خرخونی

یادم نیست که اولین باری که این کلمه «خرخون» را شنیدم کی بود. اما می دانم که خیلی ها مرا به این لقب مفتخر کرده اند. خب من هم مثل هر کس دیگر از این لقب خوش ام نمی آمد و یادم می آید وقتی این کلمه را هم کلاسی هایم در مورد من بکار می بردند، برای این که به آنها نشان دهم که «خرخون» نیستم سعی می کردم دیگر پیش آنها درسهایم را دوره نکنم و اصلا روی کتاب و دفترم نگاه نکنم. البته گاهی هم «ننه من غریبا» در می آوردم و می گفتم که تمام دیشب سردرد گرفته بودم، یا مهمان آمده بود خونه امان، یا بابام برای یک کاری فرستاده بودم، و از این دست حرفها … که نتیجه بگیرم که نشد که درس بخوانم بلکه دست از سر ما بردارند. البته بچه ها هم این حرفهای من را خیلی جدی نمی گرفتند ولی به هر حال این هم یک نوع دفاع در مقابل اتهام «خرخونی» بود که چپ و راست زده می شد.

یه روز وقتی یکی از همکلاسی ها من را «خرخون» خطاب کرد، عکس العمل نشان دادم و کار به مجادله کشید. شب آن روز که می خواستم بخوابم همه اش این کلمه لعنتی «خرخون» و آن جر و بحث در مدرسه دور کله ام چرخ می زد که آخه این «خرخون» یعنی چه: یعنی من خر هستم و درس می خوانم. خب خیلی از بچه های کلاس که از من خرتر اند؛ حتما منظور این نیست؛ اگر معناش این باشد که ناراحت کننده نیست چو بچه ها که می دونند که من خر نیستم. یا منظور آنها این است که من هر چه می خونم باز عین خر هیچی نمی فهمم. این هم که درست نیست چون من اگر درس می خونم که می فهمم و توی کلاس ریاضی تمام مسئله های مشکل را من حل می کنم و بچه ها سر دفتر من با هم دعوا می کنند و تازه توی امتحان هم همیشه بهترین نمرات را می گیرم. شاید منظور آنها این باشد که من مثل خر درس می خوانم. عین خر درس می خوانم یعنی چه؟ یعنی همانطور که خر سرش را پایین می اندازد و بار را به مقصد می رساند، من هم سرم را روی کتابم می اندازم و … هی این حرفها را به خودم می زدم و به خودم دلداری می دادم که «خرخون» خیلی حرف بدی هم نیست. حتما «خرخونی» یعنی خیلی درس خونی، یعنی آنقدر درس بخوانی که انگار خر می خواهد دانشمند بشود. خب اگر آدم اینطوری دانشمند بشود که بد نیست حتی اگر مثل خر هم درس بخواند. ولی مگر خر درس می خوند؟… این حرفها صد بار توی مغزم دور خورد تا بلاخره آن شب خوابم برد.

اخیرا کسی به شوخی یا جدی چیزی به ام گفت که دوباره من را به یاد «خرخونی» آن زمان انداخت و دست مایه ای برای این دلنوشته شد. او به من گفت: «تو یه فرد خیلی معمولی هستی که فقط زیاد می خونی و زیاد کار می کنی و بلاخره یه خرخون واقعی هستی!» دیگه آن حساسیتهای دوره نوجوانی گذشته بود که از این کلمه ناراحت شوم و شب نخوابم و برای این که نشان بدهم که خرخون نیستم جواب برخی از سوالات سرکلاس یا امتحانی را ندهم و تجاهل کنم بلکه از شر همکلاسی های ناجنس رهایی پیدا کنم. در دهه پنجاه عمرم دیگر «خرخون» مفهوم بدی را برایم تداعی نمی کرد. آره من «خرخون» ام ولی تو چی هستی؟

پس از مطالعه زیاد در احوال دانشمندان، بزرگان و افراد موفق در گذشته و حال دریافتم که توفیق همواره در گرو تلاش و کوشش و محرومیت بوده است؛ کوشش و تلاش در حد غیر متعارف و در کنار آن محرومیت غیر متعارف از لذایذ زندگی و نعم دنیوی که برای بسیاری از مردم نشان از وجود رگه هایی از «خریت» دارد. وقتی شما احوال آن دانشمند کاشف[۱] هلیکوباکتری را مطالعه می کنید که برای اثبات نظریه خود مبنی بر این که زحم اثنی عشری ناشی از وجود این باکتری است، خود را آلوده می کند؛ یا آن مهندس چینی[۲] که برای حفر اولین چاه نفتی چین حاضر می شود از بیمارستان فرار کرده و به محل کارش در بدترین آب و هوا برگردد و برای جلوگیری از انفجار چاه و نبود امکانات با دست و پا سیمان درست کند و مجددا مجروح گردد بنحوی که مشرف به مرگ شود؛ یا کسی که هفته ها خود را در خانه زندانی کرده و در خانه یا آزمایشگاه مطالعه می کند و کتاب و مقاله می نویسد؛ و صدها نمونه دیگر همه حاکی از این واقعیت است که توفیق در گرو چیزی است که مردم عادی آن را غیر عادی می پندارند و آن را به «خریت» نسبت می دهند.

امروزه برخی از افراد به خصوص از نسل جوان هیچ تمایلی به زحمت و تلاش ندارند ولی در عین حال امید موفقیت دارند. برخی نیز تلاش و کوشش را اساسا بیهوده می دانند و راه کسالت و بی حالی را پیش گرفته اند به نحوی که بی رمقی و بی انگیزگی تمام وجودشان را گرفته است و چون یخ فسرده در آب هستند و هیچ انرژی از خود بروز نمی دهند. این که نشد است. چطور می شود که بدون زحمت به توفیقی دست یافت!؟

یکی از مهندسان موفق صنعت نفت که چندین سال پیش بازنشسته شد روزی به من گفت که من از بچگی کار کردم و شب و روز درس خواندم و زحمت کشیدم و نهایتا برای تحصیلات عالی به امریکا رفتم. پس از اخذ فوق لیسانس چندین سال در بدترین شرایط در فیلدهای نفتی امریکا کار کردم. از موقعی که به ایران برگشته ام نیز شب و روز توی پروژها در مناطق نفت خیز و در دمای بالاتر از پنجاه کار کردم. حالا که بعضا به شهرستان محل تولدم می روم تا اقوام و نزدیکان را ببینم و بعضی از آدمها آنجا می بینند که از جهت مالی دستم به دهانم رسیده و بلاخره یه ماشین خوب، یک خونه خوب و .. دارم، پشت سرم صفحه می گذارند که فلانی چار روز رفته توی نفت و هپل هپو کرده و برای خودش دستگاهی به هم زده است. او ادامه داد که به خدا قسم آنها که پشت سرم حرف می زنند یک دهم بلکه یک صدم رنج ها و زحمات من در زندگی را نکشیده اند ولی حالا حسرت زندگیم را می خورند و پشت سرم این خزعبلات را می بافند؛ آنها حتی یک روز در تمام عمرشان به اندازه من کار نکرده اند و حالا که موفقیت من را می بینند چنین و چنان می گویند.

بله به قول مولوی «ای تن آخر بجنب بر خود و جهدی بکن *** جهد مبارک بود از چه تو پژمرده‌ای». باید تلاش کرد و اگر خواستید از معمول مردم بالاتر شوید باید خیلی از چیزها را بر خود حرام کنید. هر شب مهمانی! هر روز تا لنگ ظهر خواب! هر روز ساعتها روبروی تلویزیون چمباتمه زدن! ساعتها وب گردی توی اینترنت! ساعتها کپ زدن و اختلاط کردن! و…. آخرش نه هنری و نه پیشرفتی و نه توفیقی و نه آینده ای. زمانی که باید کاشت و هنری کسب کرد به بازی گوشی و ناپخته گی تباهش می کنیم و بعد یک عمر رنجش را می کشیم و حسرت اش را می خوریم و برای الیتام درد خویش دیگران را متهم می سازیم و حسادت می ورزیم و آخرش با نکبت این دنیا را وداع می کنیم!

خیلی ها می گویند تلاش و کوشش برای چی؟ مگر همه که این روزها به مال و منال بادآورده رسیده اند از گذر تلاش و کوشش بوده است؟ نمی توان این حرفها را نفی کرد ولی در عین حال نمی توان بر راه صحیح و عمل صالح تکیه نکرد و افراد را به موهومات و راههای ناصواب رهنمون ساخت. حتی این پولداران نوظهور نیز در نتیجه تلاش و سعی دیگران به چنین نوایی رسیده اند و به طرق ناصحیح و از روشهای نامشروع و یا سیاستهای غلط توانسته اند سعی و کوشش دیگران را به ناحق برای خود تصاحب کنند. آنها نه رهبر ما هستند و نه مقتدای ما و نه ما تمایل داریم که راه آنها را برویم. به قول مولوی: «اما تو مگو که جهد و کوشش *** سودم نکند که بودنی بود».

من «خرخون» هستم چرا که وقتی کسی برای تحصیل به استرالیا رفته باشد و پنج سال درآن کشور باشد و حتی یکی از شهرهای آن کشور را نبیند؛ یا روی صندلیش بنشیند و مطالعه کند بدون این که متوجه شود که شش ساعت تکان نخورده است؛ یا آنقدر غرق درس و مطالعه باشد که نفهمد که صبح شده است؛ یا هزاران ساعت از اوقات فراغت خود را بجای گذراندن با خانواده و میهمانی رفتن و لذت بردن صرف نوشتن کتاب و مقاله کند و شب از درد گردن خوابش نبرد، و … خب با تمام استانداردهای جهانی هم در نظر بگیرید «خرخون» است. مگر دیگران که به توفیقاتی نایل شدند کمتر زحمت کشیدند، رنج بردند و تلاش کردند؟

بعد از این سالها حداقل این را می فهمم که «خرخون» از «خرنخون» صد پله بهتر است چون به قول مولوی «کوشش بیهوده به از خفتگی» و بنابراین عاشق «خرخون» ها هستم. چه منظور از «خرخون» همان «پرخون» باشد یا هر چیزی دیگر. من به آن کاری ندارم.

البته باید مراقب کسانی بود که ما را به «خرخونی» متهم می کنند. آنها خود دچار کسالت و پژمردگی و افسردگی هستند و تیرهای زهر آگینی در آستین دارند و به محض این که شما با آنها حشر و نشر کنید، تیرهای یأس و پژمردگی و کسالت و بی انگیزگی را به سمت شما شلیک می کنند و شما را نیز مثل خودشان مجروح خواهند ساخت. هیچ چیزی مثل کسالت و بی انگیزگی و فشل بودن مسری نیست. چرا که به قول مولوی: «از مردم پژمرده دل می‌شود افسرده *** چو پژمرده گشتی تو، دیگر نروئی».


  1. زهرا
    پاسخ

    سلام اقای دکتر خسته نباشید ببخشد میگم رشته شما چیست

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام اگر صفحه اصلی این سایت را نگاه کنید آنجا همه چیز هست.

  2. امیرعلی
    پاسخ

    سلام اقای شیروی
    من پایه دهم انسانی هستم
    حدود سه ساله که اصلا درس خوندن رو فراموش کردم
    یعنی دیگ تنبلی میکنم و نمیتونم درست درس بخونم
    قبل از اون درسم عالی بود
    و الان که میخوام درس بخونم اصلا نمیدونم چی دارم میخونم مطالب هم اصلا نمیفهمم برای ترم هر خط رو ۱۰ بار میخوندم ولی بازم معدلم شد ۱۶
    بنظرتون چیکار کنم دوباره بتونم مثل قبلا درس بخونم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام خب ممکن است پایه هات ضعیف شده است. مهم ترین چیزی که باید مد نظر قرار دهی این است که با تمرکز درس بخوانی. برای تمرکز باید تا می توانی از محیطهای مجازی دوری کنید و تلوزیون را هم خیلی کم ببینید. بجای آن در معرض نور پیاده روی کنید و سعی کنید نگرانی ها را از خودت دور کنی. سخت است ولی غیر ممکن نیست.

  3. محمد
    پاسخ

    سلام،
    من دوران دبستان و راهنمایی خیلی درس خون بودم و جزو نفرات برتر مدرسه بودم،
    اما دبیرستان خیلی افت تحصیلی پیدا کردم و معدلم که همیشه بالای ۱۹ بود سال به سال بصورت نزولی کم شد تا نهایتا پیش دانشگاهی ۱۶ شد و دوران دبیرستان تموم شد…
    کنکور امتحان دادم و رشته کامپیوتر دانشگاه دولتی قبول شدم اما اوایل دوران دانشجویی بخاطر اینکه از دانشگاهی که قبول شده بودم؛ راضی نبودم و زیاد درس نمیخوندم و سه ترم اول دانشگاه بشدت افت تحصیلی پیدا کردم و معدلم خیلی کم شد و ۱۴ شد…
    تا اینکه تصمیم گرفتم بعد از چهارترم و پاس کردن نصف واحدا از دانشگاه انصراف بدم و مدرک معادل بگیرم…
    خوشبختانه با همون معدل ۱۴ نصف واحدا رو پاس کردم و توی تابستون میخاستم انصراف بدم که آموزش دانشگاه سه چهار روز تعطیل شد … بصورت اتفاقی برنامه نویسی کار کردم و دیدم آنچنان برنامه نویسی سخت نیست و
    واقعیت این بود که گیر یه مشت آدمای احمقی (منظورم بعضی از اساتید هست) افتادم که اینجور نسبت به رشته و دانشگاهم بدبین شدم و تصمیم به انصراف گرفتم
    بنابراین بیخیال انصراف شدم و به این نتیجه رسیدم که خودم باید تلاش کنم و از ترم پنج شروع کردم به درس خوندن و معدلم رو از ۱۴ به ۱۶ رسوندم و تصمیم گرفتم که توی رشتم یک فرد موفقی از نظر علمی بشم و در راستای هدفم تصمیم به ادامه تحصیل دارم و برای آزمون ارشد دارم میخونم…
    اما زمانی که به دیگران نگاه میکنم، نمرات و معدل شون بالا هست و توی دانشگاه های خوب درس خوندند و رزومه های بشدت سنگین
    اما من چی دارم؟!!!!
    کسی که توی دبیرستان و دانشگاه پسرفت داشت
    آیا من میتونم به این جایگاه برسم یا نه؟!!!!
    وقتی به این افراد و گذشته ی خودم نگاه میکنم بشدت ناامید و سَرخورده میشم و می مونم که چکار کنم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام اینکه خودت را پیدا کردی خبر خوبی است ولی از اینکه باز به جای تلاش و کوشش سعی می کنید در خودت نا امیدی را بدمی خب منفی است و باید با این افکار منفی مقابله کنید. همانطور که گفتید موفقیت بیشتر به انگیزه و نگاه افراد و تلاش آنها بستگی دارد. شما چهار ترم پس گرد داشتید و بعد پشرفت و این نشان می دهد که فکر ما است که به ما نیرو می دهد.

  4. سارا
    پاسخ

    سلام آقای دکتر.من کلا از همون اول خیلی میخوندم مشکلی هم با درس خوندن زیاد نداشتم چون کلا درس خوندن رو یه تفریح میدونستم پارسلم برای کنکور خیلی خوندم فقط هم به پزشکی فک میکردم ولی موقع انتخاب رشته که شد بهم گفتند امکان پزشکی کمه دارو رو هم بزن بعد تغییر رشته بده.حالا دارو قبول شدم و بعد دو ترم که میخوام تغییر رشته بدم با رئیس دانشکده که صحبت کردم میگه پزشکی اصلا خوب نیست و بازار کار نداره و ….و به هر نحوی داره من رو از پزشکی منصرف میکنه ولی من به پزشکی بیشتر دارو علاقه دارم ولی نمیدونم چی کار کنم از آینده بیشتر ترس دارم از سختی درس ها اصلا ترسی ندارم ولی آینده کاری؟!به نظر شما من چی کار کنم دارم دیوونه میشم.

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، بنظرم برو تغییر رشته بده و برو پزشکی و اگر نمی شود خودت را سرزنش نکن و سعی کن که در همین داروسازی موفق شوید.

  5. فهیمه
    پاسخ

    سلام آقای دکتر میگم من الآن ترم ۲ داروسازی هستم ولی به پزشکی علاقه زیادی دارم .میخواستم به پزشکی تغییر رشته بدم ولی از آیندش میترسم همه بهم میگن درآمد و آینده ی داروسازی بهتره.به نظر شما چه کنم؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، اگر می توانید تغییر رشته بدهید خب بدهید بنظرم تردید نکنید.

  6. امیرحسین
    پاسخ

    با سلام خدمت شما…ممنون از سایت خوبتون…من دانش آموز کلاس هشتم هستم با وجودی که همیشه در مدرسه ی نمونه دولتی جز پنج شاگرد برتر کلاس بودم اما نمیدانم چرا عقب افتاده ام و زیاد درس نمیخونم اما کلمه ی خر خون رو دوست دارم چون خرخونا به یه جایی میرسن اونایی که تصور نمیکردم از نظر علمی تا نزدیکای من بیان الان از من جلو افتادن … با وجود این که عید نزدیکه و سال نو رو خدمت شما تبریک عرض میکنم و شروع امتحانات میان ترم هم هست میخوام بپرسم چطوری این عقب موندگی تحصیلی رو جبران کنم؟
    من در روز ۱ یا ۲ ساعت و زیاد ۴ ساعت درس میخونم اما بعضی از روز ها که برنامه ی جدی درسی نیست اصلا درس نمیخونم از این نگران هستم که ساعت درس خوندن من به حداکثر نمیرسه و هربار یک چیزی باعث میشه که کمتر از قبل درس بخونم… مثل زمان شما ما هم به بچه هایی که از لحاظ نمره گه گاهی از ما جلو می افتن خر خون میگیم و خودمون هم میدونیم که به نمره ی اونا حسودی میکنیم یک راه حل پیشنهاد کنید چون میخوام از الان شروع کنم آدمی با ارداره ی کاملا قوی هستم وقتی یک چیز بگم انجامش میدم تا اخر… تصمیم گرفتم در تما روز های هفته ۶ یا ۷ ساعت درس بخونم تا این افت تحصیلی رو جبران کنم متاسفانه من در درس حفظیات مهارت بالایی دارم و با یک بار خوندن متن سریع آن رو درک میکنم و میتونم توضیح بدم اما در ریاضیات کمی مشکل دارم ممنون میشم راهنمایی کنید… با تشکر از شما

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام اینکه اراده شما قوی است و می توانید تصمیمات خودتان را عملی کنید خب نکته مثبتی است. حالا باید برنامه ریزی کنید. برخی از افراد باهوش بازیگوش هم هستند و همین نمی گذارد که در درس موفق شوند. اما امیر حسین تو در این سن تشخیص می دهی که چه چیزی خوب و چه چیزی بد است به شما خیلی کمک می کند که راه ات را پیدا کنی. بیشتر بخوان. به تدریج ساعت درس خودت را افزایش بده. در طول یک هفته مرتب قدری بیشتر بخوان و تا تمام نشوی نرو بازیگوشی.

  7. مریم
    پاسخ

    سلام آقای دکتر عزیز.
    دخترم در کلاس دهم مشغول تحصیل است در رشته تجربی.برای تعطیلات عید نوروز خودش بسیار نگران است که چطور برنامه ریزی کند تا در تست زدن مهارت پیدا کند .لطفا به من لطف کنید و راهنمایی کنید چطور تست زدن را تقویت کند .

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، تست حل کند. راه کار خاصی ندارد. باید درس را بلد بود و بعد سراغ تست رفت. سعی نکنید با تست درس یاد بگیرید.

  8. صبا
    پاسخ

    سلام آقای دکتر ….خسته نباشد
    من دانش آموز پایه یازدهم تجربی هستم،از وقتی که وارد پایه دهم شدم درس من به شدت افت کرد و برای من که در تمام دوران دبستان و راهنمایی شاگرد اول بودم و معدلم همیشه ۲۰ بود خیلی سخت بود که نمره هایم اینقدر افتضاح شود معدل کلاس دهم من شد۱۸/۶۸ و امسال هم با اینکه از نظر خودم خیلی بیشتر از همکلاسی هایم درس میخوانم نمراتم خیلی پایین است البته بیشتر مشکل من در درس های تخصصی است. امسال فیزیک ترم اول من شد ۸/۵ حتی هنوز هم نمیتوانم درک کنم چرا باید اینقدر نمره من پایین باشد درحالیه دو روز برای امتحان خواندم ،ریاضی ام ۱۱ شد زیست هم ۱۳ گرفتم… دیگه هیچ امیدی ندارم احساس میکنم هرچه تلاش میکنم نمره ام کمتر میشود برای همین از درس زده شده ام علاوه بر این مادرم هرروز نمره های افتضاحم را مانند پتکی برسر من میکوبد
    و من نمیتوانم این وضعیت را تحمل کنم منی که همیشه مورد توجه معلمانم بودم حالا کارم به جایی رسیده که به خاطر نمرات پایینم مورد سرزنش قرار میگیرم
    خواهش میکنم به من کمک کنید من میخوام دوباره شاگرد اول بشوم علاوه براین سال دیگر کنکور دارم و با این وضع هیچ امیدی به خودم ندارم اگر جرعتش را داشتم حتما خودم رامیکشتم…

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، بنظرم باید دروس تخصصی خود را تقویت کنید حتی اگر لازم باشد معلم خصوصی بگیرید. یا برگردید عقب و با خواندن کتابهای مربوط سالهای قبل، دروس پایه ای را تقویت کنید

  9. سینا
    پاسخ

    آقای دکتر سلام و عرض ادب، بنده با جستجوی صفحات وب به این مطلب شما رسیدم و بعد از مطالعه به صفحه اصلی تارنما رفته و متوجه شدم تخصص شما در جیست.
    بسیار زیبا و رسا مفهوم را انتقال دادید خواستم تشکر کرده باشم و اعلام حمایت.
    این نگاه به نتیجه و نه مسیر و سپس قضاوت بلای جان جامعه است. من هم مثل مهندس متن شما در شرکت نفت مشغول به کارم و جالب آن است بسیارند کسانی که فکرشان بر پایه ناحق بودن دریافتی های ماست ولی نه مسیر طی شده برای جذب شدن در شرکت را میبینند و نه موقعیت کاری جنوب را
    چه رنج ها که کشیدم که اگر نبود موقعیت من این نبود.
    باز هم تشکر

  10. علیرضا
    پاسخ

    سلام
    من دانش اموزی هستم که ابتدایی زندگی شیوه تنبلی را پیشه کردم و در دوران کودکی که فقط تلویزیون نگاه می کردم و پس از آن تو مدرسه که اصلا گوش نمی دم و نمی دادم و تو خونه هم اصلا مطالعه نداشتم فقط شب امتحان،وای نمی دانم چیکار کنم دارم حالم از خودم بهم می خورهم نهمین هستم و باید انتخاب رشته کنم
    لطفا راهنماییم کنید تا تو ترم دوم خراب نکنم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، خب عزیزم باید کار کنی. تنبلی را باید کنار بگذاری و الا تاوان آن را سخت خواهی داد. مگر بابا پول داشته باشد و زود خدا نکرده فوت کند و شما به عنوان وارث روی اموال پدری بنشینی و نوش جان کنید. اما اگر اوضاع ارثیه خوب نیست یا حالا حالاها معلوم نیست کی بنا است به شما ارث برسوند، بهتر است تلاش کنید.

  11. پریسا
    پاسخ

    سلام اقای دکتر من دانش اموز پایه دهم ریاضی هستم معمولا هم زیاد درس میخوانم معدل پارسال ام ۲۰ شد اما معدل نوبت اول امسالم ۱۹.۲۳ شد من واقعا احساس ناامیدی و شکست میکنم و دیگه انگیزه ای واسه درس خوندن ندارم چرا که برای امتحانام تلاش هم کرده بودم واقعا فکر میکنم هیچوقت نمرات خوب پارسالم رو نمیگیرم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، معدل که اینقدر اهمیت ندارد. مهم این است که درس را بفهمی و زحمت کش باشید.

  12. سانیلا
    پاسخ

    سلام خسته نباشید من دانش آموز کلاس نهمی هستم من تا پارسال از وضعیت درسام راضی بودم و تا شب درس می خوندم ولی تو پایه نهم مادرم من رو از همکلاسی هام جدا کرد و تو یه مدرسه دیگه ثبت نام کرد الان هم درس می خونم حتی معدلم هم بیست شد ولی احساس می کنم خیلی از همکلاسی های قدیمیم عقبم حتی با بعضی هاشونم که در ارتباطم کلا نا امیدم می کنن و به خاطر همین خیلی استرس دارم من چی کار باید بکنم

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، خیلی نگران نباش و سعی کن خودت را با اوضاع و احوال جدید تطبیق بدهی و فقط رور درس ات تمرکز کن.

  13. آتی
    پاسخ

    سلام اقای دکتر
    من نهم هستم معدلم۱۹/۹۳هستش ایا میتونم واسه دهم نمونه قبول شم؟
    اگه قبول شم تو مدرسش کم نمیارم؟میگن خیلی سخته البته با رشته ریاضی

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، نمی دانم عزیزم.

  14. پری
    پاسخ

    سلام اقای دکتر باورم نمیشه ک اینقدر با حوصله جواب کامنتارو میدین…خیلی مهربونین ممنون!!!..براتون دعا میکنم همیشه شاد باشین…
    اقای دکتر راستش به نوشتن این کامنت ک رسید به خودم گفتم نه من مشکل ندارم بیخیال.. اما حتما داشتم ک اینجوری دنبال پاسخم تو نت بودم راستش من نمیتونم درس بخونم…
    البته کاش اینجوری نگم میترسم رو نا خواگاهم تاثیر بزاره..میبینین همش به فکر نا خوداگاهمم همششش به خودم میگم این حرفو نگو این حرف روت تاثیر میزاره خب بابا اینو نگم اونم نگم خب دق میکنم که…من همش فرار میکنم از کارام حتی با مادرو پدرمم هم دعوا میکنم..نتیجه خوبی تو ازمونام نمیگیرم حتی تو مدرسه هم دیگ همون پری همیشگی نیستم من یازدهم تجربیم وقتی راهنمایی بودم اصن اینجوری نبودم من سوالای المپیادای ای ام سی ریاضیات جهانیرو دوست داشتمو حل میکردم من کتابای المپیادی داشتم بدون اینکه کسی زورم کنه خودم میخوندمو از هرکی ک میرفت بیرون میخواستم برام کتابو بخره شاید نبودومجبود بودم تا شهر برمو بخرم اما الان ک ب گذشتم نگا میکنم انگار اون من نیستم الان ۱۵ دقیقه هم نمیخونم مدام فرار میکنم از خوندن مدام جروبحث میکنم با مادرمو خونوادم همشون تحصیل کردن تو خونمون درس اصن رسمه…من یه مدت به موسیقی علاقه مند شدم اما میدونم واسش ساخته نشدمو عقب کشیدم اما درسم نمیخونم همش فک میکنم کاشکی تجربی نبودم شاید ریاضی میرفتم بهتر بود یا شاید اصن درس نمیخوندم…همش بخاطر تنبلیمه من تنبلم وگرنه چرا باید درسامو همش فردا فردا کنم؟…اینقدر درسم خوب بود معلمام به طور خاص مامانمو دعوت کردنو پیشنهاد دادن من تجربی برم…خیلی میترسم من به درسم تو مدرسمون حتی تو منطقمون میشناسن اگ قبول نشم چی میشه؟…من وقتی راهنمایی بودم سوالای ازمون قلم چیرو از سایتا میگرفتمو حل میکردم و مسخره میکردم ک این سوالای اسونو چرا ازمون میدن اما الان همون ازمونو نمیتونم بدم…من کسی بودم ک کل ریاضی و علوم سه پایرو خودم تدریس کردمو معلم فقط نگاه کرد…وقتی اومد خونمون معلمم بهم گفت نمیشه نری دبیرستان…یاد حرفاش میوفتم بهم زنگ میزنه روم نمیشه بردارم…میترسم نا امید شن همه ازم…حتی دوستام ک خیلی ضعیف بودن از من جلوتر زدن..ینی یه کسایی ازم جلو زدن ک برای باد گرفتن میومدن پیش خودم و الان من حتی درحد اونا هم نیستم…من خودم نیستم واقعا کاشکی برگردم به ۳ سال پیشم..کاشکی همون موقع بشم…از وقتی مدرسمو عوض کردمو ازمون ورودی دادم با کسایی اشنا شدم ک مدام تو جو کنکورن…همش دارم به نوجوونی فک میکنم اینکه ماها تهمون چیه دلیل اینهمه سرگردونی ما نو جووننا چیه…چرا یه نفر تو همین سن ما باید از ما موفق تر باشه؟…چجوری تونسته به خودش غلبه کنه یا اینکه اصن چرا یه نفر مث بیل گیتس باید باشه ک اونجوری به همه چیز رسیده باشه یه نفر به دوستم ک ب مادرش باید برسه چون پیرو مریضه…به خودم میگم چجوری میشه موفق شد همش اینارو میپرسم…اینقدر گوش خومو از حرفای ادمای موفق پر کردم ک شاید عاقل بشم اما نشدم…اینقدر گریه میکردم یه مدت ک سردرد میگرفتم جوری ک دکتر رفتم چند بار بخاطر استرسم دکتر رفتم…اینقدر مریض میشم این چند سال ک حتی زیر سرمم میرم…نمیدونم چ بلایی سرم اومده…الانم بدنم داره میلرزه اینارو مینویسم…به قلب مامانم فک میکنم ک چقدرررر از موفقیت من میخنده ک حتی اشکش تو چشمش جمع میشه م یخوام خودمو بکشمو اینجوری نبینم ک بخاطر نخوندم ناراحت میشه بخدا نمیدونم…از خودم خسته شدم…درسایی ک واسه خوندنشون له له میزدم الان شده واسم یه هیولا ازمونام یکی پشت اون یکی خراب میشه انگار نوار قلبه کارنامم یه روز بالا ی روزم چسبیده ب زمین..بیشترین مشکلم مامانمه هرچی هم باهاش حرف میزنم گوش نمیده…بنظرم باید پله پله پیشرفت کنم مثلا ازمونی ک نصف کتابه من نمیتونم کل مبحثو تو دوهفته تموم کنم چون تا حالا تست هیچکدومشونو نزدم اما واس بحال نتیجه ک بیاد جرات داری بگی این مبحثو نخونده بودم نزدم…من اصن تست نمیزنم. مامانم بهم میگه دوست صمیمیم روزی ۱۰ ساعت مطالعه داره بازم ترازش اندازه من نیست تستم میزنه مشاوره هم میره بعدد مامانم میگ نگا کن تو میتونی…تو باید قبول شی وگرنه بدبخت میشی…می خوای زندگیت بدبختی باشه یا شاهانه تو این زندگیرو می خوای میگ بابا قسم خورده بهت پول نده اگ قبول نشی خودت دیگ میدونی…اقای دکتر اینا منو درک نمیکنن..بخدا من بخاطر درس خوندنم عین سنگ شدم…بخاطر درس دیگ با دوستام نیستم همشونو رد میکنم…من حتی عاشق یه نفر شدم خودم رفتم…مامانمم میدونست بهم گفت اگ عاشق اون باشی بدبخت میشی اون خودش ب ی جایی رسیده و این حرفا…گفت یا من یا اون…من نمیتونستم همش گریه میکردم…گفتم ایندم برام از هرچی با ارزش تره به خودم گفتم این نوجوونیه میگذره همش دروغه بخاطر همین همه چیرو ول کردم به خودم گفتم گوشی مانع منه گوشیمو دادم بهشون ک یه وفت وسوسه نشم من همه چیرو پس دادم تا خودمو مشغول درس کنم…اما بازم میبینین بهم چی میگن…هنوزم فک میکنن من الکی درس نمیخونم…بازم از بدبختیام بگم ک بخاطر درسم چ بی رحمیای ک نکردم دوستمو ول کردم دوست صمیمیم…اقای دکتر من یه مدت از ترس میلرزیدم تو خواب… نمیدونم ترس بود چی بود میلرزیدم… خود ب خودب هیچکی نتونستم بگم رفتم ینترنت خوندم فک کردم افسردگیه خودمو بستم به تفریح نمیدونم چیکارا ک نکردم خیلی بهتر شدم چون خیلی رو خودم کار کردم اما هنوزم حس میکنم همونجوریم…من خیلی گریه میکنم خیلی شاید روزانه بیش از چند بار…شما فک میکنین دلیل اینهمه بی توجهی من ب درس چیه؟…البته شما نمیتونین دقیق تصمیم بگیرین چون قطعا اینا همه اتفاقای من نیستو تی ریز ریز اتفاقای زندگیم رو رفتارام تاثیر داره میدونم رفتارای الانم انعکاس گذشتمه میدونم رفتارام بی دلیل نیست…فقط دارم دنبال دلیل میگردم می خوام خودمو از این وضع نجات بدم..من اینهمه از خوشیام نگذشتم ک افسرده بشم..گذشتم ک به ی هدفی برسم…ی چیزم هست من قبلنا بچه بودم خیلی پزشکیرو دوست داشتم هرکی زخمی میشد من میرفتم از بالا بتادین میاوردم زخماشو میبسستم بابامم وقتی مامان بزرگم مریض بود امپولاشو میزد یا زخمشو عوض میکرد نگا میکردم خیلی دوست داشتم اما الان هر وقت تو تلوزیون یه پزشکی ای چیزی میاد مامانم بهم میگ نگا کن…میگم اه بسه…این مسخره بازیارو تمومش کن بعدم میرم تو اتاقی یا ی جایی…اصن تحمل اونجا بودنو ندارم اون لحظه…احساس میکنم دارم ب خودم تلقین میکنم ک این زور مامانمه ک درس بخونم…مامانم استرس خودشو با رفتاراش ب من منتقل میکنه وگرنه دلیل اینهمه واکنشش به نمره هام غیر این نیست…با حرف زدن باهاش نیمتونم متقاعدش کنم..حتی بعضی وقتا خودم بدتر از اون میشم..جالبه ی ماهه دیگ هیچی روم تاثیر نداره اصن مامانم اونهمه سرم داد زد ی قطره اشکمم نیومد..تازه یه سیلیم خوردم تو دعوا…بازم انگار نه انگار…دارم کپ کیکنم چرا اصن دیگ واکنشی ندارم…نکنه عادی شده…واقعا نمی خوام اینجوری بشه…دیدین اقای دکتر بالاخره این کامنترو نوشتم…ینی پس مشکل داشتم…من حتی نمیدونم ک مشکل دارم…بعضی وقتا میشینم نگا میکنم ک چیکارار کردم از خودم بخاطر نخوندنم نراحت میشم اونوقت بقیه فک میکنن بخاطر اینکه عاشق کسیم گریه میکنم…بابا بخدا اینجوری نیست به هرکی می خوان قسم میخورم ک نیست…نیست ..نیست…من ب کسی فک نمیکنم من خودمم فقط ایندمه ک باعث میشه گریه کنم فقط این راهمه…دارن صدام میکنن شامه…اقایی دکتر ممنونم…اگ این کامنتو تا اخرش خوندین بخدا مدیونتونم…ممنون…خیلی خیلیییییی متشکرم…خسته نباشید…

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام چقدر زیبا می نویسی. از خواندن آن لذت بردم چون می توانید خواننده را با خودت همراه کنید. این نشان می دهد که ذوق دارید.
      زیاد البته نق می رنی و درد دیگری هم نداری. اگر به قول خودت به جای این نق زدنها کمی درس بخوانی، همه چیز درست می شود. بنظرم شما مایه کافی را داری ولی باید خودت را دوباره پیدا کنی. خیلی دیگران برایت مهم هستند و قضاوت آنها برات کشنده است، در حالی که مردم در هر حال یه قضاوتی دارند. مشکل خاصی نمی بینم. گریه و زاری هم قدریش بد نیست. زیادش خوب نیست.

  15. محمد
    پاسخ

    سلام اقای دکتر ببخشید من خیلی درس خوندم (حسابان)همیشه هم نمره ام خوب بوده الان دانش اموز پایه یازدهم ریاضی هستم اما امسال امتحان حسابان شدم نمره بدی شدم ۱۶/۵ خلی هم عصبانیم همش استرس دارم قبلا همیشه نمره های ریاضیم ۱۹الی۱۸ بوده و تو امتحان همه سوالات بلد بود منتهی بی دقتی ها نمرم خراب کرد چی کار کنم این بی دقتی ها برطرف بشه

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، کمی ناراحتی خوب است که تلاش بیشتر بکنید ولی اگر بنا است که با ناراحتی خودت را نابود کنی، مسلما فایده ای ندارد. سعی کنید دلایل افت خودتان را بفهمید و رفع کنید.

  16. زهرا
    پاسخ

    سلام اقای دکتر خسته نباشید ببخشید میگم من توی درس زرنگ هستم اما به حفظیات علاقه بیشتری دارم و رشته ی انسانی را از تجربی بیشتر دوست دارم اما دوستانم میگویند رشته انسانی تنبل ها میروند ایا واقعا اینطور است

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، می توانید رشته حقوق بروید که تنبلها نمی روند.

  17. شیوا
    پاسخ

    سلام
    این اولین نوشته ای بود که از شما خودم خیلی خوب بود
    من یه مشورت از شما میخواهم من تا پایان سال هشتم در شهر دیگری درس می‌خواندم
    بعد به خاطر وضعیت بد مدارس این شهر به شهر دیگه ای رفتیم
    سال نهم رو اونجا خواندم و راستش اول سال درسام خیلی افت کرد
    خدارو شکر با مشکلش کنار اومدم ودرست شد تلاشم رو کردم من متوسطه اول تو نمونه می‌خواندم متوسطه دوم هم رشته تجربی هم مدرسه نمونه و هم تیزهوشان قبول شدم رفتم تیزهوشان
    راستش من سال هفتم افت داشتم که البته جوری که می‌دونم میگن طبیعیه که سال اول هر دوره دانش اموز ها افت می کنند
    ولی من امسال به خاطر بی دقتی بدجور افت کردم و اختصاصی هام خیلی بد شد ،شاید پدر و مادر م منو دیگه مقایسه نکنند ولی من واقعا خودم از نمراتم خجالت میکشم نمیتونم مقایسه نکنم انگار خودم هم عادت کردم حس میکنم داره اعتماد به نفسم کم میشه
    دیگه حس میکنم باید یه چیزی پیدا کنم که باعث علاقه من به اون درس بشه ،احساس میکنم اونقدر نمره کم اوردم که دیگه نمیتونم دانش اموز خوبی بشم 😔😕😕

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، این افت و خیزها همیشه هست و برای همه هست. باید استقامت کرد و به جلو رفت و تلاش کرد که تنبلی را توجیه نکرد ولی در عین حال نباید خیلی ادم خودش را با دیگران مقایسه کند. رقابت خوب است ولی نباید بیمارگونه باشد که عقب بیفتید.

  18. ali
    پاسخ

    سلام اقای دکتر من کنکوری هستم در رشته تجربی و هر چه بیشتر تلاش میکنم نتایج ازمون ازمایشی هایم بدتر میشود من در سال سوم دبیرستان نفر اول کلاس شدمبا معدل ۱۹.۸۸ در مدرسه سلام ولی امسال که همه چیز ازمون تستی هستش همش در رنجر رتبه۱۰ کلاس هستم به نظرتون چی کار کنم!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، بنظرم خیلی خودت را درگیر این تستها نکن و بیشتر سعی کن بفهمی که دلیل اشتباهات چیست. با معلمهای خودت هم مشورت کن.

  19. ودادی
    پاسخ

    سلام آقای دکتر خسته نباشید
    من پایه دهم تجربی ام و در مدرسه عادی هستم نمراتم از بقیه خیلی خوبتره
    بنظر شما میتونم در کنکور قبول شم؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، چرا نتوانید. مگر بقیه که قبول می شوند چه کسانی هستند. اکثریت آنها مثل شما هستند.

  20. دلارام‌
    پاسخ

    سلام آقای دکتر خسته نباشید ! من دانش آموز پایه یازدهم تجربی هستم و توی مدرسه نمونه دولتی درس میخونم.‌سال دهم جزء پنج نفر اول کلاس بودم و معدلم هم خیلی خوب شد …….. ولی امسال دوستای دیگه ام نمره هاشون بهتر از من میشه یا حتی معدل هاشون و این منو به شدت عصبی کرده . نمیتونم ببینم که دارن بهتر از من میشن . این مسئله باعث شده همش برای رقابت و نمره بالاتر درس بخونم و اگر هم نتیجه ای نداد عصبانی و پرخاشگر و تندخو میشم ……… من واقعاااا دارم اذیت میشم چیکار کنم ؟؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، از اینکه دیگران بالاتر از شما هستند عصبانی هستید یا اینکه چرا خودتان بالاتر نیستید. در هر حال قدری حسادت هم برای پیشرفت نیاز است.

  21. Mehdi
    پاسخ

    سلام آقای دکتر
    من امسال باید انتخاب رشته کنم.. ولی نمیدونم به چه رشته علاقه دارم… بااینکه الان داخل مدرسه تیزهوشان هستم و جز ۳نفر برتر پایه هستم..ولی نمیدونم واقعا به چی علاقه دارم وقتی با دوستام صحبت میکنم اونا انگار راه زندگی خودشون پیدا کردن. ولی من بیشترین هدفم از درس خوندن خوشحال کردن پدر و مادرم هستن چون واقعا برای من زحمت میکشن.
    آقای دکتر کمکم کنید که رشته یا شغل مورد علاقه ام رو پیدا کنم؟؟ در ضمن من در مورد بیشتر شغل ها و رشته تحقیق کردم ولی بی فایدس میترسم علاقه فعلی ام از روی مجبور باشه(بااینکه اصلا کسی منو مجبور نکرده) واقعا نمیدونم به چی علاقه دارم؟

    • دکتر شیروی
      پاسخ

      سلام، رشته های مهندسی خوب اند.

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *