ذوق زدگی

ذوق زده بودم. ذوق‌ زدگی همراه با اضظراب بروز می‌کند. در این حالت آدم ناشیانه درون خود را برهنه در معرض دید دیگران می‌گذارد و خود را لو می‌دهد. داشتم برای کلاس ساعت هشت صبح آماده رفتن می‌شدم. «به نظر مضطرب می‌آیی؟» نگاهی به چهره‌ام انداخت و ادامه داد: «مگر اولین کلاس‌ات هست که اینجوری دلشوره داری؟» چه دلشوره‌ای؟ دارم آماده رفتن به کلاس می‌شوم. لابد دیشب خوب نخوابیده‌ام. جواب روشنی نگرفت و گفت:  «مراقب خودت باش و آنقدر تا دیر وقت سرکار نمون، زودی بیا خونه».

سوار ماشین شدم و به راننده‌ گفتم به جای شرکت به سمت میدان انقلاب و خیابان شانزده آذر برود. دلم می‌خواست به موقع سرکلاس باشم. امروز مجبور بودم دیرتر به شرکت برم ولی طعم کلاس شیرین‌تر بود. سالها بود که در شرکت نفت حقوق نفت و گاز را تجربه کرده بودم ولی این اولین بار بود که می‌رفتم تا آن را در دانشگاه تدریس کنم. مهرماه ۱۳۹۰ بود و اولین گروه از دانشجویان ارشد حقوق نفت و گاز در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران پذیرش شده بودند و بنا بود درس حقوق نفت و گاز را برای آنها تدریس کنم.

در آن زمان کمتر کسی اطلاع داشت که سابقه زیادی در حوزه قراردادهای نفتی دارم. دانشگاهیان و دانشجویان مرا استادی می‌شناختند که سرش توی کتاب و عاشق تدریس و قلم به دست است. برعکس در شرکت نفت مرا چنان در قراردادها و مذاکرات با خارجیان ممحض می‌دیدند که انگار برای این کار زاییده شده‌ام و کمتر کسی از موقعیت دانشگاهی من اطلاع یا تمایلی به دانستن آن داشت. سخن میان دانشگاهیان از فعالیت‌های خارج از دانشگاه و لو در حوزه مربوط دانشگاهی، اعتباری را ایجاد نمی‌کرد و سخن گفتن از فعالیت‌های دانشگاهی و علمی‌ میان همکاران نفتی خریداری نداشت. «مهر سکوت زیر زبان چون گذاشتی* دانم که کوچ کردی از این کوچه خطر» زبان به میان گرفتن و سر به زیر انداختن و راه پیش گرفتن چاره زندگی ماست.

راه‌اندازی رشته حقوق نفت و گاز در دانشگاه‌ها و تدریس در آن، راز سربسته مرا آشکار کرد و نامم را میان دانشگاهیان به نفت آغشته کرد. «عشقم از روی طبق، پرده تقوی برداشت * طبل پنهان چه زنم، طشت من از بام افتاد».

و این عکس یادگاری از آن دوره و از آن دانشجویان که آمال زیادی را در آن رشته می‌دیدند.

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *