کوشش را اساسا بیهوده می دانند و راه کسالت و بی حالی را پیش گرفته اند به نحوی که بی رمقی و بی انگیزگی تمام وجودشان را گرفته است و چون یخ فسرده در آب هستند و هیچ انرژی از خود بروز نمی دهند. این که نشد است. چطور می شود که بدون زحمت به توفیقی دست یافت!؟

یکی از مهندسان موفق صنعت نفت که چندین سال پیش بازنشسته شد روزی به من گفت که من از بچگی کار کردم و شب و روز درس خواندم و زحمت کشیدم و نهایتا برای تحصیلات عالی به امریکا رفتم. پس از اخذ فوق لیسانس چندین سال در بدترین شرایط در فیلدهای نفتی امریکا کار کردم. از موقعی که به ایران برگشته ام نیز شب و روز توی پروژها در مناطق نفت خیز و در دمای بالاتر از پنجاه کار کردم. حالا که بعضا به شهرستان محل تولدم می روم تا اقوام و نزدیکان را ببینم و بعضی از آدمها آنجا می بینند که از جهت مالی دستم به دهانم رسیده و بلاخره یه ماشین خوب، یک خونه خوب و .. دارم، پشت سرم صفحه می گذارند که فلانی چار روز رفته توی نفت و هپل هپو کرده و برای خودش دستگاهی به هم زده است. او ادامه داد که به خدا قسم آنها که پشت سرم حرف می زنند یک دهم بلکه یک صدم رنج ها و زحمات من در زندگی را نکشیده اند ولی حالا حسرت زندگیم را می خورند و پشت سرم این خزعبلات را می بافند؛ آنها حتی یک روز در تمام عمرشان به اندازه من کار نکرده اند و حالا که موفقیت من را می بینند چنین و چنان می گویند.

بله به قول مولوی «ای تن آخر بجنب بر خود و جهدی بکن *** جهد مبارک بود از چه تو پژمرده‌ای». باید تلاش کرد و اگر خواستید از معمول مردم بالاتر شوید باید خیلی از چیزها را بر خود حرام کنید. هر شب مهمانی! هر روز تا لنگ ظهر خواب! هر روز ساعتها روبروی تلویزیون چمباتمه زدن! ساعتها وب گردی توی اینترنت! ساعتها کپ زدن و اختلاط کردن! و…. آخرش نه هنری و نه پیشرفتی و نه توفیقی و نه آینده ای. زمانی که باید کاشت و هنری کسب کرد به بازی گوشی و ناپخته گی تباهش می کنیم و بعد یک عمر رنجش را می کشیم و حسرت اش را می خوریم و برای الیتام درد خویش دیگران را متهم می سازیم و حسادت می ورزیم و آخرش با نکبت این دنیا را وداع می کنیم!

خیلی ها می گویند تلاش و کوشش برای چی؟ مگر همه که این روزها به مال و منال بادآورده رسیده اند از گذر تلاش و کوشش بوده است؟ نمی توان این حرفها را نفی کرد ولی در عین حال نمی توان بر راه صحیح و عمل صالح تکیه نکرد و افراد را به موهومات و راههای ناصواب رهنمون ساخت. حتی این پولداران نوظهور نیز در نتیجه تلاش و سعی دیگران به چنین نوایی رسیده اند و به طرق ناصحیح و از روشهای نامشروع و یا سیاستهای غلط توانسته اند سعی و کوشش دیگران را به ناحق برای خود تصاحب کنند. آنها نه رهبر ما هستند و نه مقتدای ما و نه ما تمایل داریم که راه آنها را برویم. به قول مولوی: «اما تو مگو که جهد و کوشش *** سودم نکند که بودنی بود».

من «خرخون» هستم چرا که وقتی کسی برای تحصیل به استرالیا رفته باشد و پنج سال درآن کشور باشد و حتی یکی از شهرهای آن کشور را نبیند؛ یا روی صندلیش بنشیند و مطالعه کند بدون این که متوجه شود که شش ساعت تکان نخورده است؛ یا آنقدر غرق درس و مطالعه باشد که نفهمد که صبح شده است؛ یا هزاران ساعت از اوقات فراغت خود را بجای گذراندن با خانواده و میهمانی رفتن و لذت بردن صرف نوشتن کتاب و مقاله کند و شب از درد گردن خوابش نبرد، و … خب با تمام استانداردهای جهانی هم در نظر بگیرید «خرخون» است. مگر دیگران که به توفیقاتی نایل شدند کمتر زحمت کشیدند، رنج بردند و تلاش کردند؟

بعد از این سالها حداقل این را می فهمم که «خرخون» از «خرنخون» صد پله بهتر است چون به قول مولوی «کوشش بیهوده به از خفتگی» و بنابراین عاشق «خرخون» ها هستم. چه منظور از «خرخون» همان «پرخون» باشد یا هر چیزی دیگر. من به آن کاری ندارم.

البته باید مراقب کسانی بود که ما را به «خرخونی» متهم می کنند. آنها خود دچار کسالت و پژمردگی و افسردگی هستند و تیرهای زهر آگینی در آستین دارند و به محض این که شما با آنها حشر و نشر کنید، تیرهای یأس و پژمردگی و کسالت و بی انگیزگی را به سمت شما شلیک می کنند و شما را نیز مثل خودشان مجروح خواهند ساخت. هیچ چیزی مثل کسالت و بی انگیزگی و فشل بودن مسری نیست. چرا که به قول مولوی: «از مردم پژمرده دل می‌شود افسرده *** چو پژمرده گشتی تو، دیگر نروئی».


  1. حانیه
    پاسخ

    سلام. خسته نباشید
    تا قبل از اینکه کامنتارو بخونم فکر میکردم فقط منم که این مشکلو دارم، فکر میکردم فقط منم که دیروز موفق تر از امروز بودم.
    راستش من امسال کنکور دارم.
    دانش آموز خوبی بودم، تیزهوشان قبول شدم اما به دلیل یه سری مشکلات نتونستم برم تیزهوشان.
    تا سوم دبیرستان رشتم ریاضی بود که خیلی هم بهش علاقه داشتم، این رشته رو بدون هدف شغلی و فقط به خاطر علاقم به ریاضیات انتخاب کردم.
    تا قبل از پیش دانشگاهی همه چیز خوب بود، معدل سوم دبیرستانم ۱۹.۹۷ بود.
    اما اواخر سوم دبیرستان پدرم بهم پیشنهاد داد تغییر رشته بدم تا بتونم پزشکی بخونم.پدر و مادرم اومدن مدرسه با دبیران مشورت کردن ، همه قاطعانه گفتن من پزشکی میارم.
    منم تغییر رشته دادم با رویای پزشکی، درحالیکه علاقه ای رو که به ریاضی داشتم به زیست نداشتم.
    پیش‌دانشگاهی شروع شد و من سعی کردم تمام وقتمو صرف درس خواندن کنم ولی….
    ولی نمی‌تونستم درس بخونم، اصلا یاد نمیگرفتم، کتابو باز میکردم یه صفحه رو می‌خوندم ولی هیچی ازش نمی‌فهمیدم یا موقع درس خوندن میرفتم تو فکر و بعد دو ساعت به خودم میومدمو کتابو میذاشتم کنار. اگه کل سالو میانگین بگیرم شاید روزی نیم ساعت درس خونده باشم.
    نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی واقعیت اینه که همه منتظر بودن من امسال رتبه ی دو رقمی بیارم. دوستام میگفتن تو حتی اگه درس نخونی بازم پزشکی میاری.
    من با علاقه درس می‌خوندم ، از حل کردن مسائل سخت لذت میبردم، وقتی شیمی می‌خوندم اصلا نمی‌فهمیدم وقت چجوری میگذره ، وقتی مسائل ریاضیو حل میکردم اینقدر درگیرش میشدم که شبا هم خواب مسائل ریاضیو میدیدم.
    اما امسال وقتی کتابو باز میکنم یا خوابم میبره یا میرم تو فکر .
    شاید خیلی ازم‌ تعریف کردنو مغرور شدم، شاید از توقعات بقیه ترسیدم.
    امسال تک تک دبیران باهام حرف زدن ، نصیحت کردن، اما رو من تاثیر نذاشت . موضوع این جاست که خودمم می‌خوام درس بخونم ولی نمیتونم رو درس تمرکز کنم و نمی‌دونم چرا ، نمی‌دونم مشکل کجاست.
    یادمه دبیر شیمی قبل از نوروز بهم گفت اگه درس خوندن برای بقیه یه انتخابه برای تو وظیفس ، خدا بهت استعداد داده و اگه ازش استفاده نکنی اون دنیا باید جواب پس بدی.
    اما من امسال خراب کردم ، بدجور
    احتمالا اولین بار معدلم ۱۶ بشه، منی که تا حالا معدلم زیر ۱۹.۹۰ نبوده.
    خودمم نمی‌دونم مشکل کجاست
    تنها چیزی که می‌دونم اینه که تمام یازده سال تحصیلمو با دوازدهمین سال خراب کردم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، چون ریاضی ات خوب است پیشنهاد می دهم که حقوق بخوانید. اینهمه ناراحتی و یأس بی فایده است.

  2. علیرضا
    پاسخ

    سلام آقای دکتر خسته نباشید،من فارق التحصیل رشته حقوق هستم و دارم برای آزمون درس میخونم اما هرکاری میکنم در روز از سه یا چهار ساعت بیشتر درس نمیخونم و این به نظرم خودم خیلی کم هست چون رقیبام حداقل روزی هشت ساعت ساعت درس میخونند منم خیلی دوست دارم اینجوری باشم اما شاید ماهی یبار بتونم ساعتمو به هفت ساعت برسونم و باز فرداش برمیگردم به همون سه ساعت قبلی،به نظر شما چطور ساعت مطالعمو به هشت ساعت یا بیشتر برسونم،ممنون از راهنمایی های شما،با تشکر

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، تدریجی این کار را انجام دهید. البته سه چهار ساعت واقعا کم است و نشان می دهد که علیرضا بازیگوش است.

  3. ریحانه
    پاسخ

    سلام اقای دکتر
    من یازدهم ریاضی هستم سال دیگ کنکور دارم .دوران راهنماییو ابتدایی نمراتم همیشه بیست بود و از رتبه های برتر بودم و انرژی و زمان زیادی برای درس خوندن میذاشتم اما از وقتی ک وارد دبیرستان شدم حتی ب اندازه راهنمایی مطالعه ندارم بیشتر دنبال دیدن فیلم و کار کردن با گوشی و چت کردن با دوستام هستم اما با این حال نمیدونم چرا بازم ب من میگن خر خون ک البته فک کنم بخاطر اینه ک چون تو خونه نمیخونم و تو مدرسه برا این ک دو تا کلمه بلد باشم میخونم بهم میگن خر خون .از این کلمه ی مدت بدم میومد اما الان بیش تر بخاطر این که من نمیتونم بخونم وحواسپرت شدم و با این ک هیچ چیزی نیستم توی درس ولی همش تو چشم بقیم اذیت میشم وبدم میاد دوست دارم حداقل بخونم با تملم توام بعد همچین کلماتی رو ب من نسبت بدن ولی متاسفانه نمیدونم هدفم برای ایندم چیه وچ شغلی چ رتبه ای و چ دانشگاهی باید برم در حالی ک اکثر دوستام این موارد براشون پیش پا افتا دس و من واقعا ب اونا حسادت میکنم واز طرفی سرعت تست زدن وخوندن درسا خیلی پایینه ب طوری ک دوستام همه درسارو میخونن مرورم میکنن اما من هنوز کتابو تموم نکردم و اینا شاید ب خاطر اینه که خیلی زود از درس خوندن خسته میشم در صورتی ک اگر ب یک کار دیگه مشغول میشدم گذر زمانو احساس نمیکنم این در حالیه ک من قبلا وقتی مسائل ریاضیو حل میکردم زمان برام مهم نبود لطفا بهم کمک کنید و ب من ی راهکار مناسب بدید ازتون ممنونم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام خب اهسته آهسته از درس فاصله گرفته ای و حالا باید دوباره آهسته آهسته به درس برگردی. سعی نکن یکباره برگردی که نمی شود برای خودت برنامه بریز که مقدار ساعت مطالعه ات را روز به روز افزایش بدهی و کار با موبایل و چت را کم کنی. پس از یک هفته باید احساس کنی که فرق کرده و پس از یک ماه باید دیگران حس کنند که متفاوت شده اید و بعد از سه ماه باید پیشرفت محسوس داشته باشی. اگر اینکار را بکنی خود موفق می شی والا دیگر از گردونه داری خارج می شی. مثل یه قطار است که زودهنگام داری ازش پیاده می شی و دیگه ممکن است نتونی به این سادگی جبرانش کنی.

  4. محمدی
    پاسخ

    سلام و خسته نباشید به شما و سایت خوبتون
    ببخشید من نهم هستم ولی متاسفانه امسال خیلی حال بدی پیدا کردم اصلا نمیتونم تمرکز کنم من تو زندگیم خیلی شکست خوردم وهمین شکست ها باعث موفقیت من شدن ولی من خسته شدم همش شکست می خورم دیگه اصلا امید ندارم و نمی تونم درس بخونم خانم مشاور به من گفتن شما هر کاری بری موفقی ولی من دوست داشتم نمرات خوبی داشته باشم و بتونم برم تجربی من قبلا خیلی انگیزه داشتم و خرخون بودم ولی الان حتی نمیتونم روی کتابمو بخونم ترو خدا کمکم کنید

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، شکست که نمی شود گفت ولی من تعبیر می کنم بالا و پایین. برای همه بالا و پایین است و شما هم یه جاهایی مشکلاتی دارید که توانسته اید پس اش بربیاید. خب بد نیست همین نشان می دهد که قدرت دوباره بری بالا را داری. خب این نقطه قوت تو است. حالا هم دوباره بلند می شی. رفتن پایین به شما قدرت می دهد که دوباره بالا بیایی و این بالا و پایین به شما قدرت می دهد که مشکلات بزرگتر را پشت سر بگذاری. من هم مثل خانم مشاور می گم شما موفق می شوید تا حالا هم شده اید. باید قلب را به سوی روشنایی نشانه گرفت و هر چه که آن را تیره می کند دور نمود.

  5. ندا
    پاسخ

    سلام آقای دکتر من قبلا درسم خوب بود ولی چندسالیست که خیال پردازی های بیش از اندازه که موقع مطالعه بیشترهم میشوندسراغم می آیندبطوری که نمیتونم تمرکزم رو روی درسم بزارم و افت شدیدی کردم… چه جوری میتونم جلوی خیالاتم رابگیرم و روی درسم متمرکز بشم؟روش های زیادی را امتحان کردم و نتیجه نگرفتم…میخواستم از شما کمک بگیرم ممنونم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، خیال پردازی خیلی خوب است و به شما ابتکار می دهد و در ضمن می توانید داستان نویس هم بشوید. ولی سعی کنید که وقتهای خاصی مثل زمان خواب قدری خیال پردازی کنید که به شما آرامش بده. من خیلی مواقع در طول زندگی ام شبها همیشه تصور می کردم که یک فرد نامرئ هستم و به جاهای گوناگونی سر می زدم و از حال مردم اطلاع پیدا می کردم و در همین افکار خوابم می برد.

  6. sh
    پاسخ

    اجرتون با خدا

  7. nazly
    پاسخ

    سلام دکتر من ۱۷ سالمه و در رشته ی تجربی درس می خونم نمیشه بگم خیلی درس می خونم ولی در حد معمولی می خونم اما وقتی امتحانات پایان ترم شروع میشه واقعا تلاشمو میکنم و نتیجه ای که میخوام رو نمیگیرم البته واقعا بعضی وقت ها به سختی درس میخونم چون خیلی زود خسته میشم
    اما خیلی دوست دارم موفق بشم خیلی….ممنون میشم کمکم کنید واقعا نیاز دارم به راهنمایی

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام خب همه ما نباید به نتیجه کارمان راضی باشیم. اگر راضی باشیم که بیشتر تلاش نمی کنیم. شما هم استثنا نیستید. باید برگردید با معلمان خودت مشورت کن که مشکل ات (اگر مشکلی هست) چیست و خودت ضعف ات را پیدا کن. روش درس خواندن ات را تغییر بده، ساعات درس خواندن ات را کمی عوض کن. یه تلاشهایی بکن شاید جواب گرفتی. به قول سعدی «در آب مرده بهتر که در آرزوی آبی».

  8. پسر یازدهمی
    پاسخ

    سلام من دانش آموز یازدهم تجربی هستم
    قبلا توی دوره راهنمایی خیلی درس خون بودم و نمراتم بالا بودن و کمترین معدلم ۱۹.۸۸ بود.
    ولی توی دبیرستان خیلی افت کردم و بالاترین معدلم۱۸.۹۸ شده. باید تا یه حد این افت طبیعی باشه ولی افت من خیلی غیر طبیعیه و باید دنبال علت گشت. من توی دبیرستان خیلی نسبت به نمرات تحصیلی خودم بی خیال شدم و اصلا برام مهم نیست که توی امتحان ها چند بگیرم . در حالی که قبلا توی دوره راهنمایی به خاطر ۱۸ یا ۱۹ ، ۳ یا ۴ ساعت گریه می کردم و خودزنی می کردم. الان هم توی امتحانای پایان سال هستم و باید بگم که اصلا عین خیالم نیست که امتحان دارم و دنبال پیچوندن درس و … هستم. این حد از استرس نداشتن و بی خیالی برای یه دبیرستانی خیلی خیلی غیر طبیعیه . آرزوم اینه که یه روز به اون دوران خوب راهنمایی برگردم. ازتون خواهش میکنم یه راهکار عملی به من بگید که این بی خیالی و استرس نداشتن رو بگذارم کنار و تا اونجایی که لازمه استرس بگیرم. این مشکل من ناشی از کجاست ؟ با اینکه انگیزه و هدف دارم از درس خوندن ولی بی خیالم. تو رو خدا راهنمایی کنید …
    ممنون

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام. اینکه کمی بی خیال باشید و با آرامش درس بخوانید که بد نیست. اینکه قدری گریه کنید و درس بخوانید هم چیز بدی نیست. همه اینها طبیعی است. گاهی این جواب می دهد و گاهی آن جواب می دهد. پسر یازدهمی آگر آنقدر بی خیال بودی حتی این نوشته را هم در این سایت نمی نوشتی. پس انگیزه داری. باید حالا تقویت اش کنی و حتما راهش را پیدا خواهی کرد. اگر حالا که وقت درس خواندن است کوتاهی کنی بعدا که بزرگ شدی در طول یک زندگی باید تاوانش را پس بدی. بی خیال هم در ضمن نیستی. به خودت تلقین نکن و بیشتر درس بخوان.

  9. Mehdi
    پاسخ

    سلام آقای دکتر. من دانش آموز کلاس نهم هستم. این روزا اینقدر که به انتخاب رشته و آینده شغلی و بیکاری و نبودن شغل و اشباح شده بعضی رشته ها فکر میکنم که حتی شب ها هم خواب آینده رو میببینم که شغلی ندارم. واقعا با توجه وضع کشور نمیدونم باید به چه رشته برم . خیلی خسته ‌‌شدم اینقدر که فکر کردم. خدا شکر که جز نفرات برتر مدرسه تیز هوشانم و تنها دل خوشیم همینه. لطفا اگه وقت دارید توضیحی درباره بازار کار رشته مهندسی و پزشکی بدید؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، چقدر فکر می کنی. تو حالا باید درس بخوانی آنها هم درست می شوند. یه کشور هشتاد میلیونی، میلیونها نفر کار می کنند شما هم کار خواهی کرد. از اینکه از حالا تحت تأثیر این افکار منفی هستم رنجیده خاطر شدم. تو حالا باید خودت را و آینده ات را بسازی. تو باید خانه خودت را بسازی. بجای ساخت خانه نشستی عزا گرفته ای که خانه نخواهد بود. خانه را باید ساخت. وقت آن است که همه تمرکزت را بگذاری روی درس ات و در ضمن از فضای این بحثهای ناامید کننده هم خارج شوی. در همین شرایط سخت اقتصادی هم سالها هزاران شغل وجود دارد. شغل یعنی ابتکار. بله همه دنبال یه کار دولتی راحت هستند که خب این خیلی فراهم نیست ولی یه شغل با ابتکار همه جای دنیا هست. در ایران هم هست.

  10. سادات
    پاسخ

    سلام جناب دکتر شیروی
    من دانش آموز پایه دهم تجربی هستم ،زندگیم با بقیه خیلی فرق می‌کنه ،فرقش اینکه ما ثابت نیستیم و دائما در حال رفتن به این شهر و اون شهر برای زندگی هستیم اینم دلیلش بخاطر شغل پدرمه ، اما یکی از معضلات این موضوع برای من اینکه به هر شهری ک میرم ی دوست خوب و زرنگ ک پیدا میکنم و خودمو عین اون معدل ۲۰ میکنم واقعا همینطوره شده من سال هفتم و هشتم و نهم با یکی دوست شدم اون انگیزش خیلی وحشتناک خوب و بالا بود به هم علاقمند شدیم و به همین دلیل رقابت سالم داشتیم از همون سال هفتم تا نهم معدل من و اون در طی سال۲۰ شد اما جونم برات بگه سال دهم که شد نامه انتقالی پدرم هم اومد که باید برید ی شهر دیگ ،خب من و اون زیاد وابسته هم نبودیم اما وقتی الان توی ی شهر دیگ جایی ک اون نیست دارم ادامه تحصیل میدم حالا میفهمم چقدر وجودش برام امیدواری و نشاط و انگیزه میآورد ، با صداقت میگم دارم خودمو در حد دیوانه وار کنترل میکنم تو مدرسه با هیچکی سازش ندارم دلم میخواد یکی عین اون رو پیدا کنم ولی هیچکی مثل اون نیست ،خیلی تنهام تو مدرسه خیلی افسرده هستم خیلی گریه م میگیره بی اختیار ، اما با این وجود معدل ترم اولم ۱۹/۴۷ شده بازم خداروشکر ..شما بگین من باید چیکار کنم؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، وجود یه دوست خوب همیشه غنمیت است ولی خب باید بپذیری که شرایط شما اینطوری است و اینقدر خودت را آزار ندهی. همه کم و بیش مشکلاتی دارند. همون دوست ات هم مشکلات خودش را دارد. ممکن است به شما نگفته باشد. اولین چیز این است که شرایط خودت را قبول کنی و نخواهی که یه شرایط ایده الی برات فراهم شود. کسانی در زندگی خودشان پیشرفت می کنند که شرایط خودشان را می پذیرند و تلاش می کنند که در آن شرایط موفق شوند. کسانی که همیشه دنبال ایده ال هستند و حسرت شرایط دیگری را می خورند و همه اش می گویند ای کاش اینطور بود آن طور نبود، در زندگی خودشان به جایی نمی رسند. بهتر است بپذیری که خانواده شما باید جا به جا شوند و این یعنی پدر شما با زحمت و رزق حلال به شما غذا می دهد و شکر گزار باشید و دوست هم پیدا می شود. گریه هم قدری اش بد نیست.

  11. سارا
    پاسخ

    سلام جناب دکتر
    من دانش اموژ باهوشی هستم اما مدتی ست ک بخاطر کم کاری افت کردم و درس نمیخونم .خیلی ناامیدم ونمیدونم چطور باید شروع کنم . تمرکز هم برام سخت شده
    لطفا ب من راهکار بدید
    ممنونم ازشما

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام از اینکه خودت را باهوش می دانی قدری مکدر شدم. ادام باهوش همیشه خودش را خر می دوند و به خاطر همین خرخونی می کند. ادم کم هوش خودش را باهوش می دوند و تلاش نمی کند. پس اگر حس کردی که هوش ات متوسط است حالا تلاش می کنی خودت را بکشی بالا. در ضمن ادم باهوش زمین گیر نمی شد و یه راهی در هر شرایطی پیدا می کند. اگر زمین گیر نشدی می فهمم که هوش ات هی بد نیست.

  12. Kosar
    پاسخ

    سلام من چند وقتیه که از طرف همه با لقب ‘خرخون’ مورد عنایت قرار میگیرم ..همه ،یعنی خونواده و همکلاسی و دوست و آشنا خلاصه اینکه خیلی از دستشون ناراحتم درحالی که من فقطِ فقط یه دور مثله بچه آدم میخونم خیلی از درس ها رو هم نمیخونم چون یاد گرفتم کلا اگه چیزی رو یاد بگیرم دیگه تا لحظه ای که تو قبرم (مبالغهD:) یادم نمیره !!!
    یه بار به یکی اینو گفتم باور نکرد بعد که براش توضیح دادم گفت تو خیلی باهوشی ولی اینطور نیست چون اگه اینطور بود مدریه تیزهوشان قبول میشدم!!
    البته من از کسب علم و یادگرفتن موضوعات مختلف خیلی خوشم میاد برا همین با عشق دزس میخونم …
    الان تا عمق مسئله ناراحتیتون رو درک کردم منم دلم میخواد وقتی میگن خرخون تیکه تیکه شون کنم … به امید روزی که آدما یاد بگیرن موفقیت یکی دیگه رو شکلپتک نکوبن توسرش و سعی نکنن اونو تخریب کنن …‌*__*

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، از این حرفها از اول خلقت بوده. اگر چاق باشی می گند چرا اینقدر می خوری و تنبلی. اگر لاغر باشی می گند چرا نمی خوری و خانواده به ات نمی رسند. اگر درس بخوانی می گند خرخونی اگر نخونی می گند تن لش هستی. آنها فقط دوست دارند یه چیزی بگند که می گند. بهترین عبارت این آیه قرآن است که می فرماید وقتی با جاهل ها روبرو شدی با سلام و احترام از آنها درگذر که ماندن در آنها یعنی اسیر جهالت آنها شدن. پس باید حرف دیگران را رها کرد و راه درست را ادامه داد. آنچه که مهم است این است که خوب داری جلو می روی و ادامه بده.

  13. قلی پور
    پاسخ

    سلام اقای دکتر
    من در کلاس ششم دبستان تحصیل می کنم و واقعا تحت تاثیر این حرف ها قرار گرفتم و واقعا زود رنجم و واقعا خودم رو سرزنش می کردم که نمره ی کامل اوردم
    می خواستم بدونم این حرف ها نشانه ی حسودی افراد هستش؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام خب قدری حسادت که بد نیست. حسادت به شما می فهماند که برای به دست آوردن چیزهایی که دنبال اش هستی باید با خیلی ها رقابت کنی و آنها منتظر نمی مانند که شما برسید. آنها مثل باد حرکت می کنند و این تو هستی که آیا به آنها می رسی یا باز می مانی با افکار پوسیده ات.

  14. محمد مصطفی
    پاسخ

    سلام آقای دکتر
    من دانش آموز سال دهم ریاضی هستم مشکلی که دارم اینه که فکر میکنم چند نفر از کلاس از من هوش بالاتری دارند ولی من ببخشید ابله هستم و این موضوع من و خیلی خیلی اذیت میکنه آقای دکتر از کنکور میترسم. به نظر شما من باید چکار کنم.

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام خب این حس بدی نیست. این به شما انرژی می دهد که بیشتر تلاش کنی، زودتر از خواب بیداری بشی و بدانی در همه جا رقیب وجود دارد پس باید کار بیشتر انجام بدی. اما نباید این حس مرض گونه و آزا دهنده باشد. اوکی

  15. بهرام
    پاسخ

    سلام آقای دکتر
    خیلی ممنون از دلسوزی های پدرانه شما در حق فرزندان این مرز و بوم
    من ۲۶ سالمه . رشته ی اولم مهندسی بود و دوبار تغییر رشته دادم و دانشگاه عوض کردم. الان حقوق میخونم البته بصورت غیرحضوری و ۳۰ واحد مونده تموم بشم. اتفاقا این ترم یکی از دروسمون کتابش تالیف شماست “حقوق تطبیقی”
    مشکل من اینه که ثبات ندارم و خیلی ازین شاخه به اون شاخه میپرم. ارادم خیلی ضعیفه و اصلا به بلوغ فکری و شخصیتی نرسیدم و تاظهر میخوابم تا شبم بازیگوشی میکنم، عاشق تنهاییم و همیشه تو اتاقم تنها شاید سالی فقط چندبار از خونه برم بیرون. اما این اواخر خیلی فکر کردم دیدم خانواده سایشون مستدام اما تاابد که پشت من نیستن، از طرفی بعضیا از ۵ صبح میرن کارگری برای یک لقمه نون اونوقت من فقط یک مصرف زده ام. این عذاب وجدانمو اذیت میکنه، از طرف دیگه خیلی شکننده و حساس هستم و تصور اینکه مجبور بشم تااخر عمرم تو ی مغازه حبس بشم یا کارگری بکنم و با حسرت به گذشتم نگاه کنم که میتونستم خودمو با درس به جایی برسونم و نرسوندم اذیتم میکنه، همه ی این افکار و عذاب وجدانا شبانه روز دغدغه ی من شدن اما چاره ای ندارم ارادش رو ندارم. خانواده ام خیلی خوبن و تحت هر شرایطی هوام رو دارن و این محبتاشون بیشتر شرمنده ام میکنه، زندگی سخته و گاهی اوقات به خودکشی به عنوان آخرین راه حل فکر میکنم. تصمیم دارم سال بعد کنکور بدم برای پزشکی به نظرتون چند درصد احتمال داره قبول بشم؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام همانطور که گفتی مهندسی و بعد حقوقدان و حالا پزشک. از آن طرف بی حوصله و بی انگیزه هستی و تا لنگ ظهر می خوابی. پیشنهاد می کنم نوشته دیگری از من را در این سابت بخوان «نون گدایی» تلاش کن که خودت را از این ازارهای روحی نچات بدی. به طور کوتاه مدت انگیزه را از دست بدهی، طبیعی است ولی اگر طولانی مدت بشود خب یک نوع تنبلی یا مرض خواهد بود. همانطور که گفتی اگر نجنبی و تلاش نکنی یک عمر باید تاوان اش را پس بدی. عاقل باش و از این شاخه به آن شاخه دست بکش. به خداوند توکل کن و کسالت را از خودت دور کن.

  16. ـــــــــ
    پاسخ

    به منم میگن خرخون ولی من اصلا بدم نمیاد خیلی هم دوست دارم این کلمه رو ـ نمیدونم چرا
    من خیلی درس میخونم یعنی اینجوری بگم که درس خوراکمه و لذت میبرم ازش حتی زمانی که درسی برای خوندن ندارم و تو تعطیلات هستم هم میرم سراغ یه چیزی برای خوندن و از خداوند بابت این ویژگی که منو از بقیه متمایز میکنه تشکر میکنم. امیدوارم همتون یه روزی ارزش و لذت دانش رو درک کنید

  17. مهسا
    پاسخ

    سلام آقای دکتر لطفا راهنماییم کنید من پایه دهم تجربی هستم تا پارسال همه درسام عالی بود و حتی تست میزدم و تیزهوشان رشته ریاضی قبول شدم اما رفتم تجربی البته انتخابم کمی سطحی شد و بیشتر به اصرار پدرم بود و من چون ازش می تسیدم مخالفت نکردم اما الان حالم از پزشکی بهم میخوره..اما در عین حال نمی دونم سراغ چه رشته یا شغلی برم…دلم می خواست بتونم معماری مدرن و جدید بخونم یا اینکه یه جوری بتونم یه روش آموزشی جدید رو در مدارس اجرا کنم..آرزو های بزرگی داشتم و می خواستم مثل آدمهای موفق داستان زندگیمو بنویسم…..اما متاسفانه امسال درسام خیلی افت کردن و تو مدرسه جدید هم هیچ دوستی ندارم شاید چون از لحاظ اعتقادی خیلی باهام فرق دارن …از این طرف خانوادم مدام دعوا می کنن و از دستشون خسته شدم…بارها تصمیم گرفتم فرار کنم یا اینکه شرایط رو تغییر بدم اما هرچی تلاش می کنم نمیشه…هرچه قدر بیشتر درس می خونم بازم نمرم کم میشه معلمامم مخصوصا معلم زیست و ریاضی بهم میگن درس نمی خونی و اینا…من چیکار کنم اخه امتحانا هم نزدیکه و من ناامیدم و می ترسم لطفا حرفی بزنید که روم اثر کنه.

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام اول هی خودت را سرکوفت نده که چرا این رشته را رفتی آن رشته را نرفتی. همه رشته ها یک خوبی ها و یه بدیهایی دارد. بنابراین نه پزشکی آنقدر که تو فکر می کنی بد است و نه معماری آنطور که تو فکر می کنی خوب است. دوم سعی کن از دعواهای خونه خودت را کنار بکش. حس طرفداری از یکی را کنار بگذار و اهمیتی نده. احتمالا آنها مثل تام و جری همه اش با هم درگیرند و اخرش نه تام جری را می خورد و نه جری فرار می کند. سوم احمقانه است که با فرار از خونه شرایط خودت را پیچیده تر کنی. چهار بنظر می رسد که کم درس می خوانی و تمرکز نداری. خب تلاش کن که مسائل حداقل از یه جا بنا کند بهتر بشد.

  18. محدثه
    پاسخ

    سلام اقای دکتر
    ارزو میکنم هر جا ک هستین حالتون خوب باشه و روز خوبی رو سپری کرده باشین
    خیلی تعجب کردم ک اینقدر باحوصله و مهربونین ک جواب همرو میدین
    من دهم تجربی هستم دوره راهنمایی درسم خیلی خوب بود همه معلما میگفتن بهترین شاگرد مدرسه ام و بچه هام بم میگفتن خر خون و مثبت اما امسال با اینکه از پارسال بیشتر خوندم و تلاش کردم معدلم شد۱۸سر امتحانا انقد استرس میگیرمو دستام یخ میکنه ک کلا همه چیزو از یاد میبرم ب همین خاطره ک من دیگ انگیزه ی قبلی رو ندارم کلا حس میکنم خنگم نمیدونم چیکار کنم قبلنا ارزوم بود مغز و اعصاب بخونم بعد گفتم نمیتونم سعی میکنم قلب قبول شم ک اونم گفتم نمیتونم گفتم حالا پرستاریم خوبه الانم ک …😐😂😭 تو رو خدا راهنماییم کنید چیکار کنم من تک فرزندم و دوس ندارم مادر پدرم ازم نا امید شن و سرافکنده
    خیلی لطف میکنید اگر کمکم کنید .🌹

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، اینکه کمی استرس داشته باشید که تنبلی نکنید و درس بخوانید خوب است ولی استرس شما خیلی زیادتر از حد است و علایم آن در سرجلسه امتحان اصلا علایم خوبی نیست. در ضمن هر چه بالاتر می روید این قدری طبیعی است که معدل شما بیفتد. اینقدر خودت را سرزنش نکن والا باز هم وضعیت ات بدتر خواهد شد. بهتر است بجای این فکرها تمرکز کنید روی درس اتان و کمتر به حواشی مثل ناامیدی پدر و مادر فکر کنید این افکار شما را از هدف اتان دور می کند.

  19. زهرا
    پاسخ

    سلام اقای دکتر خسته نباشید ببخشد میگم رشته شما چیست

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام اگر صفحه اصلی این سایت را نگاه کنید آنجا همه چیز هست.

  20. امیرعلی
    پاسخ

    سلام اقای شیروی
    من پایه دهم انسانی هستم
    حدود سه ساله که اصلا درس خوندن رو فراموش کردم
    یعنی دیگ تنبلی میکنم و نمیتونم درست درس بخونم
    قبل از اون درسم عالی بود
    و الان که میخوام درس بخونم اصلا نمیدونم چی دارم میخونم مطالب هم اصلا نمیفهمم برای ترم هر خط رو ۱۰ بار میخوندم ولی بازم معدلم شد ۱۶
    بنظرتون چیکار کنم دوباره بتونم مثل قبلا درس بخونم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام خب ممکن است پایه هات ضعیف شده است. مهم ترین چیزی که باید مد نظر قرار دهی این است که با تمرکز درس بخوانی. برای تمرکز باید تا می توانی از محیطهای مجازی دوری کنید و تلوزیون را هم خیلی کم ببینید. بجای آن در معرض نور پیاده روی کنید و سعی کنید نگرانی ها را از خودت دور کنی. سخت است ولی غیر ممکن نیست.

  21. محمد
    پاسخ

    سلام،
    من دوران دبستان و راهنمایی خیلی درس خون بودم و جزو نفرات برتر مدرسه بودم،
    اما دبیرستان خیلی افت تحصیلی پیدا کردم و معدلم که همیشه بالای ۱۹ بود سال به سال بصورت نزولی کم شد تا نهایتا پیش دانشگاهی ۱۶ شد و دوران دبیرستان تموم شد…
    کنکور امتحان دادم و رشته کامپیوتر دانشگاه دولتی قبول شدم اما اوایل دوران دانشجویی بخاطر اینکه از دانشگاهی که قبول شده بودم؛ راضی نبودم و زیاد درس نمیخوندم و سه ترم اول دانشگاه بشدت افت تحصیلی پیدا کردم و معدلم خیلی کم شد و ۱۴ شد…
    تا اینکه تصمیم گرفتم بعد از چهارترم و پاس کردن نصف واحدا از دانشگاه انصراف بدم و مدرک معادل بگیرم…
    خوشبختانه با همون معدل ۱۴ نصف واحدا رو پاس کردم و توی تابستون میخاستم انصراف بدم که آموزش دانشگاه سه چهار روز تعطیل شد … بصورت اتفاقی برنامه نویسی کار کردم و دیدم آنچنان برنامه نویسی سخت نیست و
    واقعیت این بود که گیر یه مشت آدمای احمقی (منظورم بعضی از اساتید هست) افتادم که اینجور نسبت به رشته و دانشگاهم بدبین شدم و تصمیم به انصراف گرفتم
    بنابراین بیخیال انصراف شدم و به این نتیجه رسیدم که خودم باید تلاش کنم و از ترم پنج شروع کردم به درس خوندن و معدلم رو از ۱۴ به ۱۶ رسوندم و تصمیم گرفتم که توی رشتم یک فرد موفقی از نظر علمی بشم و در راستای هدفم تصمیم به ادامه تحصیل دارم و برای آزمون ارشد دارم میخونم…
    اما زمانی که به دیگران نگاه میکنم، نمرات و معدل شون بالا هست و توی دانشگاه های خوب درس خوندند و رزومه های بشدت سنگین
    اما من چی دارم؟!!!!
    کسی که توی دبیرستان و دانشگاه پسرفت داشت
    آیا من میتونم به این جایگاه برسم یا نه؟!!!!
    وقتی به این افراد و گذشته ی خودم نگاه میکنم بشدت ناامید و سَرخورده میشم و می مونم که چکار کنم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام اینکه خودت را پیدا کردی خبر خوبی است ولی از اینکه باز به جای تلاش و کوشش سعی می کنید در خودت نا امیدی را بدمی خب منفی است و باید با این افکار منفی مقابله کنید. همانطور که گفتید موفقیت بیشتر به انگیزه و نگاه افراد و تلاش آنها بستگی دارد. شما چهار ترم پس گرد داشتید و بعد پشرفت و این نشان می دهد که فکر ما است که به ما نیرو می دهد.

  22. سارا
    پاسخ

    سلام آقای دکتر.من کلا از همون اول خیلی میخوندم مشکلی هم با درس خوندن زیاد نداشتم چون کلا درس خوندن رو یه تفریح میدونستم پارسلم برای کنکور خیلی خوندم فقط هم به پزشکی فک میکردم ولی موقع انتخاب رشته که شد بهم گفتند امکان پزشکی کمه دارو رو هم بزن بعد تغییر رشته بده.حالا دارو قبول شدم و بعد دو ترم که میخوام تغییر رشته بدم با رئیس دانشکده که صحبت کردم میگه پزشکی اصلا خوب نیست و بازار کار نداره و ….و به هر نحوی داره من رو از پزشکی منصرف میکنه ولی من به پزشکی بیشتر دارو علاقه دارم ولی نمیدونم چی کار کنم از آینده بیشتر ترس دارم از سختی درس ها اصلا ترسی ندارم ولی آینده کاری؟!به نظر شما من چی کار کنم دارم دیوونه میشم.

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، بنظرم برو تغییر رشته بده و برو پزشکی و اگر نمی شود خودت را سرزنش نکن و سعی کن که در همین داروسازی موفق شوید.

  23. فهیمه
    پاسخ

    سلام آقای دکتر میگم من الآن ترم ۲ داروسازی هستم ولی به پزشکی علاقه زیادی دارم .میخواستم به پزشکی تغییر رشته بدم ولی از آیندش میترسم همه بهم میگن درآمد و آینده ی داروسازی بهتره.به نظر شما چه کنم؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، اگر می توانید تغییر رشته بدهید خب بدهید بنظرم تردید نکنید.

  24. امیرحسین
    پاسخ

    با سلام خدمت شما…ممنون از سایت خوبتون…من دانش آموز کلاس هشتم هستم با وجودی که همیشه در مدرسه ی نمونه دولتی جز پنج شاگرد برتر کلاس بودم اما نمیدانم چرا عقب افتاده ام و زیاد درس نمیخونم اما کلمه ی خر خون رو دوست دارم چون خرخونا به یه جایی میرسن اونایی که تصور نمیکردم از نظر علمی تا نزدیکای من بیان الان از من جلو افتادن … با وجود این که عید نزدیکه و سال نو رو خدمت شما تبریک عرض میکنم و شروع امتحانات میان ترم هم هست میخوام بپرسم چطوری این عقب موندگی تحصیلی رو جبران کنم؟
    من در روز ۱ یا ۲ ساعت و زیاد ۴ ساعت درس میخونم اما بعضی از روز ها که برنامه ی جدی درسی نیست اصلا درس نمیخونم از این نگران هستم که ساعت درس خوندن من به حداکثر نمیرسه و هربار یک چیزی باعث میشه که کمتر از قبل درس بخونم… مثل زمان شما ما هم به بچه هایی که از لحاظ نمره گه گاهی از ما جلو می افتن خر خون میگیم و خودمون هم میدونیم که به نمره ی اونا حسودی میکنیم یک راه حل پیشنهاد کنید چون میخوام از الان شروع کنم آدمی با ارداره ی کاملا قوی هستم وقتی یک چیز بگم انجامش میدم تا اخر… تصمیم گرفتم در تما روز های هفته ۶ یا ۷ ساعت درس بخونم تا این افت تحصیلی رو جبران کنم متاسفانه من در درس حفظیات مهارت بالایی دارم و با یک بار خوندن متن سریع آن رو درک میکنم و میتونم توضیح بدم اما در ریاضیات کمی مشکل دارم ممنون میشم راهنمایی کنید… با تشکر از شما

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام اینکه اراده شما قوی است و می توانید تصمیمات خودتان را عملی کنید خب نکته مثبتی است. حالا باید برنامه ریزی کنید. برخی از افراد باهوش بازیگوش هم هستند و همین نمی گذارد که در درس موفق شوند. اما امیر حسین تو در این سن تشخیص می دهی که چه چیزی خوب و چه چیزی بد است به شما خیلی کمک می کند که راه ات را پیدا کنی. بیشتر بخوان. به تدریج ساعت درس خودت را افزایش بده. در طول یک هفته مرتب قدری بیشتر بخوان و تا تمام نشوی نرو بازیگوشی.

  25. مریم
    پاسخ

    سلام آقای دکتر عزیز.
    دخترم در کلاس دهم مشغول تحصیل است در رشته تجربی.برای تعطیلات عید نوروز خودش بسیار نگران است که چطور برنامه ریزی کند تا در تست زدن مهارت پیدا کند .لطفا به من لطف کنید و راهنمایی کنید چطور تست زدن را تقویت کند .

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، تست حل کند. راه کار خاصی ندارد. باید درس را بلد بود و بعد سراغ تست رفت. سعی نکنید با تست درس یاد بگیرید.

  26. صبا
    پاسخ

    سلام آقای دکتر ….خسته نباشد
    من دانش آموز پایه یازدهم تجربی هستم،از وقتی که وارد پایه دهم شدم درس من به شدت افت کرد و برای من که در تمام دوران دبستان و راهنمایی شاگرد اول بودم و معدلم همیشه ۲۰ بود خیلی سخت بود که نمره هایم اینقدر افتضاح شود معدل کلاس دهم من شد۱۸/۶۸ و امسال هم با اینکه از نظر خودم خیلی بیشتر از همکلاسی هایم درس میخوانم نمراتم خیلی پایین است البته بیشتر مشکل من در درس های تخصصی است. امسال فیزیک ترم اول من شد ۸/۵ حتی هنوز هم نمیتوانم درک کنم چرا باید اینقدر نمره من پایین باشد درحالیه دو روز برای امتحان خواندم ،ریاضی ام ۱۱ شد زیست هم ۱۳ گرفتم… دیگه هیچ امیدی ندارم احساس میکنم هرچه تلاش میکنم نمره ام کمتر میشود برای همین از درس زده شده ام علاوه بر این مادرم هرروز نمره های افتضاحم را مانند پتکی برسر من میکوبد
    و من نمیتوانم این وضعیت را تحمل کنم منی که همیشه مورد توجه معلمانم بودم حالا کارم به جایی رسیده که به خاطر نمرات پایینم مورد سرزنش قرار میگیرم
    خواهش میکنم به من کمک کنید من میخوام دوباره شاگرد اول بشوم علاوه براین سال دیگر کنکور دارم و با این وضع هیچ امیدی به خودم ندارم اگر جرعتش را داشتم حتما خودم رامیکشتم…

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، بنظرم باید دروس تخصصی خود را تقویت کنید حتی اگر لازم باشد معلم خصوصی بگیرید. یا برگردید عقب و با خواندن کتابهای مربوط سالهای قبل، دروس پایه ای را تقویت کنید

  27. سینا
    پاسخ

    آقای دکتر سلام و عرض ادب، بنده با جستجوی صفحات وب به این مطلب شما رسیدم و بعد از مطالعه به صفحه اصلی تارنما رفته و متوجه شدم تخصص شما در جیست.
    بسیار زیبا و رسا مفهوم را انتقال دادید خواستم تشکر کرده باشم و اعلام حمایت.
    این نگاه به نتیجه و نه مسیر و سپس قضاوت بلای جان جامعه است. من هم مثل مهندس متن شما در شرکت نفت مشغول به کارم و جالب آن است بسیارند کسانی که فکرشان بر پایه ناحق بودن دریافتی های ماست ولی نه مسیر طی شده برای جذب شدن در شرکت را میبینند و نه موقعیت کاری جنوب را
    چه رنج ها که کشیدم که اگر نبود موقعیت من این نبود.
    باز هم تشکر

  28. علیرضا
    پاسخ

    سلام
    من دانش اموزی هستم که ابتدایی زندگی شیوه تنبلی را پیشه کردم و در دوران کودکی که فقط تلویزیون نگاه می کردم و پس از آن تو مدرسه که اصلا گوش نمی دم و نمی دادم و تو خونه هم اصلا مطالعه نداشتم فقط شب امتحان،وای نمی دانم چیکار کنم دارم حالم از خودم بهم می خورهم نهمین هستم و باید انتخاب رشته کنم
    لطفا راهنماییم کنید تا تو ترم دوم خراب نکنم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، خب عزیزم باید کار کنی. تنبلی را باید کنار بگذاری و الا تاوان آن را سخت خواهی داد. مگر بابا پول داشته باشد و زود خدا نکرده فوت کند و شما به عنوان وارث روی اموال پدری بنشینی و نوش جان کنید. اما اگر اوضاع ارثیه خوب نیست یا حالا حالاها معلوم نیست کی بنا است به شما ارث برسوند، بهتر است تلاش کنید.

  29. پریسا
    پاسخ

    سلام اقای دکتر من دانش اموز پایه دهم ریاضی هستم معمولا هم زیاد درس میخوانم معدل پارسال ام ۲۰ شد اما معدل نوبت اول امسالم ۱۹.۲۳ شد من واقعا احساس ناامیدی و شکست میکنم و دیگه انگیزه ای واسه درس خوندن ندارم چرا که برای امتحانام تلاش هم کرده بودم واقعا فکر میکنم هیچوقت نمرات خوب پارسالم رو نمیگیرم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، معدل که اینقدر اهمیت ندارد. مهم این است که درس را بفهمی و زحمت کش باشید.

  30. سانیلا
    پاسخ

    سلام خسته نباشید من دانش آموز کلاس نهمی هستم من تا پارسال از وضعیت درسام راضی بودم و تا شب درس می خوندم ولی تو پایه نهم مادرم من رو از همکلاسی هام جدا کرد و تو یه مدرسه دیگه ثبت نام کرد الان هم درس می خونم حتی معدلم هم بیست شد ولی احساس می کنم خیلی از همکلاسی های قدیمیم عقبم حتی با بعضی هاشونم که در ارتباطم کلا نا امیدم می کنن و به خاطر همین خیلی استرس دارم من چی کار باید بکنم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، خیلی نگران نباش و سعی کن خودت را با اوضاع و احوال جدید تطبیق بدهی و فقط رور درس ات تمرکز کن.

  31. آتی
    پاسخ

    سلام اقای دکتر
    من نهم هستم معدلم۱۹/۹۳هستش ایا میتونم واسه دهم نمونه قبول شم؟
    اگه قبول شم تو مدرسش کم نمیارم؟میگن خیلی سخته البته با رشته ریاضی

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، نمی دانم عزیزم.

  32. پری
    پاسخ

    سلام اقای دکتر باورم نمیشه ک اینقدر با حوصله جواب کامنتارو میدین…خیلی مهربونین ممنون!!!..براتون دعا میکنم همیشه شاد باشین…
    اقای دکتر راستش به نوشتن این کامنت ک رسید به خودم گفتم نه من مشکل ندارم بیخیال.. اما حتما داشتم ک اینجوری دنبال پاسخم تو نت بودم راستش من نمیتونم درس بخونم…
    البته کاش اینجوری نگم میترسم رو نا خواگاهم تاثیر بزاره..میبینین همش به فکر نا خوداگاهمم همششش به خودم میگم این حرفو نگو این حرف روت تاثیر میزاره خب بابا اینو نگم اونم نگم خب دق میکنم که…من همش فرار میکنم از کارام حتی با مادرو پدرمم هم دعوا میکنم..نتیجه خوبی تو ازمونام نمیگیرم حتی تو مدرسه هم دیگ همون پری همیشگی نیستم من یازدهم تجربیم وقتی راهنمایی بودم اصن اینجوری نبودم من سوالای المپیادای ای ام سی ریاضیات جهانیرو دوست داشتمو حل میکردم من کتابای المپیادی داشتم بدون اینکه کسی زورم کنه خودم میخوندمو از هرکی ک میرفت بیرون میخواستم برام کتابو بخره شاید نبودومجبود بودم تا شهر برمو بخرم اما الان ک ب گذشتم نگا میکنم انگار اون من نیستم الان ۱۵ دقیقه هم نمیخونم مدام فرار میکنم از خوندن مدام جروبحث میکنم با مادرمو خونوادم همشون تحصیل کردن تو خونمون درس اصن رسمه…من یه مدت به موسیقی علاقه مند شدم اما میدونم واسش ساخته نشدمو عقب کشیدم اما درسم نمیخونم همش فک میکنم کاشکی تجربی نبودم شاید ریاضی میرفتم بهتر بود یا شاید اصن درس نمیخوندم…همش بخاطر تنبلیمه من تنبلم وگرنه چرا باید درسامو همش فردا فردا کنم؟…اینقدر درسم خوب بود معلمام به طور خاص مامانمو دعوت کردنو پیشنهاد دادن من تجربی برم…خیلی میترسم من به درسم تو مدرسمون حتی تو منطقمون میشناسن اگ قبول نشم چی میشه؟…من وقتی راهنمایی بودم سوالای ازمون قلم چیرو از سایتا میگرفتمو حل میکردم و مسخره میکردم ک این سوالای اسونو چرا ازمون میدن اما الان همون ازمونو نمیتونم بدم…من کسی بودم ک کل ریاضی و علوم سه پایرو خودم تدریس کردمو معلم فقط نگاه کرد…وقتی اومد خونمون معلمم بهم گفت نمیشه نری دبیرستان…یاد حرفاش میوفتم بهم زنگ میزنه روم نمیشه بردارم…میترسم نا امید شن همه ازم…حتی دوستام ک خیلی ضعیف بودن از من جلوتر زدن..ینی یه کسایی ازم جلو زدن ک برای باد گرفتن میومدن پیش خودم و الان من حتی درحد اونا هم نیستم…من خودم نیستم واقعا کاشکی برگردم به ۳ سال پیشم..کاشکی همون موقع بشم…از وقتی مدرسمو عوض کردمو ازمون ورودی دادم با کسایی اشنا شدم ک مدام تو جو کنکورن…همش دارم به نوجوونی فک میکنم اینکه ماها تهمون چیه دلیل اینهمه سرگردونی ما نو جووننا چیه…چرا یه نفر تو همین سن ما باید از ما موفق تر باشه؟…چجوری تونسته به خودش غلبه کنه یا اینکه اصن چرا یه نفر مث بیل گیتس باید باشه ک اونجوری به همه چیز رسیده باشه یه نفر به دوستم ک ب مادرش باید برسه چون پیرو مریضه…به خودم میگم چجوری میشه موفق شد همش اینارو میپرسم…اینقدر گوش خومو از حرفای ادمای موفق پر کردم ک شاید عاقل بشم اما نشدم…اینقدر گریه میکردم یه مدت ک سردرد میگرفتم جوری ک دکتر رفتم چند بار بخاطر استرسم دکتر رفتم…اینقدر مریض میشم این چند سال ک حتی زیر سرمم میرم…نمیدونم چ بلایی سرم اومده…الانم بدنم داره میلرزه اینارو مینویسم…به قلب مامانم فک میکنم ک چقدرررر از موفقیت من میخنده ک حتی اشکش تو چشمش جمع میشه م یخوام خودمو بکشمو اینجوری نبینم ک بخاطر نخوندم ناراحت میشه بخدا نمیدونم…از خودم خسته شدم…درسایی ک واسه خوندنشون له له میزدم الان شده واسم یه هیولا ازمونام یکی پشت اون یکی خراب میشه انگار نوار قلبه کارنامم یه روز بالا ی روزم چسبیده ب زمین..بیشترین مشکلم مامانمه هرچی هم باهاش حرف میزنم گوش نمیده…بنظرم باید پله پله پیشرفت کنم مثلا ازمونی ک نصف کتابه من نمیتونم کل مبحثو تو دوهفته تموم کنم چون تا حالا تست هیچکدومشونو نزدم اما واس بحال نتیجه ک بیاد جرات داری بگی این مبحثو نخونده بودم نزدم…من اصن تست نمیزنم. مامانم بهم میگه دوست صمیمیم روزی ۱۰ ساعت مطالعه داره بازم ترازش اندازه من نیست تستم میزنه مشاوره هم میره بعدد مامانم میگ نگا کن تو میتونی…تو باید قبول شی وگرنه بدبخت میشی…می خوای زندگیت بدبختی باشه یا شاهانه تو این زندگیرو می خوای میگ بابا قسم خورده بهت پول نده اگ قبول نشی خودت دیگ میدونی…اقای دکتر اینا منو درک نمیکنن..بخدا من بخاطر درس خوندنم عین سنگ شدم…بخاطر درس دیگ با دوستام نیستم همشونو رد میکنم…من حتی عاشق یه نفر شدم خودم رفتم…مامانمم میدونست بهم گفت اگ عاشق اون باشی بدبخت میشی اون خودش ب ی جایی رسیده و این حرفا…گفت یا من یا اون…من نمیتونستم همش گریه میکردم…گفتم ایندم برام از هرچی با ارزش تره به خودم گفتم این نوجوونیه میگذره همش دروغه بخاطر همین همه چیرو ول کردم به خودم گفتم گوشی مانع منه گوشیمو دادم بهشون ک یه وفت وسوسه نشم من همه چیرو پس دادم تا خودمو مشغول درس کنم…اما بازم میبینین بهم چی میگن…هنوزم فک میکنن من الکی درس نمیخونم…بازم از بدبختیام بگم ک بخاطر درسم چ بی رحمیای ک نکردم دوستمو ول کردم دوست صمیمیم…اقای دکتر من یه مدت از ترس میلرزیدم تو خواب… نمیدونم ترس بود چی بود میلرزیدم… خود ب خودب هیچکی نتونستم بگم رفتم ینترنت خوندم فک کردم افسردگیه خودمو بستم به تفریح نمیدونم چیکارا ک نکردم خیلی بهتر شدم چون خیلی رو خودم کار کردم اما هنوزم حس میکنم همونجوریم…من خیلی گریه میکنم خیلی شاید روزانه بیش از چند بار…شما فک میکنین دلیل اینهمه بی توجهی من ب درس چیه؟…البته شما نمیتونین دقیق تصمیم بگیرین چون قطعا اینا همه اتفاقای من نیستو تی ریز ریز اتفاقای زندگیم رو رفتارام تاثیر داره میدونم رفتارای الانم انعکاس گذشتمه میدونم رفتارام بی دلیل نیست…فقط دارم دنبال دلیل میگردم می خوام خودمو از این وضع نجات بدم..من اینهمه از خوشیام نگذشتم ک افسرده بشم..گذشتم ک به ی هدفی برسم…ی چیزم هست من قبلنا بچه بودم خیلی پزشکیرو دوست داشتم هرکی زخمی میشد من میرفتم از بالا بتادین میاوردم زخماشو میبسستم بابامم وقتی مامان بزرگم مریض بود امپولاشو میزد یا زخمشو عوض میکرد نگا میکردم خیلی دوست داشتم اما الان هر وقت تو تلوزیون یه پزشکی ای چیزی میاد مامانم بهم میگ نگا کن…میگم اه بسه…این مسخره بازیارو تمومش کن بعدم میرم تو اتاقی یا ی جایی…اصن تحمل اونجا بودنو ندارم اون لحظه…احساس میکنم دارم ب خودم تلقین میکنم ک این زور مامانمه ک درس بخونم…مامانم استرس خودشو با رفتاراش ب من منتقل میکنه وگرنه دلیل اینهمه واکنشش به نمره هام غیر این نیست…با حرف زدن باهاش نیمتونم متقاعدش کنم..حتی بعضی وقتا خودم بدتر از اون میشم..جالبه ی ماهه دیگ هیچی روم تاثیر نداره اصن مامانم اونهمه سرم داد زد ی قطره اشکمم نیومد..تازه یه سیلیم خوردم تو دعوا…بازم انگار نه انگار…دارم کپ کیکنم چرا اصن دیگ واکنشی ندارم…نکنه عادی شده…واقعا نمی خوام اینجوری بشه…دیدین اقای دکتر بالاخره این کامنترو نوشتم…ینی پس مشکل داشتم…من حتی نمیدونم ک مشکل دارم…بعضی وقتا میشینم نگا میکنم ک چیکارار کردم از خودم بخاطر نخوندنم نراحت میشم اونوقت بقیه فک میکنن بخاطر اینکه عاشق کسیم گریه میکنم…بابا بخدا اینجوری نیست به هرکی می خوان قسم میخورم ک نیست…نیست ..نیست…من ب کسی فک نمیکنم من خودمم فقط ایندمه ک باعث میشه گریه کنم فقط این راهمه…دارن صدام میکنن شامه…اقایی دکتر ممنونم…اگ این کامنتو تا اخرش خوندین بخدا مدیونتونم…ممنون…خیلی خیلیییییی متشکرم…خسته نباشید…

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام چقدر زیبا می نویسی. از خواندن آن لذت بردم چون می توانید خواننده را با خودت همراه کنید. این نشان می دهد که ذوق دارید.
      زیاد البته نق می رنی و درد دیگری هم نداری. اگر به قول خودت به جای این نق زدنها کمی درس بخوانی، همه چیز درست می شود. بنظرم شما مایه کافی را داری ولی باید خودت را دوباره پیدا کنی. خیلی دیگران برایت مهم هستند و قضاوت آنها برات کشنده است، در حالی که مردم در هر حال یه قضاوتی دارند. مشکل خاصی نمی بینم. گریه و زاری هم قدریش بد نیست. زیادش خوب نیست.

      • پری
        پاسخ

        سلام اقای دکتر امروز هم بعد کلی شکست خوردن دوباره تو درسام اومدم تو سایت شما تا یکم اروم شم همینکه برای شما کامنت میزنم بعدش دوباره میخونم ک ببینم چیزی ک نوشتم چیشد…واقعا جالب نوشتم؟…نمیدونم من ی وبلاگ داشتم یه روز قبل عید بود رفتم تو پنل مدیریتش دیدم وبی ک ماهی ۵ نظرم نداشت یهو ۳۰۰ تا بیشتر کامنت داره دیدم ک چندنفر از کشورای خارجی پیام گذاشتن و ب انگلیسی از وبم کلی تعریف کردن اینکه زیبا نوشتم و وبلاگم طراحی خوبی داره اخه خیلی روش کار کردم و عکسای پس زمینه وب رو خودم طراحی کردم اینقدر خوشحال شدم ک کلی گریه کردم.یکیشون گفته بود ک اولین نفر اون وبمو دیده بوده و تو تویی..ترش منو معرفی کرده بوده تابستون بود و منم بیکار حتی تا صب بیدار بودمو روی اینکه طرحش چجوری باشه فک میکردم الان ب کارام خندم میگیره خخخخ…ولی من وقتی با روحم کاریو انجام میدم اخرش هرچقدرم بد باشه حس خوبی داره و تهش موفق میشم…می خوام این کارو رو درسام پیاده کنم…اقای دکتر امیدوارم و این حرفو می خوام بزنم ک امید وارم ی جا بایستم و اون پله، پله موفقیتم باشه…براتون اون موقع کامنت میزنم..چون شما وقتی خیلی ناراحت بودم حرفمو خوندین و حقیقتمو از اینه بهتر نشونم دادین این اینه اینه ای بود ک با نور نمیشد دید بلکه تو تاریکی قلیم دیدمش…حقیقت وجودم بود..با اینکه ادعای توجه نکردن ب حرف بقیه رو پیش خودم داشتم درسته دورم پر از ادماییه ک باعث ترسم تو راهم میشه و من مدام میلرزم از ترس نرسیدن ب هدفم بهتره سکوت کنم…می خوام صبر کنم…فردا روز سختی در پیش دارم…برای همین بیا سخت روش کار کنیم پری..بازم ممنون از خوندن نظرم…خوشحالم ک مشکلاتم اینجورین…با اینکه لحظه ای قابل حل و لحظه ای ترسناک و غیر ممکن بنظر میان ولی باید با ی سرعت حرکت کرد…باورتون میشه با اینکه کامنتم زیاده ولی از خیلی حرفام فاکتور گرفتم؟ خخخخ

        • دکتر شیروی
          پاسخ

          سلام همه ما در زندگی بالا و پایین داریم. سختی داریم و شادی داریم. انگیزه داریم و دلسردی داریم. گاهی گریه می کنیم و گاهی می خندیم. انچه که اهمیت دارد اینکه با سو سو به سمتی که دوست داریم در حرکت باشیم. احساس کنیم باز از پا نیفتادیم. احساس کنیم که باز یه روشنایی یه راهی جلو امان هست. حتما هست. من بارها در زندگی شخصی ام ناامید شده ام به بن بست رسیده ام ولی باز یه راهی باز شده است باز یه نوری را دیده ام. هیچ موقع نبوده که تاریکی مطلق باشد. باید آن را جستجو کرد. با تلاش با تمرکز با اندیشه با تدبر. و تو می تونی حتما می تونی آن نور برای همه هست هرگز ما به تاریکی مطلق نمی رویم. وقتی همه امیدها قطع است باز یه نوری سو سو می زند و ما را به سمت خودش می کشد. نوری که از یک قلب روشن و صاف می تابد.

  33. محمد
    پاسخ

    سلام اقای دکتر ببخشید من خیلی درس خوندم (حسابان)همیشه هم نمره ام خوب بوده الان دانش اموز پایه یازدهم ریاضی هستم اما امسال امتحان حسابان شدم نمره بدی شدم ۱۶/۵ خلی هم عصبانیم همش استرس دارم قبلا همیشه نمره های ریاضیم ۱۹الی۱۸ بوده و تو امتحان همه سوالات بلد بود منتهی بی دقتی ها نمرم خراب کرد چی کار کنم این بی دقتی ها برطرف بشه

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، کمی ناراحتی خوب است که تلاش بیشتر بکنید ولی اگر بنا است که با ناراحتی خودت را نابود کنی، مسلما فایده ای ندارد. سعی کنید دلایل افت خودتان را بفهمید و رفع کنید.

  34. زهرا
    پاسخ

    سلام اقای دکتر خسته نباشید ببخشید میگم من توی درس زرنگ هستم اما به حفظیات علاقه بیشتری دارم و رشته ی انسانی را از تجربی بیشتر دوست دارم اما دوستانم میگویند رشته انسانی تنبل ها میروند ایا واقعا اینطور است

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، می توانید رشته حقوق بروید که تنبلها نمی روند.

  35. شیوا
    پاسخ

    سلام
    این اولین نوشته ای بود که از شما خودم خیلی خوب بود
    من یه مشورت از شما میخواهم من تا پایان سال هشتم در شهر دیگری درس می‌خواندم
    بعد به خاطر وضعیت بد مدارس این شهر به شهر دیگه ای رفتیم
    سال نهم رو اونجا خواندم و راستش اول سال درسام خیلی افت کرد
    خدارو شکر با مشکلش کنار اومدم ودرست شد تلاشم رو کردم من متوسطه اول تو نمونه می‌خواندم متوسطه دوم هم رشته تجربی هم مدرسه نمونه و هم تیزهوشان قبول شدم رفتم تیزهوشان
    راستش من سال هفتم افت داشتم که البته جوری که می‌دونم میگن طبیعیه که سال اول هر دوره دانش اموز ها افت می کنند
    ولی من امسال به خاطر بی دقتی بدجور افت کردم و اختصاصی هام خیلی بد شد ،شاید پدر و مادر م منو دیگه مقایسه نکنند ولی من واقعا خودم از نمراتم خجالت میکشم نمیتونم مقایسه نکنم انگار خودم هم عادت کردم حس میکنم داره اعتماد به نفسم کم میشه
    دیگه حس میکنم باید یه چیزی پیدا کنم که باعث علاقه من به اون درس بشه ،احساس میکنم اونقدر نمره کم اوردم که دیگه نمیتونم دانش اموز خوبی بشم 😔😕😕

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، این افت و خیزها همیشه هست و برای همه هست. باید استقامت کرد و به جلو رفت و تلاش کرد که تنبلی را توجیه نکرد ولی در عین حال نباید خیلی ادم خودش را با دیگران مقایسه کند. رقابت خوب است ولی نباید بیمارگونه باشد که عقب بیفتید.

  36. ali
    پاسخ

    سلام اقای دکتر من کنکوری هستم در رشته تجربی و هر چه بیشتر تلاش میکنم نتایج ازمون ازمایشی هایم بدتر میشود من در سال سوم دبیرستان نفر اول کلاس شدمبا معدل ۱۹.۸۸ در مدرسه سلام ولی امسال که همه چیز ازمون تستی هستش همش در رنجر رتبه۱۰ کلاس هستم به نظرتون چی کار کنم!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، بنظرم خیلی خودت را درگیر این تستها نکن و بیشتر سعی کن بفهمی که دلیل اشتباهات چیست. با معلمهای خودت هم مشورت کن.

  37. ودادی
    پاسخ

    سلام آقای دکتر خسته نباشید
    من پایه دهم تجربی ام و در مدرسه عادی هستم نمراتم از بقیه خیلی خوبتره
    بنظر شما میتونم در کنکور قبول شم؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، چرا نتوانید. مگر بقیه که قبول می شوند چه کسانی هستند. اکثریت آنها مثل شما هستند.

  38. دلارام‌
    پاسخ

    سلام آقای دکتر خسته نباشید ! من دانش آموز پایه یازدهم تجربی هستم و توی مدرسه نمونه دولتی درس میخونم.‌سال دهم جزء پنج نفر اول کلاس بودم و معدلم هم خیلی خوب شد …….. ولی امسال دوستای دیگه ام نمره هاشون بهتر از من میشه یا حتی معدل هاشون و این منو به شدت عصبی کرده . نمیتونم ببینم که دارن بهتر از من میشن . این مسئله باعث شده همش برای رقابت و نمره بالاتر درس بخونم و اگر هم نتیجه ای نداد عصبانی و پرخاشگر و تندخو میشم ……… من واقعاااا دارم اذیت میشم چیکار کنم ؟؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، از اینکه دیگران بالاتر از شما هستند عصبانی هستید یا اینکه چرا خودتان بالاتر نیستید. در هر حال قدری حسادت هم برای پیشرفت نیاز است.

  39. Mehdi
    پاسخ

    سلام آقای دکتر
    من امسال باید انتخاب رشته کنم.. ولی نمیدونم به چه رشته علاقه دارم… بااینکه الان داخل مدرسه تیزهوشان هستم و جز ۳نفر برتر پایه هستم..ولی نمیدونم واقعا به چی علاقه دارم وقتی با دوستام صحبت میکنم اونا انگار راه زندگی خودشون پیدا کردن. ولی من بیشترین هدفم از درس خوندن خوشحال کردن پدر و مادرم هستن چون واقعا برای من زحمت میکشن.
    آقای دکتر کمکم کنید که رشته یا شغل مورد علاقه ام رو پیدا کنم؟؟ در ضمن من در مورد بیشتر شغل ها و رشته تحقیق کردم ولی بی فایدس میترسم علاقه فعلی ام از روی مجبور باشه(بااینکه اصلا کسی منو مجبور نکرده) واقعا نمیدونم به چی علاقه دارم؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، رشته های مهندسی خوب اند.

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *